باسمه تعالي
خاندان خواجه نوري در آيينهي تاريخ
در شمارهي 28 ماهنامهي زمانه مقالهاي با عنوان دبيري كه صدر اعظم شد به قلم انديشمند معاصر آقاي سيد علي بهبهاني در ستايش از اصلاحات مرحوم امير كبير به چاپ رسيده بود كه مرا به ياد اين شعر انداخت:
سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند
به دنبال آن ناخودآگاه عاقبت خاندان نوري صدر اعظم در نظرم آمد و اين شعر حكيم بدخشان در نظرم افتاد كه فرمود:
چو بد كردي مشو ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات
با نگاهي به سرانجام كارنامهي خاندان سراسر خيانت و وطن فروشي ميرزا آقاخان نوري كه بعدها با عنوان خواجه نوري در تاريخ شهرت يافتند ميتوانيم مفهوم شعر حكيم ناصر خسرو را بهتر درك نماييم.
احتمالاً دانستن اين نكته براي خوانندگان عزيز جالب خواهد بود كه بدانند از خاندان خواجه نوري كمتر كسي سر سالم به گور برد و اكثريت آنها به نحو غير طبيعي به هلاكت رسيدند بدون اينكه فرصت گفتن يك آخ را هم پيدا كنند.
شايد نفريني كه مادر ميرزا تقيخان پس از شنيدن خبر قتل فرزندش در حقشان كرد دامنشان را گرفت چون گفتهاند:
آه مظلوم در آهن سرايت ميكند زين سبب در خانهي زنجير دائم شيون است
ميرزا آقاخان كه غسل سياست را بر آب رودخانه تايمز انجام داده بود در استفاده از جنس مخالف در پيشبرد مقاصد سياسي مهارتي بسزا داشت حتي در بدست آوردن جبهي صدارت نيز از اين فن ثمرها برده بود. ولي خود سرانجام گرفتار همين حربه شد و در مبارزهي تعيين وليعهد ما بين مهدعليا و فروغالسلطنه زن سوگلي ناصرالدين شاه اشتباه كرد و جانب مهدعليا را گرفت و در نتيجه در اولين مراسم مستحبي البته بعد از آغاز مبارزه كه فيمابين ناصرالدين شاه و فروغالسلطنه واقع شد جبهي صدارت را از تنش بيرون درآورده و به خارج از تهران تبعيدش كرده و چندي بعد هم از غصه دق كرد. شايد اگر صدراعظم ما تبعهي دولت فخيمهي انگليس نبود به سرنوشت سلف خود دچار ميشد و يا به يك فنجان قهوهي قجري ميهمانش ميكردند. به اين ترتيب در مبارزهي بين صدر اعظم و زن سوگلي شاه سرانجام اين فروغالسلطنه بود كه پيروز شد.
بدينگونه صدراعظم محبوب انگليسيها براي هميشه از صحنهي سياست كنار رفت. حق هم همين بود زيرا ميرزا آقاخان اصلاً با خانم فروغالسلطنه قابل مقايسه نبود.
ميرزا آقا خان با كارنامهاي مشعشع از خيانت و خباثت از جهان فاني رفع زحمت كرد ولي تخم تركهي او در ايران باقي ماندند. ميرزا نوري چندين پسر از خود به جاي گذاشت كه سرآمد آنها حاجي حسينقلي خان صدرالسلطنه يا همان حاجي واشنگتن معروف خودمان بود كه كارهاي او اسباب خنده اهل دل را فراهم ميكرد. بزرگترين هنر حاجي شاعري بود و مهمترين شعر او كه در توصيف ترور ناصرالدين شاه سروده، اين بود:
آن ميرزا رضاي قد كمانچه زد شاه شهيد را طپانچه
از ديگر كارهاي او قرباني كردن گوسفند پشت بام ساختمان سفارت ايران در واشنگتن بود كه اسباب خنده و تعجب را فراهم كرده بود. ميرزا آقا خان علاوه بر حاجي حسينقلي پسر ديگري به نام ميرزا كاظم خان نظام الملك داشت كه مهمترين هنر او همان به باد دادن سر عزيز دردانهي فروغ السلطنه سابقالذكر و تصرف اراضي اطراف تهران (كه بعدها به نام او به نظامآباد معروف شد) بود.
پسر ديگر ميرزا داود خان نام داشت كه او هم با تصرف اراضي شمال غرب سيد خندان و محلي كه هم اكنون فرهنگسراي هنر و ورزشگاه شهيد كشوري در آن واقع شده به نام خودش داوديه خوانده ميشود اظهار وجود كرد. البته از ميراث خوري هم غافل نبود و پس از ازدواج با دختر حسينخان ايرواني ثروت او را هم مال خود كرد.
