امروزه، اكثر انديشمندان به اين باور رسيدهاند كه مشتركات ديني، اعتقادي و متافيزيكي در پيشبرد استراتژي و اهداف نظامي آمريكا و اسرائيل در خاورميانه نقشي اساسي و غير قابل انكار دارد. اين وجوه مشترك آنقدر قوي و محكم ميباشد كه منافع مشترك اقتصادي را به حاشيه رانده و خود در اولويت نخست قرار گرفته است.
اين راهبرد و استراتژي بر پايهي باورهاي شكل گرفته، ريشه در تعاليم و تفاسير نوراني دارد، مانند اعتقاد به بازگشت مسيح در آخر الزمان . ولي در باور مسيحيان بنيادگرا و يهوديان صهيونيست، وقوع اين واقعه، منوط به بروز وقايعي ميباشد كه از جملهي آنها ميتوان به اجتماع و استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين، ويراني قبلهي اول مسلمين و مساجدالاقصي و صخره در بيتالمقدس و ساختن معبد بزرگ يهود به جاي آنها و وقوع نبرد آخر الزمان يا جنگ بزرگ آرماگدون در صحراي آرماگدون و در سرزمينهاي اشغالي فلسطين اشاره كرد.
اين پيش شرطها بين مسيحيت بنيادگرا و معتقدان به عهد عتيق و يهوديان بنيادگرا مشترك ميباشد و اين وجوه اشتراك بين اين دو گروه يك جريان اعتقادي- سياسي را به وجود آورده كه به مسيحيت صهيونيستي و يا صهيونيسم مسيحي معروف گشته است. مطالعات تاريخي در ارتباط با اين پديده نشان ميدهد كه اين جريان در بسياري از تحولات سياسي و تغييرات ژئوپوليتيكي و خصوصاً پيدايش كشور نامشروع اسرائيل نقش اساسي و جدي داشته است.
در حال حاضر مسيحيت صهيونيستي در تدوين دكترين و هدايت سياست خارجي آمريكا و پيشبرد آن در راستاي دسترسي به اهداف سياسي- ديني متاثر از نگرش و جهانبيني مسيحيت صهيونيستي، نقش غير قابل انكاري دارد؛ به طوري كه نيروهاي راست سنتي آمريكا را نيز به كناري زده و آنها را از صحنهي سياست خارجي اين كشور تقريباً حذف نموده است.
پيدايش و سير تطور تاريخي پديدهي مسيحيت صهيونيستي را بايد در آموزههاي پروتستانيزم و پيوريتانيسم جستجو كرد. در واقع، اين دو را بايد بستر ظهور و شكلگيري جريان مسيحيت صهيونيستي دانست. وجود عناصر عبراني و آموزههاي ايدئولوژيكي عهد عتيق در پروتستانيسم مسيحي كه وجه تمايز بارز و شاخص ميان مسيحيت كاتوليك و پروتستان است، اين ظن و گمان را ايجاد نموده است كه پروتستانيسم و پيوريتانيزم نوعي يهودي گري در مسيحيت ميباشد.
لازم به ذكر است كه براساس آرا و نظرات موجود، رهبران و بنيانگذاران پروتستانيزم، خود به يهودي بودن يا يهودي گري متهم ميباشند و اين موضوع نه تنها از جانب منابع كليساي كاتوليك بيان شده بلكه در بسياري از منابع يهودي نيز مورد تاييد قرار گرفته است. بنابراين نقش يهود و يهودي گري در پيدايش پروتستانيسم مسيح غير قابل انكار است . با روشن شدن اين موضوع شايد بتوان ادعا كرد علت هم آواييي انگليس يك دولت اروپايي ميباشد ولي در بسياري از مسائل خصوصاً حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستي، مسألهي نفت خاورميانه، مسائل خليج فارس، صلح خاورميانه، حركتهاي نظامي آمريكا در افغانستان و عراق و بالاخره ضديت و دشمني با جمهوري اسلامي، كاملاً با دولت آمريكا هماهنگ و در بسياري از موارد نيز به صورت متحد آمريكا عمل ميكند. اين مساله پيش از اينكه ريشه در منافع مشترك داشته باشد ريشه در يك بستر تاريخي و اعتقادي مشترك دارد كه در جنبش پروتستانيزم و پيوريتاليزم نهفته است؛ جنبشي كه در انگليس سر برآورد و سپس به آمريكا رفت و در پيدايش و تكوين و شكلگيري هويت اعتقادي- فرهنگي آمريكا نقش تاريخي و مهمي ايفا نمود.
وقتي از گروههاي ديني راديكال در رويارويي اسرائيل و فلسطين سخن به ميان ميآيد بلافاصله گروههاي ديني كه تحت نام اسلام و يهوديت قرار دارند به ذهن متبادر ميگردد. در صورتي كه گروههاي راديكال و افراطي مسيحي كه نامي از آنها برده نميشود در اين رابطه اهميت غير قابل انكاري را دارا هستند.
اين گروهها از آن جهت كه نقش فعلي را در رويارويي اسرائيل و فلسطينيان بر عهده داشته و مخالف هرگونه برقراري صلح بين آنها هستند به گروههاي افراطي معروفند.
گروههاي مسيحي مذكور عموماً بنيادگرا (راديكال) بوده و جانبدار و هوادار اسرائيل هستند. آنها حتي در ارتباط با اهداف وجودي خود، حتي از بسياري از اسرائيليها هم بنيادگراترند؛ در حالي كه ميان اعضاي آنها هيچ اسرائيلي و يا فلسطيني وجود ندارد و فقط رهبران بعضي از اين گروهها اسرائيلي هستند. برخي از اين گروهها با حمايت از سياستهاي صهيونيستي دولت اسرائيل و با حمايت مستقيم از تعدادي گروههاي ديگر يهودي به توسعه و تشديد درگيري و رويارويي در خاورميانه دامن ميزنند. گروههاي ديگر نيز غير مستقيم در اين رابطه فعال هستند. اين گروهها، در حال جمعآوري اعانه و كمك براي اسرائيل و گروههاي اسرائيلي در ديگر كشورها بوده و در اين كشور، اطلاعات نادرستي را به جانبداري از اسرائيل و در ارتباط با درگيري و روياروييهاي داخلي در اسرائيل پخش ميكنند. علاوه بر اين، اين گروهها در حكومتهاي كشورهاي خود گروههاي نفوذي (لابي) را در حمايت از اسرائيل تشكيل داده يا ميدهند .
از جملهي اين گروههاي نفوذ، لابي موجود در كنگرهي آمريكاست كه در حد قابل توجهي كارايي دارد. لابي گروههاي مذكور كه جانبدار اسرائيل بوده و در كنگره صاحب نفوذ است به قدري بزرگ و قدرتمند است كه هر ساله به واسطهي آن 5/5 ميليارد دلار به صورت بلاعوض از جانب دولت آمريكا به اسرائيل پرداخت ميشود. گروههاي صهيونيست مسيحي از آنجايي كه معتقد به وجود هفت مرحلهي گذار در كتاب مقدس هستند خود ار تقدير گرايان ميدانند. در عين حال، اين گروههاي مسيحي به دليل اين كه قبل از جنگ آرماگدون بودهاند و از فلاكت و مشقات و درد و رنج آن جنگ دور نگه داشته شداند خود را بخشوده شدگان مينامند.
اين مراحل هفتگانه كه در كتاب مقدس پيشگويي شده و بخشوده شدگان به آن اعتقاد دارند عبارتند از:
1- بازگشت يهوديان به فلسطين
2- ايجاد دولت يهود
3- موعظه شدن انجيل به بني اسرائيل و ديگر مردم دنيا
4- به بهشت رفتن تمامي كساني كه به كليسا ايمان آوردهاند.
5- دوران فلاكت كه هفت سال طول خواهد كشيد. در اين مرحله، يهوديان و يا به اصطلاح مومنان، ظلم خواهند ديد، امام سرانجام صالحان با پيروان دجال به نبرد خواهند پرداخت.
6- وقوع جنگ آرماگدون يا جنگي كه در صحراي مگيدو در اسرائيل به وقوع خواهد پيوست.
7- شكست لشگريان دجال و استقرار پادشاهي مسيح. پايتخت اين پادشاهي اورشليم(قدس) خواهد بود و به وسيلهي يهوديان اداره خواهد شد و يهوديان به مسيح خواهند پيوست و يا مسيحي خواهند شد.
مراحل ياده شده بنيانهاي اعتقادي بخشوده شدگان است؛ اما در ميان گروههاي ياد شده بعضي تفاوتها نيز وجود دارد. به عنوان مثال، نقطه نظرات متفاوتي در ارتباط با عاقبت و فرجام يهوديان در ميان آنها وجود دارد.
