امروز نمی خواهم برگی از تاریخ را بنویسم ، بلکه می خواهم فصلی از تاریخ را بیان کنم . فصلی که کوتاه و خونین است ، فصلی که قانا نام دارد . آرنولد توین بی مورخ مشهور انگلیسی می گوید:
زمانی ارتش های متجاوز به کشتارهای بی رحمانه دست می زنند که در مسیر ناکامی ، زوال و نابودی قرار گرفته اند .
اگر نگاهی به عملکرد دیکتاتورها بیاندازیم شاید درستی این سخن بیشتر برای ما مشخص شود . در حوادث جنگ جهانی دوم زمانی کشتارهای وحشتناک توسط ارتش هیتلری اتفاق افتاد که آلمان در مسیر شکست افتاده بود و افق روشنی را مقابل خود نمی دید و کشتارهای وحشیانه ای مانند ورشو را انجام داد و قریب به 200 هزار نفر را در دو روز قتل عام کرد .
دیوانگی های موسولینی و هیتلر زمانی به اوج رسید که افقی جز سقوط و تباهی مقابل خود نمی دیدند والا در ابتدا هر سرزمینی را اشغال می کردند سعی می کردند که افکارعمومی را به سوی خود جلب کنند و وعده های آنچنانی بدهند . همین صدام را نگاه کنید که در اوج استیصال دست به کشتار نزدیکان خود زد و فاجعه حلبچه را آفرید . همین محمدرضا دیکتاتور خودمان ،17شهریور را در آخرین روزهای حیات خود رقم زد .و اینک اسراییل نیز در همان را افتاده ، کشتار قانا نشان می دهد که اسراییل ایهود المرت ، پرز ونتانیاهو تعادل خود را از دست داده و در مسیری افتاده که اسلاف آن ، آلمان هیتلری ، ایتالیای موسولینی ، عراق در اسارت صدام و محمدرضا افتاده بودند ، گو اینکه نطفه اسراییل با کشتار و قتل عامشکل گرفته و در نهری از خون مظلومین این شجره خبیثه رشد کرده . قانا ، صبرا و شتیلا و دیریاسین را هرگز نباید اجازه دهیم که فراموش شود .