ميرزا محمودخان پسر ته تغاري ميرزا آقا نوري مفتخر به لقب موقرالدوله شد و با دختر محمد ابراهيم خان نظامالدوله ازدواج كرد و از دختر موقرالدوله صاحب دو پسر به نامهاي نظامالسلطان خواجه نوري و رضاخان مؤيد همايون شد كه هر كدام در عياشي و قمار بازي سرآمد روزگار خود بودند ميرزا محمد خان نيز مانند برادرش ميراث خور چيره دستي بود و ثروت نظامالدوله پدر زنش را پس از مرگ نظامالدوله يك جا تصاحب كرد.
البته اين مال وفايي به خواجه نوريها نداشت چون بعدها ديده شد يكي از نوادگان موقرالدوله كه از امراي ارتش شاهنشاهي بود و در جريان سقوط رژيم پهلوي به امريكا فرار كرده بود. با جستجوي سطلهاي زباله روزگار ميگذرانيد واقعاً دنيا دار مكافات است!
مويد همايون فرزند موقرالدوله نيز در هنگام شكار به تير غيب گرفتار آمد و در گلندوئك (لواسان امروزي) به زير خاك رفت. رضا خواجه نوري نوهي صدرالسلطنه از بالكن خانهاش در ميدان بهارستان خيابان را تماشا ميكرد كه هدف يك تيرانداز ناشناس قرار گرفت. پدرش هم كه به او آقا صدري ميگفتند در هنگام پياله نوشي در خيابان فردوسي سقف عرق فروشي روي سرش خراب شد و نفس كشيدن را فراموش كرد. نظام خواجه نوري نوهي نظامالدوله كه فرماندار قزوين بود در تصادف رانندگي در جادهي تهران قزوين به اجداد رفته اش پيوست و كشته گرديد يكي ديگر از خواجه نوريها كه نوهي نظامالملك بود سر بزنگاه مچ برادر و زن خود را گرفت. و با اسلحهي كمري برادر، زن خود و خود را به عدالت رساند.
عبداله خواجه نوري نوهي صدرالسلطنه در جواني به علت نامعلومي خود را كشت و پدرش زكيخان هم آخر عمري ديوانه شد و حركات سخيفي از خود بروز ميداد به گونهاي كه خانهي مسكونياش كه در دروازه شميران واقع بود به عمارت چلقوزيه معروف شده بود. فروغ خواجه نوري نوهي نظامالدوله كه نديمهِ اشرف بود در حمله قاچاقيان مافياي مواد مخدر به اتومبيل اشرف به جاي اشرف اشتباه گرفته شد و به هلاكت رسيد. سناتور محسن خواجه نوري در جريان پيروزي انقلاب اسلامي سر و كارش به دادگاه انقلاب افتاد و به عنوان مفسد فيالارض تيرباران گرديد.
سپهبد خواجه نوري رييس اداره سوم ارتش نيز به سرنوشت عموزادهاش دچار گرديد و توسط دادگاه انقلاب محكوم به تيرباران گرديد.
سرلشگر خواجه نوري رييس دادگاه تجديد نظر دادسراي نظامي ارتش كه بسياري از مبارزين و مخالفين شاه را به اعدام محكوم و روانهي ميدان تير كرده بود هنگام فرار به خارج از كشور توسط نيروهاي انقلاب شناسايي و تحويل دادگاه انقلاب گرديد و پس از محاكمه محكوم به اعدام و تير باران شد.
در حوالي سال 1360 هواپيمايي از مشهد به تهران باز ميگشت كه در راه بازگشت به كوه ورچين واقع در لواسان برخورد كرد و تمامي مسافرين آن كشته شدند از جمله كشته شدگان آن منير اعظم دختر نظامالدوله خواجه نوري و حدود هفت تن از خواجه نوريها بودند كه از مراسم تدفين شوهر منير اعظم يعني علي معتمدي باز ميگشتند عجيب آن بود كه هواپيما درست در ملك موروثي خواجه نوريها يعني گلندوئك سقوط كرد.
تقويم عمر ماست جهان هر چه ميكنيم بيرون ز دفتر كهن سال و ماه نيست
كيـفر كشـي چـو كيفـر دهـي به خلـق در دفتـر فلـك غلـط و اشتباه نيست
فاعتبروا اولي الابصار
(سورهي مباركهي حشر، آيهي 2)