بخشوده شدگان از تعيين و بازشناسي مكانهاي پيشگويي شده توسط كتاب مقدس بسيار خوششان ميآيد؛ مثل بازشناسي صحراي مگيدو در اسرائيل. بخشوده شدگان با داشتن اين تلقي كه بعضي از كلمات عبراني به كار رفته در مورد دجال در بخشهايي از كتاب مقدس در انگليسي مترادف روسيه و مسكو است چنين تعبير ميكنند كه دجال از سمت روسيه خواهد آمد . آنها اعتقاد دارند كه نبرد آرماگدون نبردي با سلاحهاي هستهاي خواهد بود و آمريكا كه در اين جنگ در كنار اسرائيل قرار خواهد گرفت دچار انحطاط اقلامي خواهد شد.
بخشوده شدگان معتقدند كه دياسپورا يا سرگرداني يهود و متفرق شدن آنها و حتي قتل عام آنها توسط نازيها و مجازاتي الاهي، ناشي از ايمان نياوردن يهوديان به مسيح و كشته شدن مسيح توسط آنها است.
امير توكل كرد زعفرانلو مشهور به كامبوزيا در سال 1283 هـ . ش در تهران متولد شد. اجداد او از اكراد زعفرانلوي ساكن قوچان بودند و «كلاتهي ميرزا بابا» از آثار جد اعلاي كامبوزيا هنوز در جنوب غربي قوچان باقي است . امير توكل در كودكي پدر خود را از دست داد و تا كلاس چهارم در مدرسهي علميهي تهران، واقع در خيابان گلشن فعلي درس خواند و پس از آن به همراه خانوادهي خود به قوچان شهر زادگاه پدري خود رفت؛ اما پس از چندي در مشهد مقدس ساكن گرديد.
تحصيلات ابتدايي را در آن شهر تكميل نمود و با تلاشي پيگير تحصيلات متوسطه را هم در دبيرستان احمدي به پايان رساند و براي ادامه و تكميل معلومات راهي تاشكند شد. پس از اتمام تحصيلات عاليهي خود در بحبوحهي جنگ جهاني اول به ايران مراجعه كرد و در شهر قوچان ساكن گرديد. در زمان قيام مرحوم كلنل محمد تقي خان پسيان به محمد تقي خان پيوست و به سمت تلگرافچي مخصوص ايشان منصوب شد. در سال 1300 هـ . ش به سمت رياست ماليهي زاهدان انتخاب گرديد و تا سال 1307 در اين سمت باقي بود. پس از آن مدتي در مدرسهي شكوهيهي بيرجند به تدريس اشتغال داشت تا اينكه در سال 1314، از كارهاي اداري و اجتماعي كنارهگيري كرد و يكسره به مطالعه و كشاورزي روي آورد.
كامبوزيا با انتخاب قطعه زميني بزرگ و لم يزرع و خشك در كوير نزديك زاهدان به آباد كردن آن همت گماشت و آنجا را به نگين سبز در آن بيابان لم يزرع تبديل كرد. او تا بيست و چهارم مهر ماه 1353 كه روي در نقاب خاك كشيد در مزرعهي خود به تحقيق و كشاورزي مشغول بود.
دانشمندان و محققاني كه در مزرعهي سرسبز او به ديدارش رفته و پاي صحبتش نشستهاند همگي اظهار شگفتي كردهاند؛ حتي عدهاي از آنان به نحوهي كشاورزي ايشان غبطه خوردهاند. پروفسور «ايتالو» از برجستهترين دانشمندان كشور ايتاليا، پس از ديدار از مزرعهي كامبوزيا گفته بود: تا به حال سابقه نداشته كه در كوير ارتفاع يونجه به صد و هشتاد سانتي متر برسد.
كامبوزيا يك دانشمند بينظير است.
و در جاي ديگري ميگويد: استاد كامبوزيا در كشاورزي يك نابغه است و بعضي از چغندرهايي كه كاشته وزن آن به بيست و دو كيلو ميرسد و اين در كشاورزي يك كشت اعجاب انگيز است . استاد كامبوزيا علاوه بر كار كشاورزي كتابخانهاي با بيست هزار جلد كتاب در كنار مزرعهاش بنيان نهاد كه به حق ميتوان آن را گنجينهاي در دل كوير دانست. هر چند باور همچون كاري مشكل به نظر ميآيد، اما اين اقدام واقعيت داشته و اين كتابخانهي ارزشمند و غني به دست او در كوير لم يزرع زاهدان بنا گرديده است. اين ميراث غني ميتواند به يك مركز فرهنگي بسيار مناسب تبديل شود و پارهاي از نيازمنديهاي پژوهشي را تأمين كند. در اين كتابخانه، تعداد زيادي كتابهاي خطي نفيس وجود دارد كه با تلاش استاد جمعآوري شده است.
كامبوزيا به چندين زبان زندهي دنيا مانند فرانسوي، روسي، تركي و عربي تسلط كامل داشت و در علومي مانند تاريخ، فلسفه، حكمت، شرع و منطق صاحب نظر بود. وي وارد فعاليتهاي سياسي نيز شد و در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت فعاليت نمود. علاوه بر اين، وي در جريان نهضت امام خميني(ره) و در ماجراي مبارزات امام خميني(ره) با لايحهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي و كاپيتولاسيون به اين نهضت اسلامي پيوست و به دليل اشاعهي اعلاميه و نشريات امام در سال 1249 توسط ساواك دستگير گرديد. كامبوزيا يك دانشمند مسلمان ضد صهيونيست بود و صهيونيسم را مغاير با ارزشهاي انساني ميدانست. او در مورد صهيونيست ميگويد:
مركبي است كه پيادهاي را براي سواري گرفته است. صهيونيسم در مملكتي با اسم اسلام به نفع خود همكاري ميكند و در كشوري ديگر باز به نفع خود بر ضد اسلام با آيين يا قانون ديگري جداً همكاري ميكند.
از مرحوم كامبوزيا آثار و تأليفات ارزشمندي به جاي مانده كه در اينجا به ذكر بعضي از آنها ميپردازيم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
1- كتابي تحت عنوان موضوع شرق در 5 بخش. به نظر ميرسد كه اين كتاب، ترجمه و اقتباسي از يك متن فرانسوي باشد.
2- رسالهاي تحت عنوان «دربارهي عقايد مذهبي يونان»
3- رسالهاي دربارهي تاريخ يونان
4- دو رسالهي ناتمام در باب منطق كه حاوي واژهنامهي فرانسه و عربي در اصطلاحات منطقي ميباشد.
5- يك رساله دربارهي كتاب شفاي اين سينا
6- رسالهاي ناتمام دربارهي فلسفهي طب
7- ترجمهاي از زبان فرانسوي دربارهي زيست شناسي و مسالهي حيات
8- ترجمهي قسمتي از تاريخ به نام «عوامل مخفي، تاريخ را آماده ميكند» و قسمتي ديگري همين متن به نام «تلاويو به سمت جنگ ميرود»
9- رسالهاي تحت عنوان كلمه و موضوع تاريخ
10- سياست انطباقي يهود و صهيونيسم با تاريخ سياسي جهان
11- تأليف تاريخ كهن و صهيونيسم جديد
در سوم شهریور 1320 اعلامیه هایی بر روی شهر تهران و شهرهای بزرگ کشور ریخته شد که خبر از هجوم نیروهای متفقین به ایران می داد ، هجومی که بیش از آنکه معلول توافقات بیرونی باشد ناشی از سوء تدبیر استبداد مطلقه حاکم بر کشور بود .
استبدادی که تکیه بر ارتشی داشت که بیست سال بیش از نیمی از بودجه کشور را صرف کرده بود . ولی این ارتش ظرف یک هفته متلاشی گردید و دیکتاتور هاج و واج و متحیر بر ویرانه های سرابی که در آن قرار داشت می نگریست . با هجوم نیروهای متفقین که تعداد آنها یک چهارم ارتش رضاخانی بود مردم بهت زده که سالها در بی خبری مانده بودند به خیابانها آمدند و حیرت زده یکدیگر را می نگریستند . متفقین در ابتدا به دنبال تغییر رژیم حکومتی و حذف خاندان پهلوی بودند و لی با مذاکرات فراوانی که فروغی ، مهره کارکشته انگلیسیها ، با متفقین انجام داد توانست سلطنت را در خاندان پهلوی نگه داشته و ولیعهد جوان را شاه و رضاخان را راهی جزیره موریس نماید .
این تحولات آغاز فرایندی بود که به مدت دوازده سال در کشور به طول انجامید و با کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد به پایان رسید . از آنجا که تاکنون مقالات و کتب زیادی در مورد علل وقوع کودتا در ایران به نگارش درامده و به تحلیل پیامدهای آن پرداخته شده در این مقاله قصد داریم به بررسی زیرساختهای فکری حوادث در دوره مذکور پرداخته و تصویر روشنی از وقایع آن عصر را به ذهن خوانندگان محترم متبادر نماییم .
پس از فرار دیکتاتور ، ایرانیان احساس سبکباری می کردند ، زندانیان سیاسی آزاد شدند ، سانسور برداشته شد و زنان بدون ترس از آژانهای رضاخانی با چادر از خانه بیرون آمدند . هیئتهای عزاداری و فعالیتهای مذهبی دوباره شروع شد ، روحانیت فعالیت آشکار خود را در سطح جامعه آغاز نمود و حوزه های علمیه به خصوص حوزه علمیه قم نفسی تازه کرد و از فشارهای پلیس رضاخانی خلاصی یافت . احزاب متعدد و خلق الساعه یک شبه به وجود آمدند و زندانیان سیاسی آزاد شده یا از تبعید برگشته فعالیتهای سیاسی خود را از سر گرفتند . ولی بسیاری از احزاب سیاسی از بین رفتند و معدودی از آنها باقی ماندند . در این میان یک حزب باقی ماند و آن حزب توده بود که تحت حمایت سفیر اتحاد جماهیر شوروی درایران به وجود آمد1 . و بعدها به عنوان عامل ومجری سیاستهای شوروی در ایران عمل کرد . بعد از فرار رضاخان و جهت خاموش کردن فریادهای بازماندگان کسانی که در دوران دیکتاتوری ازبین رفته بودند ، شروع کردند به محاکمه کسانی که در دوران رضاخان عامل سرکوب و خفقان محسوب می شدند . جای بعضی از زندانیان با زندانبانان عوض شد ولی اتفاق مهمی نیفتاد و موضوع با محکومیت پزشک احمدی که کوچکترین حلقه سرکوب محسوب شده و محکومیت سرپاس مختاری به 8 سال زندان خاتمه یافت .
مطبوعاتی که بیست سال قلم و زبانشان به بند بود به ناگاه رژیم پهلوی را به محاکمه کشیدند و هر روز مطلبی از غارتگری و ستم هایی که دیکتاتور یا اذناب آن مرتکب شده بودند را بیان می کردند . ناسیونالیسم افراطی سالهای 1300 تا 1320 جای خود را به احساسات ضد انگلیسی و تبلیغات سازمان یافته کمونیستی داد . اتحادیه های کارگری یکی پس از دیگری سر راست کردند و مراکز کارگری ایران را که صنایع در آن مستقر بودند مانند اصفهان ، شمال کشور و راه آهن را تحت تاثیر و سیطره خود گرفتند و همه آنها تحت کنترل حزب توده بودند .
از طرفی اشغال کشور و برهم خوردن اوضاع اقتصادی و نیز نیاز متفقین به خرید کالا و ارزاق موجب چاپ بی رویه اسکناس شد که نتیجه فوری آن کاهش ارزش ریال و بالا رفتن فقر شد . خرید ارزاق توسط متفقین هم باعث ایجاد قحطی مصنوعی و مرگ و میر زیادی در کشور شد . ولی همه اینها موجب نشد که موج دموکراسی در کشور گسترش نیابد 2.
با گذشت مدتی از حضور قوای روس و انگلیس ، روزولت رییس جمهور آمریکا نیز دستور اعزام نیروهای امریکایی به ایران را صادر کرد و عنوان نمود که دفاع ( شما بخوانید حضور در ایران ) برای منافع امریکا حیاتی است . چندی بعد سی هزار امریکایی به ایران عزیمت کردند و پس از آن سرهنگ نورمن شوارتسکوف به همراه هیاتی برای بازسازی ارتش ، شهربانی و ژاندارمری با موافقت حکومت به ایران اعزام گردیدند و بالاخره دکتر میلسپو که یک بار در سالهای آغازین دهه 1920 بازسازی اقتصاد ایران را تجربه کرده بود بار دیگر با موافقت دولت آمریکا در راس هیاتی برای بازسازی امور اقتصادی به ایران عزیمت نمود . بدین ترتیب امریکاییها جای پای خود را در ایران محکم کردند .
البته علت عدم حضور اولیه نیروهای امریکایی را باید به حساب تصمیم ناگهانی متفقین در حمله به ایران گذاشت که امریکاییها چندان با آن موافق نبودند . در 9 سپتامبر 1943 ایران رسماً در کنار متفقین قرار گرفت و به دولت آلمان و قوای متحد آن اعلان جنگ داد . ولی برگزاری کنفرانس تهران با حضور چرچیل ، روزولت و استالین و عدم حضور دولت و شاه ایران در آن موجبات تحقیر حکومت ایران را فراهم نمود .
تقاضای دولت شوروی مبنی بر واگذاری امتیاز نفت شمال3 به آن دولت و حمایت حزب توده از این درخواست موجب شد که موضوع نفت ایران بار دیگر مورد توجه مطبوعات و مباحث روشنفکران و کسانی که دغدغه حفظ استقلال ایران را داشتند قرار گیرد . در راستای فشارهای شوروی به دولت ایران ، فرقه دموکرات در آذربایجان به رهبری محمدجعفر پیشه وری و غلام یحیی دانشیان ، مراکز دولتی و پادگانهای نظامی را تصرف و علم استقلال در مقابل دولت مرکزی برافراشتند . همزمان با آن حزب دمکرات کردستان نیز به رهبری قاضی محمد در اقدامی مشابه موجودیت دولت کردستان را اعلام نمود . تمامی این اقدامات با حمایت دولت شوروی صورت می گرفت و عملاً گامهای اساسی درجهت تجزیه ایران محسوب می شد .اما با روی کار آمدن سیاستمدار قهاری مانند قوام اوضاع به گونه دیگری پیش رفت . قوام به درستی متوجه شده بود که سرنخ تمام این وقایع در دست شوروی و شخص استالین می باشد . لذا جهت مذاکره با استالین به مسکو رفت و در آنجا پس از مذاکرات طولانی قول و قرارها و توافقاتی را با دولت شوروی صورت داد که منجر به خاتمه غائله حکومتهای ساختگی آذربایجان و کردستان گردید. ازجمله توافقات قوام و استالین ، موافقت قوام با واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی بود که به قرارداد قوام – سادچیکف معروف شد . قرارداد قوام و سادچیکف در صحن مجلس شورای ملی رای نیاورد و رد شد وچون قبلاً دکتر مصدق طرحی را پیشنهاد کرد که هرگونه مذاکره با شرکتهای نفتی بیگانه و اعطای امتیاز نفت بدون اجازه مجلس شورای ملی ممنوع می باشد که به تصویب رسید و این مصوبه سرآغاز مبارزات گسترده ای شد که حوادث سالهای بعد عرصه سیاست و قدرت را در ایران تحت الشعاع خود درآورد .
نفرت از غارتگری و دخالت انگلیسیها در ایران که همواره با تحقیر بود موجب گردید که نخبگان ایرانی دور هم جمع شوند و ضمن تظاهرات آرام و مسالمت آمیز در برابر کاخ شاه موجودیت جبهه ملی توسط دکتر مصدق اعلام گردید .
جبهه ملی ترکیبی ناموزون از احزاب ملی داشت که هدف خود را احقاق حقوق ازدست رفته نفت و ملی کردن آن عنوان می کرد . با پیروزی جبهه ملی در انتخابات که در مراحل اولیه از حمایت وسیع روحانیون نیز برخوردار بودند ، و دردست گرفتن اکثریت مجلس ، موضوع حرکت به سوی ملی شدن نفت جنوب نیز صورت جدی تری به خود گرفت . لازم به ذکر است قبل از به دست گرفتن مجلس توسط طرفداران جبهه ملی ، در سال 1949 انگلیسیها به منظور منحرف کردن اذهان از پیگیری ملی شدن نفت قراردادی را با دولت وقت به امضا رساندندکه به قرارداد گس – گلشاییان معروف شد ، در این قرارداد شرایط بهتری را برای ایران درنظر گرفته بودند و کاهش ارزش لیره استرلینگ و مخالفت اقلیت جبهه ملی مهر باطلی بر قرارداد مذکور زد . همزمان با پیروزی نیروهای هوادار جبهه ملی ، استعمار آخرین مهره خود سپهبد رزم آرا را به صحنه آورد . رزم آرا توانست همزمان با شورویها و انگلیسیها و آمریکاییها کنار بیاید و به مذاکره با شرکت نفت انگلیس براساس بند 50-50 مشغول شود . در زمان رزم آرا آیت ا.. کاشانی از تبعیدگاه خود لبنان ، به ایران بازگشت . او که دشمن سرسخت انگلیسی ها بود در زمان تبعید از طرف مردم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و بلافاصله پس از بازگشت به پشتیبانی از جبهه ملی و شخص دکتر مصدق پرداخت و این حمایت غنیمت گرانبهایی بود برای ادامه نهضت ملی . رزم آرا در 21 اسفند 1329 درحالیکه عازم شرکت در مراسم ختم آیت ا.. فیض بود با گلوله خلیل طهماسبی که از فداییان اسلام بود به هلاکت رسید و در همان موقع و قتی خبر آن را به مجلس بردند ، دکتر مصدق در کمیسیون نفت شرکت داشت و یکی از اعضای کمیسیون بلافاصله پس از شنیدن خبر گفت الحمدا... آقایان ازاین لحظه به بعد نفت ملی شد . هشت روز پس از کشته شدن رزم آرا مجلس قانون ملی شدن نفت را تصویب کرد . اندکی پس از آن دکتر مصدق نخست وزیر شد و هدف اصلی دولت خود را اجرای قانون ملی شدن نفت اعلام کرد . مصدق امیدوار بود که بتواند به صدور نفت ادامه دهد اما انگلیس به محاصره نظامی ایران پرداخته و از صدور نفت جلوگیری کرد . بدین وسیله اقتصاد ایران را دچار خفقان و تنگنا نمودند . آنها همزمان به دیوان بین المللی لاهه شکایت کردند که دیوان قرار تامین صادر کرد ولی دکتر مصدق آن را نپذیرفت .در واقع توطئه برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و متوقف نمودن روند ملی شدن نفت از همان اولین روز آغاز نخست وزیری دکتر مصدق آغاز شد .در این که نهضت ملی کردن نفت مانند نهضت تنباکو و نهضت مشروطه ایران یک نهضت صد در صد ملی بوده و از دریای خروشان احساسات ضد استعماری و استیلای بیگانگان بر مقدرات این کشور سرچشمه گرفته، هیچ تردیدی نیست . چون یکی از عوامل موثر در پیدایش اندیشه ملی شدن نفت تشکیل دولتی توسط شرکت نفت در داخل دولت ایران بود که بر همه شئون و مقدرات این کشور حکومت می کرد . دولت انگلیس در پوشش شرکت نفت به گونه ای رفتار می کرد که زمینه تجزیه ایران را فراهم کند . این هدفی بود که همیشه و از آغاز حضور در صحنه سیاست ایران با جدیت آن را دنبال می کرد . رفتار تبعیض آمیز شرکت نفت ایران و انگلیس و سوء سیاست انگلیس در ایران وبی علاقه گی دولت و هیئتهای حاکمه در ایران نسبت به منافع ملی از جمله عواملی بودند که دست به دست هم دادند تا زمینه ملی شدن نفت را فراهم ساختند درواقع ملی شدن نفت حرکتی بود که در بطن خود قطع دستهای مداخله گر بیگانه در مقدرات کشور را جستجو می کرد . و دقیقاً به همین دلیل بود که دولت ملی دکتر مصدق نمی توانست با هیچ پیشنهادی جز اداره صنعت نفت توسط مهندسین و مدیران ایرانی تابع و تحت فرمان دولت ایران موافقت کند و این موضوعی است که کمتر به آن پرداخته شده است . چون بعضاً تعدادی از محققین و پژوهشگران بر دولت ملی مصدق ایراد وارد می کنند که پیشنهاد های سخاوتمندانه ای را که در خصوص نحوه اداره صنعت نفت شده رد کرده و با آن برخورد مناسبی نداشته است . دکتر مصدق در نخستین پیام رادیویی خود خطاب به مات ایران در مقام نخست وزیری در نهم اردیبهشت 1330 چنین گفت :
هم وطنان عزیز ،
هیچ تصور نمی شد که موقعی پیش بیاید که به عنوان نخست وزیر به وسیله رادیو با شما صحبت کنم و هیچ وقت تصور نمی کردم با ضعف مزاجی که دارم مسئولیت چنین کار خطیری را قبول نمایم . قضیه نفت سبب شد که من این بار گران را به دوش بکشم و اکنون تنها خدا می داند تا کی بتوانم آن را تحمل کنم . هم وطنان عزیز رای بی سابقه همکاران عزیزم ، نمایندگان محترم مجلس شورای ملی و مجلس سنا ، و اظهار تمایل آنها به زمامداری اینجانب سبب شد که از نظر فریضه ملی ، از قبول زمامداری خودداری نکنم و امر اعلیحضرت همایونی شاهنشاه را در تشکیل دولت اطاعت نمایم . هموطنان عزیز ، تردید ندارم که برای قبول این کارو بار گرانی که به دوش گرفته ام از بین می روم و چون مزاج من متناسب با قبول چنین وظیفه مهمی نیست ولی در راه شما جان چیز قابلی نیست و از صمیم قلب راضی هستم که آن را فدای آسایش شما کنم . در این جا از دو دسته هموطنان عزیزم درخواستی دارم که ناچارم آن را عرض کنم ، و از حضورتان تقاضا نمایم با قبول آن به من کمک کنید . تقاضای اول من از بعضی آقایان ارباب قلم و روزنامه نگاران است که از آزادی سوء استفاده نکنند و عفت قلم را همیشه رعایت نمایند ، زیرا هیچ وقت نمی خواهم ترتیبی پیش آید که آنها نتوانند منویات خود را اظهار کنند ولی اظهار منویات و استفاده از آزادی باید حدی باشد که به آزادی دیگران و حقوق مشروع آنها و به امنیت مملکت خللی وارد نکنند . تقاضای دوم من از هموطنان عزیزم ، کارگران که من آنها را مثل فرزند حقیقی خود دوست دارم و می دانم آنها زحمت می کشند و نان می خورند و از کار دیگران سوء استفاده نمی نمایند . امیدوارم فردا که به مناسبت روز اول ماه می که عید کارگران دنیاست و آنهاست و آنها هم بالطبع در آن جشن بزرگ شرکت می کنند ، طوری رفتار نمایند که نظم و ترتیب و آرامش آنها برای دیگران سرمشق شود . کارگران ارجمند و عزیز ما می دانند که جبهه ملی از ابتدای تشکیل خود برای تثبیت دموکراسی و تامین آزادی و مخصوصاً برای فراهم کردن موجبات رفاه و آسایش طبقات محروم مملکت مبارزه کرده و در راه نجات ملت ستمدیده ایران و وصول به این مقاصد ملی را در استقلال اقتصادی و تسلط بر منابع ثروت ملی تشخیص داده است . این که به خواست خداوند متعال و به همت نمایندگان مجلسین ، بزرگترین صنایع ثروت ملی به ملت بازگشته ، همگی یقین داریم که اگر از آن ثروت سرشار درست استفاده شود ، ملت ما خواهد توانست در آتیه با نهایت رفاه و آسایش به سر برد و دوش به دوش ملل مترقی وظیفه خود را در کمک به تمدن عالم به انجام رساند ولی واضح است که اگر تفرقه و نفاق و اغتشاش در میان ما پیدا شود تمام زحمات ملت ایران نقش بر آب خواهد شد . زیرا در صورت هرج و مرج و بی نظمی قوای ملی باید مبارزه با اغتشاش کند و ناچار از بهره برداری از منابع نفت و هرگونه فعالیت برای آبادی کشور خود بازبماند ولی اطمینان دارم کارگران هوشیار ما با حفظ نظم و آرامش و جلوگیری از بروز اغتشاش این بهانه را هم از دست دشمنان خواهند گرفت و به دنیا ثابت خواهند کرد که ملت ایران راه را از چاه تشخیص می دهد و اینکه می بیند شب تیره کشور رنج دیده آنها به سحر نزدیک شده و عنقریب ان شاءا.. آفتاب سعادت ملت ایران طالع می شود و به دولتی که جز خدمت به آنها هیچ گونه منظور و مقصودی ندارد مجال خواهند داد تا با فراغ بال به وظیفه خطیر ملی خود که تقویت استقلال سیاسی و تامین استقلال اقتصادی کشور است عمل نماید . و عدالت اجتماعی و رفاه و آسایش عموم طبقات مملکت را ان شاءا.. فراهم کند . شما را به خدا می سپارم و از باریتعالی مسئلت دارم که مرا مقابل هم وطنان عزیز شرمسار نکند .3
دکتر مصدق در نخستین نطق خود چارچوب های رفتاری دولت خود را مشخص می کند . اولین آن وفاداری به نظام مشروطیت و حفظ سلطنت . یعنی همان اشتباهی که اسلاف او مرحوم قائم مقام و امیرکبیر کردند . درواقع کانون توطئه را که دربار پهلوی بود به حال خود رها کرد .
دومین هدف دکتر مصدق حرکت به سوی دموکراسی و تامین آزادی قلم و عقیده منوط به رعایت خطوط قرمزی که ترسیم می کند . حفظ حریم قلم و تعرض به منافع مشروع و امنیت کشور . تامین رفاه و آسایش رعیت و تلاش برای افزایش تولید اقتصادی و ایجاد استقلال اقتصادی کشور و هوشیاری ملت به حفظ وحدت .
درواقع دولت ملی از همان ابتدا می دانست که قدم در راهی سخت و جدالی نابرابر گذاشته است ولی نمی خواست فرصت به دست آمده را به بهانه نبودن امکانات و ابزار لازم از دست بدهد . دولت مصدق در ابتدای شروع به کار خود همان مقدار که بر ناسیونالیسم تکیه داشت از حمایت نیروهای مذهبی هم برخوردار بود و به وضوح می دانست که بدون استقلال اقتصادی و قطع دست بیگانگان به دست آوردن استقلال سیاسی غیر ممکن است . بدون ایجاد دموکراسی به ثمر رساندن استعدادها و امکانات و به فعل کردن آن غیر ممکن خواهد بود .
دکتر مصدق برنامه دولت خود را اجرای قانون ملی شدن نفت اعلام کرد ولی اعضای کابینه او در این مرحله نشان می دهد که ترکیب کابینه نمی تواند هارمونی لازم را در این خصوص ایجاد کند و وزارتخانه های حساس مانند دارایی و جنگ و کشور همچنان در دست کسانی قرار می گیرد که از مخالفین جدی اهداف او بودند ودر گذشته آنها نیز نکات مبهم فراوانی قرار داشت . به ترکیب کابینه نخست مصدق توجه فرمایید :
1- سپهبد تقوی ، وزیر جنگ . 2- سرلشگر زاهدی ، وزیر کشور . 3- حکیم الدوله ادهم ، وزیر بهداری . 4- باقو کاظمی ، وزیر امور خارجه . 5- جواد بوشهری ، وزیر راه . 6- محمدعلی وارسته ، وزیر دارایی . 7- علی هشت ، وزیر دادگستری . 8- دکتر کریم سنجابی ، وزیر فرهنگ . 9- امیر تیمور کلالی ، وزیر کار . 10- شمس الدین امیر علایی ، وزیر اقتصاد . 11- ضیاءالملک فرهمند ، وزیر کشاورزی . 12- یوسف مشار ، وزیر پست و تلگراف و تلفن . البته بعداً دکتر امینی هم وارد کابینه مصدق شد4 .
البته دکتر مصدق فکر می کرد باید تمام همت خود را صرف اجرای قانون ملی شدن نفت کند وچون با اجرای آن می تواند نفوذ انگلیس را به طور کامل در ایران از بین ببرد ، لذا حضور افراد بد سابقه ای همچون زاهدی و امینی نمی تواند موضوع مهمی تلقی گردد ، برعکس می تواند تاحدودی فعالیت مخالفین را تعدیل کند ولی بعداً مشخص شد که این طرز تفکر صحیح نبوده ، چون دکتر مصدق مجبور شد در آن واحد در دوجبهه درگیر شود . یک جبهه مفسدین و مغرضین داخلی و دیگری جبهه دیپلماسی و سیاسی خارج از کشور .
دکتر مصدق در همان ابتدا درمورد نظم مجبور شد دستور توقیف فداییان اسلام را که به تند روی مشهور بودند را صادر کرد .ولی تحریکات و کارشکنیهای حزب توده که مجری نیات سیاسی شوروی در ایران بود تمام شدنی نبود . آنها دولت مصدق را در برقراری نظم با مشکلات زیادی مواجه کردند مثلاً در چهاردهم ژوئیه 1951 برابر با بیست و سه تیر 1330 همزمان با ورود اورل هاریمن که به عنوان نماینده ترومن رییس جمهور وقت آمریکا که به عنوان میانجی گری در مسئله نفت به تهران آمده بود حزب توده به دستور روسها تظاهرات ضد آمریکایی شدیدی به راه انداخت که به وسیله نیروهای شهربانی در هم شکسته شد و حدود سی نفر کشته شدند پیامد آن مصدق سرلشکر زاهدی وزیر کشور و سرلشکر بقایی رییس شهربانی و فرماندار نظامی تهران را به خاطر مسئولیتی که در این جریان داشتند برکنار کرد . البته میانجی گری هاریمن در مسئله نفت به جایی نرسید و با اجرای کامل قانون نه ماده ای ملی کردن نفت از انگلیسها در تاسیسات نفتی خلع ید گردید ، ولی همزمان با اجرای قانون ملی شدن ، مخالفتها با دولت مصدق جدیتر گردید البته دولت مصدق هم با بعضی ندانم کاریها مانند بها دادن به افراد مشکوکی مانند بقایی و امینی میدان را برای فعالیت مخالفین بازتر می کرد زمانی که دولت با شجاعت اقدام به اخراج کارشناسان فنی انگلیس از آبادان کرد ، هراس از تهاجم انگلیس کشور را فرا گرفت ولی دولت انگلیس به جای تهاجم نظامی از ایران به شورای امنیت شکایت کرد .مصدق خود ریاست هیات نمایندگی ایران را در شورای امنیت که قرار بود به شکایت بریتانیا از ایران رسیدگی کند برعهده گرفت . مصدق وقتی از آمریکا به ایران برگشت تظاهرات وسیعی توسط توده ای ها به اشاره سفیر شوروی در ایران علیه مصدق شکل گرفت . این تظاهرات منجر به درگیری توده ای ها با مخالفین خود گردید و گروهی از چماقداران درباری به رهبری شعبان بی مخ در ظاهر به طرفداری از حکومت ومصدق به توده ای ها و دفاتر و روزنامه ها و سازمانهای وابسته به آنها حمله کردند . روز بعد در مجلس نمایندگان مخالف دولت به رهبری جمال امامی مصدق را مورد حمله شدید قرار دادند و سناتور خواجه نوری نوه میرزاآقاخان نوری نیز به همدلی با توده ای ها پرداخت و از فقدان آزادی بیان در جامعه شکایت کرد .
در این میان نباید از تحریکات آمریکایی ها در ایران علیه انگلیسیها غافل بود زیرا آمریکاییها چندی قبل از آن در تاریخ 9 دیماه 1329 قراردادی با دولت عربستان به امضا رسانده بودند و منابع نفتی عربستان را به کنترل خود درآورده بودند و علاقمند بودند که در منابع نفتی ایران نیز سهیم باشند . بخصوص اظهار نظر مکرر هاری گریدی سفیر آمریکا که معتقد بود شرکت نفت در ایران راه خطایی رفته و مصلحت انگلیس در این است که تقاضاهای ملیون را انجام دهد ، گواهی بر این مدعا می باشد . از دیگر مقامات رسمی دولت آمریکا که بی پروا ازانگلیسها انتقاد می کرد مک گومی بود که مسئول امور خاور میانه وزارت خارجه آمریکا بود و بعد هم به عنوان سفیرکبیر آمریکا در ترکیه منصوب شد . دولت انگلیس بارها از اظهارات او به وزارت خارجه آمریکا شکایت می کرد . آمریکاییها به صورت هدفمند به انتقاد از انگلیسها در ایران دامن می زدند . حتی می گفتند اگر دولت مصدق بخواهد کارشناسان فنی آمریکا حاضرند به جای کارشناسان انگلیسی در ایران مستقر شوند که این گفته مورد اعتراض شدید دولت انگلیس قرار گرفت . مجله کانیبرری استیوز چاپ لندن در شماره یازدهم سال 1952 ضمن شرح وقایع ملی شدن نفت ایران چنین نوشت :
« آمریکا با طرفین ( یعنی ایران و انگلیس ) بازی دوپهلو می کند در عین حال که یک طرف را تشویق به ختم غائله می کند ، روی خوش هم به طرف دیگر نشان می دهد و می فهماند که در حل قضیه شتاب لازم نیست . با مواعید و کنایات راجع به کمک و مساعدت به طرفین و اظهارات رسمی که بعداً همان اظهارات مورد تردید و تغییر مخالفی واقع می شد ، اشکالات زیادی را هم فراهم می کرد . آنچه برای آمریکا در این گیرو دار اهمیت بسزایی داشت ، تعویق در به راه افتادن مجدد صنعت نفت ایران می باشد و این تعویق به شرکتهای بزرگ نفت آمریکا فرصت داد که بازارهای شرکت نفت انگلیس را تصرف کرده و از دست آن خارج نماید .5»
با توجه به مطالب فوق ملاحظه می کنیم که ایران و دولت ملی در بازی پیچیده عجیبی گرفتار آمده بود . بازی که سرنخ آن در دست شرکتهای بزرگ و نوظهور آمریکایی بود که تلاش می کردند که زمینه حضور خود رادر ایران به هر نحوی که شده فراهم نمایند .
ما این دوران را می توانیم دوران رقابت آمریکا و انگلیس بر سر تسلط بر منابع انرژی در ایران بدانیم دورانی که گاهی عوامل داخلی این دودولت استعماری به اشاره اربابان خود به مانورها و یا افشاگریهایی علیه کشور رقیب دست می زند ، متاسفانه دولت مردان دولت مصدق و خود دکتر مصدق به این نکته توجه نداشتند که رقابت آمریکا و انگلیس در صحنه جهانی آن گونه نیست که قابل بهره برداری رژیمهای مستقل با شد . تجربه تاریخ نشان می دهد که هنگامی که قدرتهای استعماری در کشورهای تحت نفوذ احساس خطر جدی کنند باهم تبانی کرده و علیه نظامهای مستقل که منافعشان را تهدید می کنند متحد می شوند و این اشتباهی بود که برای دولت ملی بسیار گران تمام شد .
انگلیسیها همزمان به محاصره دریایی ایران پرداختند و مانع از ورود کشتیهای نفتکش به بنادر ایران می شدند ویا کشتیهای حامل نفت ایران را توقیف می کردند . به گونه ای که در روز 28 مرداد 1331 کشتی نفتکش روز مری که حامل نفت ایران به مقصد ایتالیا بود وارد بندر عدن شد ولی کشتی با محموله آن توسط ناوگان دریایی انگلیس توقیف شد و خریدار نفت یک شرکت ایتالیلیی موسوم به اپیم بود و بار کشتی قریب به نهصد تن نفت خام بود که خریدار بابت قیمت آن هشت هزار دلار نزد شرکت ملی نفت ودیعه گذاشته بود . این کشتی به طرز فوق العاده مرموزی از مسیر عادی منحرف گردید و به بندر عدن رفت و نماینده شرکت ایتالیلیی اپیم در تهران ضمن نامه ای که به روزنامه کیهان نوشته شده و در شماره مورخ دوم تیرماه درج شده مدعی بود که توطئه عمال شرکت نفت ایران و انگلیس و مالک کشتی موجب توقیف کشتی شده است . دکتر مصدق روز 22 تیرماه از مجلس تقاضای اختیارات فوق العاده به منظور کنترل اوضاع و پیش بردن موضوع ملی شدن نفت را کرد ولی مجلس شورا آن را موکول به جلسه بعدی خود کرد روز 25 تیرماه مصدق پس از یک ملاقات 3ساعته با شاه استعفای خود را به شاه تقدیم کرد .
متن استعفا به شرخ ذیل بود :
پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی .
چون در نتیجه تحریکات که در دولت سابق به دست آمده بود پیشرفت کار در این موقع ایجاب می کند که پست وزارت جنگ را فدوی شخصاً عهده دار شوم و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشده ، البته بهتر آنست که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند . با وضع فعلی ممکن نیست مبارزه ای را که ملت ایران شروع کرده پیروزمندانه خاتمه دهد . فدوی دکتر محمد مصدق7
با این استعفا در 25 تیرماه 1331 مصدق به ظاهر از صحنه خارج شد و مخالفین او به فعالیت جدی درخصوص تعیین جانشین او پرداختند و مجلس با 40 رای به احمد قوام ابراز تمایل کرد . البته این تعداد آرا برای ابراز تمایل نمی توانست قانونی باشد در این جلسه نمایندگان طرفدار نهضت ملی در جلسه دیگری بودند و در مجلس حضور نداشتند و بر اساس همین رای تمایل غیر قانونی فرمان نخست وزیری به نام قوام صادر شد و ارتش هم به فرمان شاه در خیابانها مستقر و مجلس را محاصره کردند . در این میان اولین اعتراض جدی به خانه نشینی دکتر مصدق و نخست وزیری قوام از سوی آیت ا.. کاشانی اعلام گردید . دربار و قوام اولی با فرستادن حسین اعلا وزیر دربار و دومی با فرستادن علی امینی ، داماد وثوق الدوله که برادر قوام بود سعی در جلب نظر آیت ا.. کاشانی کردند زیرا می دانستند اگر بتوانند او را به نحوی به سوی خود یا حداقل برای مدتی ساکت نمایند مهمترین مشکل استقرار دولت قوام حل خواهد شد . البته این موضوع خود میزان نفوذ آیت ا.. کاشانی را نشان می دهد . توجه داشته باشیم علی امینی وزیر کابینه دکتر مصدق بود . قوام وقتی از سیاست تطمیع نتوانست بهره ای ببرد اعلامیه معروف ( کشیشان را سیاستی دگر آمد 8) را صادر کرد . و مستقیماً با مردم و مخالفین خود اتمام حجت کرد . آیت ا.. کاشانی هم اعلام کرد تا مصدق زنده است هیچ کس نباید به نخست وزیری فکر کند . اگر قوام ظرف 24 ساعت از نخست وزیری کنار نرود ، کفن پوشیده و از خانه خارج می شود . آیت ا.. کاشانی به همین منظور اعلامیه ای خطاب به افسران و سربازان ارتش صادر کرد که متن اعلامیه به شرح ذیل می باشد :
بسم الله الرحمن الرحیم
سربازان وطن ، افسران عزیزم ، پس از عرض سلام خدارا گواه می گیرم که جز سعادت و عزت ایران و شما برادرانم نظری نداشته و ندارم و به پروردگار سوگند که استقلال ملت مسلمان و عزت آنها هدف نهایی من است هرکس مختصر تامل و تفکری داشته باشد به خوبی می فهمد که برای من هیچ لباسی جز لباس ارشاد زیبنده نیست و هیچ مقامی در نظر من بالاتر از مقام رضا و اطاعت از حضرت احدیت نمی باشد و اینک با همه شما اتمام حجت می کنم . به خدای لایزال فردای قیامت در عرصه محشر و پیشگاه حضرت ختمی مرتبت و درگاه عدل و ربوبیت ، هرکس به ندای وجدان و وطن خواهی و ملت دوستی مخالفت کرده باشد مسئول و مواخذ است . در دنیا قبل از آخرت مجازات ودر پیشگاه ملت سرشکسته و بی آبرو خواهد بود . سربازان عزیز شما گرامی ترین فرزندان وطن و عزیزترین افراد کشورید و این عزت شما در گرو خدمات صادقانه شما به مملکت و ملت و دین است وهرقدر استقلال بیشتر و محکمتر باشد قدر و ارزش شما بیشتر خواهد بود . بگذارید خدا و ملت از شما خشنود باشند . زیرا امروز جنگ و جدال بین دو صف حق و باطل است . اعمال احمد قوام تنها برای جاه طلبی و برگشت انگلیسها و استعمار است و نباید به دست شما انجام و شما را به مقابل خونها و حق کشیها مسئول کند .
سید ابوالقاسم کاشانی .
ازاین اعلامیه می توان نتیجه گیری کرد که آیت ا.. کاشانی تا چه حد در ارتش نفوذ داشت که مبادرت به صدور این اعلامیه کرده است در روز 29 تیرماه قوام دستور توقیف آیت ا.. کاشانی را به شهربانی صادر می کند . این در حالی بود که آیت ا.. کاشانی نماینده مجلس بود و مصونیت پارلمانی داشت . ولی سرلشگر کوپال جرات توقیف آیت ا.. کاشانی را نداشت . به همین دلیل آیت ا.. توقیف نشد . درنتیجه آیت ا.. کاشانی فرصت پیدا کرد که مقدمات قیام 30 تیر را فراهم نماید . آیت ا.. کاشانی اعلام کرد به خدای لایزال اگر احمد قوام نرود اعلام جهاد می کنم و خودم کفن پوشیده و در مبارزه به همراه مردم شرکت می کنم .انگلیسها کراراً قصد از بین بردن این نهضت را دارند و می خواستند دولت دکتر مصدق را سرنگون کنند و حالا به دستیاری بعضی از عمال جنایتکار خود احمد قوام را روی کار آورده اند تا به دست او این کار را انجام دهند روز 30 تیر به دنبال فراخوان آیت ا.. کاشانی و سایر احزاب ملی مردم با فریاد مرگ بر قوام ، زنده باد مصدق و زنده باد کاشانی به سوی میدان بهارستان حرکت کردند عده ای کفن پوش هم به سرکردگی نیروهای ملی و مذهبی کرمانشاه که مرحوم حاج علی عقیقی و رکن الدین حجتی هدایت آنها را برعهده داشت از کرمانشاه به تهران آمده بودند که در کاروانسرای سنگی به دستور قوام متوقف شده بودند و درحالی که مشغول اقامه نماز جماعت بودند به دستور سرلشگر وثوق به آنها حمله کردند . مرحوم حسین مکی که خود از سران نهضت ملی بود ماجرارا چنین تعریف می کند :
مکی در کتاب وقایع 30 تیر 1331 چنین می نویسد : به من خبر دادند که عده ای کفن پوش از کرمانشاه و همدان حرکت کرده بودند و خود را تا کاروانسرای سنگی 18 کیلومتری تهران رسانده اند . به طرف کاروانسرای سنگی حرکت کردیم . دیدم چند کامیون ژاندارم چندین اتوبوس متعلق به کفن پوشان را محاصره نمودند . ژاندارمها با قنداق تفنگ و سر نیزه به جان آنها افتاده بودند و صدای ضجه و فریاد آنها به آشمان می رفت . یک سرهنگ و یک سرگرد سرپرست ژاندارمها بودند . پرسیدم شما طبق دستور چه کسی و چه مقامی اینها را مضروب و مجروح کرده و مانع ادامه مسافرت آنها شده اید . فرمانده ارشد جواب داد به حکم سرلشگر وثوق رییس کل ژاندارمری . گفتم بدانید این اعمال شما خلاف قانون است . با سرهنگ دست به گریبان شدم . جمعیت از کرج به طرف کاروانسرای سنگی سرازیر شده بود . ژاندارمها آماده تیراندازی شدند . من خواستم مقاومت کنم . جبراً مرا به طرف اتومبیل کشیدند . در حین مراجعت به فکر اعلام جرم علیه رییس ژاندارمری بودم و پس از سقوط قوام رییس ژاندارمری ترفیع رتبه پیدا کرد و به معاونت وزارت جنگ یعنی معاونت دکتر مصدق در وزارت جنگ منصوب شد .
جریان را به ایشان گفتم دکتر مصدق گفت سرلشکر وثوق پسر وثوق لشکر پیشکار فرما نفرما است پدرش آدم خوبی بود ( فر ما نفرما دایی دکتر صدق بود ) روزی که وثوق به معا ونت وزارت دفاع به مجلس معرفی شد صدای اعتراض عده ای از نمایندگان بلند شد ولی دکتر مصدق کسی نبود که به این اعتراضات ترتیب اثر دهد .
(وقایع تیر 1331 نوشته مرحوم حسین مکی صفحه 207-208 )
آیت ا.. کاشانی با جمع زیادی کفن پوش در میان مردم بود . در نقطه ای زد و خورد تا ساعت 12 ادامه داشت . در این ساعت دیگر پیروزی مردم حتمی بود و چندین مورد تمرد از سوی نظامیان مبنی بر خودداری از حمله به مردم گزارش شده بود و یک مورد یک افسر یا زره پوش خود به مردم پیوسته بود . یکی دو ساعت از بعداز ظهر گذشته بود که شاه قوام را معزول کرد و قیام به نتیجه رسید . دکتر مصدق مجدداً به عنوان نخست وزیر منصوب گردید . همان شب هم رای دادگاه لاهه به نفع ایران صادر گردید که خوشحالی مردم را دوچندان کرد .
مجلس شورا هم روز 30 تیر را به نام قیام مقدس ملی شناخت و احمد قوام را به علت کشتار دسته جمعی و قیام مسلحانه علیه ملت ایران مفسد فی الارض شناخت . و کلیه اموال و دارایی او را مشمول مصادره دانست و اختیار شش ماهه به دولت مصدق داد . دکتر سید حسن امامی امام جمعه رژیم شاه نیز از ریاست مجلس کنار رفت و آیت ا.. کاشانی به ریاست مجلس شورای ملی انتخاب گردید .
متاسفانه دولت ملی و نیروهای ملی نتوانستند از پیروزی قیام 30 تیر دستاوردهای مناسبی داشته باشند و از فردای پیروزی اختلاف بین رهبران قیام بالا گرفت . اختلاف درخصوص ترکیب کابینه جدید دکتر مصدق بود . آیت ا.. کاشانی در مقام رییس مجلس طی نامه ای خطرات انتخاب افرادی را که منفور ملت و سابقه خیانت دارند را گوشزد کرد ولی دکتر مصدق در پاسخ ایشان چنین نوشت :
« ششم مرداد 1331 . به عرض می رسانم مرقومه محترمه شرف وصول ارزانی داد .
نمی دانم در انتخاب آقای سرلشگر وثوق و یا آقای دکتر اخوی که بدون حقوق برای خدمت گذاری حاضر شده اند و همچنین آقای نصرت ا.. امینی که از فعالترین اعضای نخست وزیری است حضرتعالی چه عیب و نقصی مشاهده فرموده اید که مورد اعتراض واقع شدند . بنده صراحتاً عرض می کنم که تاکنون در امور اصلاحی عملی نشده و اوضاع سابق مطلقاً تغییر ننموده است و چنانچه بخواهند اصلاحاتی بشود باید از مداخله در امور مدتی خودداری فرمایند . خاصه اینکه هیچ گونه اصلاحی ممکن نیست مگر اینکه متصدی مطلقاً در کار خود آزاد باشند اگر با این رویه موافقند بنده هم افتخار خدمتگذاری را خواهم داشت و الا چرا حضرتعالی از شهر خارج شوید و اجازه فرمایید بنده از مداخله در امور خودداری کنم . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته . دکتر محمد مصدق .
البته در این میانه از اقدامات نفاق افکنانه و تحریکاتی که افراد مشکوک الحال در اطراف دکتر مصدق و آیت ا.. کاشانی فعالیت می کردند نباید غافل شد . عوامل شرکت نفت و دربار نقش بسیار مهمی در جدایی و اختلاف بین این دو ایفا کردند ولی هرچه بود صعود مجدد مصدق را به اریکه قدرت باید به پای حمایت جناح مذهبی نهضت و بازار از مصدق گذاشت . گواینکه بعدها مدعیان زیادی پیداکرد و این نعمتی بود که دولت ملی قدر آن را ندانست . دکتر مصدق در دوره دوم حکومت خود سعی فراوان می کرد که وانمود کند که آیت ا.. کاشانی در مقام رییس مجلس دستهای او را برای انجام هرگونه اقدام اصلاحی بسته است . روزنامه نیویورک تایمز در سرمقاله خود نوشت : بزرگترین مانع دولت دکتر مصدق در اجرای اصلاحات آیت ا.. کاشانی و نفوذ مذهبی او در جامعه می باشد . ( خواندنیها سال 12 شماره 102 صفحه 124 ) .
به تدریج دامنه اختلاف بین دکتر مصدق و آیت ا.. کاشانی افزایش پیدا کرد تا اینکه با طرح تمدید لایحه اختیارات فوق العاده نخست وزیر در 18 دیماه به مدت یک سال دیگر اختلاف به اوج خود رسید و مخالفت صریح آیت ا.. کاشانی به عنوان اینکه این لایحه مغایر قانون اساسی می باشد موجب یک سلسله مباحث طولانی و تند در مجلس میان هواداران مصدق و آیت ا.. کاشانی شد و نمایندگان جبهه ملی به انتقاد از آیت ا.. کاشانی پرداختند و اورا مانع انجام اصلاحات توسط دولت خواندند . هواداران کاشانی نیز مصدق را متهم کردند که دستگاه قانونگذاری را از حیص انتفاع ساقط کرده اند و چیزی به نام قوه مقننه باقی نگذاشته است . هرچند این لایحه با اکثریت آرا تصویب شد ولی راه را برای اقدامات علنی علیه دولت دکتر مصدق هموار کرد و موجب شکاف در بین سران جبهه ملی نیز گردید . افرادی چون همین مکی و دکتر بقایی به امید اینکه بتوانند در اینده بر صندلی صدارت تکیه بزنند از جبهه ملی خارج و به مخالفت با دکتر مصدق پرداختند ولی آیت ا.. کاشانی بنابر مصالح عمومی کشور به حمایت از دکتر مصدق در ادامه اجرای قانون ملی شدن نفت و حل مسئله نفت ادامه داد و اعلام کرد تصمیم دارد تا از حکومت مصدق که در آستانه دگیری و مذاکره در مراحل حساس نفت می باشد حمایت کند و از سیاست بی طرفانه دولت در مقابل بلوک شرق و غرب جانبداری کند . ولی بن بست دولت در کار نفت واوضاع نابسامان داخلی و بی برنامه گی دولت در این زمینه و تحریکات دولت شوروی که سیاست موازنه منفی دکترمصدق را خطری برای اینده منطقه می دید کا ر را روز به روز سخت تر می کرد . امید مصدق به دریافت وام از آمریکا هم روز به روز کمرنگ تر می شد . رفتار منافقانه دولت آمریکا که فقط از بازی با دولت ملی هدف جایگزین کردن شرکتهای نفتی آمریکایی را به جای شرکت نفت انگلیس دنبال می کرد نیز نتوانست موجب به خود آمدن دولت ملی مصدق گردد . مصدق در اجرای سیاست موازنه منفی پیمان امنیت متقابل را با آمریکا نپذیرفت زیرا به موجب این پیمان دولت ایران متعهد می شد در برابر دریافت کمک نظامی به دفاع از منافع آمریکا متعهد شود و مصدق معتقد بود که وارد شدن با این پیمان مغایر موضع بی طرفی ایران در امور بین المللی می باشد . آمریکا هم متقابلاً ارسال کمک نظامی به ایران را متوقف کرده . البته مصدق نگذاشت که این موضوع به اختلاف آشکاری میان دو دولت تبدیل گردد و به پیشنهاد لویی هندرسن سفیر وقت آمریکا قرار شد ایران به جای پذیرش مقررات پیمان امنیت متقابل تعهدات خود را دایر بر وفاداری به منشور سازمان ملل اعلام کند تا کمکهای نظامی آمریکا از سر گرفته شود و نخست وزیر هم به دنبال آن اعلام کرد دراین صورت این کمکها مغایرتی با سیاست عدم تعهد ایران ندارد ولی واقعیت این بود که درصورت قطع این کمکها مستشاران آمریکایی شاغل در ارتش ایران می بایستی ایران را ترک می کردند و دولت آمریکا مایل نبود که نفوذ و حضور خود را در ارتش ایران از دست بدهد و این موضوع را حل و فصل کرد . بعدها هم مشخص شد که این حضور چقدر به موفقیت کودتای 28 مرداد کمک کرد .
دکتر مصدق در نطق 29 اسفند خود اعلام کرد :
« در مذاکرات اخیر با هندرسون سفیر آمریکا پیشنهاد دولت انگلیس مطرح شد که به جای جمله ( وضعیت حقوقی طرفین بلافاصله قبل از ملی شدن نفت ) عبارت ( غرامت منصفانه برای از دست رفتن کسب و کار شرکت ) گذاشته شود . که تصدیق می فرماید اگر اساس غرامت از دست رفتن چنین کسب و کاری را قبول کنیم باید تمام عواید نفت خود را یکسره به عنوان غرامت تسلیم شرکت سابق نماییم . دولت ایران در مقابل پیشنهاد کرد که اساس غرامت را ارزش اموال و تاسیسات شرکت سابق در ایران قرار دهند زیرا این تنها غرامتی است که طبق اصول نقرره دولت ایران می تواند قبول کند »
در این میان حزب توده و توده نفتی ها به حمایت از دکتر مصدق و تخریب بیشتر روابط دکتر مصدق با روحانیت ادامه می دادند . آنها با مرتجع خواندن روحانیت و زدن اتهام جاسوس به مرحوم آیت ا.. کاشانی و سوق دادن نگاه دولت مصدق به برخورد با روحانیت ، حتی مامورین حکومت نظامی سخنرانی مرحوم فلسفی در بازار را ناتمام گذاشته و به آن مرحوم توهین کردند . در اول اردیبهشت رییس شهربانی سرتیپ افشار طوس با وجود اینکه پیشینه درستی نداشت ولی با همه توان از دولت مصدق حمایت می کرد ناپدید شد و پس از چند روز جسد او در کوههای اطراف تهران کشف شد و فرمانداری نظامی در اعلامیه ای عنوان کرد که با توجه به اعتراف بازداشت شدگان قرار بر این بوده که اشخاص دیگری مثل رییس ستاد ارتش ، دکتر معظمی ، دکتر شایگان و... سایر اطرافیان دکتر مصدق دستگیر شوند و دولت مصدق ساقط شود و کابینه جدیدی به ریاست دکتر بقایی و عضوین سرتیپ مزینی و سرتیپ پاینده و...تشکیل شود .
شرکت کنندگان در قتل از مدتها در منزل حسین خطیبی که از دوستان دکتر بقایی و.. مشغول به تمرین بوده اند . سرتیپ افشارطوس بنابه دعوت سرتیپ نصرا.. زاهدی به منزل خطیبی رفت تا راجع به اختلاف نطرات صحبت کنند که در همان جا به وسیله عده ای که تعلیمات قبلی دیده بودند غافلگیر و سپس بیهوش و به خارج از شهر منتقل و در غار تلو زندانی می شود و بعد با شکنجه به قتل می رسد . ( کیهان – 2982 – 12/2/32 )
قتل افشارطوس منجر به تقاضای سلب مصونیت از دکتر بقایی نماینده مجلس شد . ولی این سلب مصونیت به دلیل انحلال مجلس به نتیجه نرسید زیرا در شب 23 تیر اعضای فراکسیون طرفدار به استناد اینکه وضع کنونی مجلس مساعد برای ادامه وظیفه نمایندگی نیست به طور جمعی استعفا کردند و با این عمل و پیوستن جمع دیگری از نمایندگان عملاً مجلس تعطیل شد . ولی نمایندگانی که استعفا نداده بودند ازجمله بقایی همچنان از مصونیت برخوردار بودند . لذا دکتر مصدق در 12 مرداد انحلال مجلس را به رفراندم گذاشت و مجلس را منحل کرد . انحلال مجلس آخرین تکیه گاهی که می توانست روی آن حساب کند ازبین برد و زمینه را کاملاً برای حذف خود فراهم کرد . پیروزی دکتر مصدق را نباید به حساب قدرتمندی دولت او گذاشت . شاه با اقدامی که به نظر می رسید یک اقدام حساب شده برای گرفتن آخرین برگ برنده از دست مصدق برای مبارزه با شاه بود . با تعیین ابوالقاسم امینی به عنوان کفیل وزارت دربار موافقت کرد و حسین اعلا را که متهم به دخالت در ماجرای نهم اسفند 1331 شده بود از سمت وزیر دربار برکنار کرد .
در 25 تیر سرلشگر زاهدی که از جانب دکتر معظمی رییس جدید مجلس شورای ملی اطمینان خاطر یافته و از تحصن در مجلس خارج شد و به دهکده حصارک در اطراف تهران رفت تا مبارزه مخفی خود را با مصدق اغاز کند تلای دولت برای پیدا کردن محل اقامت زاهدی با وجود تعیین جایزه 40 هزار تومانی به نتیجه نرسید یک هفته بعد توده ای ها نمایندگان مخالف مصدق را تهدید به مرگ کردند . برخی از این نمایندگان به مخفیگاه زاهدی رفته و به او پیوستند و زمینه را برای اقدام نظامی فراهم کردند .
در ساعات نخستین بامداد 24 مرداد سرهنگ نعمت ا.. نصیری ( ارتشبد بعدی ) فرمانده گارد سلطنتی رامسر را به مقصد تهران ترک گفت . وی حامل فرمان شاه مبنی بر برکناری دکتر مصدق و تعیین سرلشگر زاهدی به جای او بود . نصیری به محض ورود به تهران درخواست ملاقات با نخست وزیر را کرد تا پیام محرمانه شاه را تسلیم وی کند . نخست وزیر پس از خواندن فرمان شاه و اعلام وصول آن به گارد محافظ خود دستور بازداشت سرهنگ نصیری را داد . دکتر مصدق سپس به سرتیپ ریاحی دستور داد همه افراد گارد را خلع سلاح نماید . شاه وقتی خبر بازداشت سرهنگ نصیری و خلع سلاح افراد گارد سلطنتی را شنید یقین کرد که اقدامش برای برکناری مصدق به شکست انجامیده و نسبت به جان خود هم نگران بود . تصمیم گرفت بی درنگ ایران را ترک کند . شاه به همراه ملکه ثریا و خلبان خصوصی اش سوار هواپیمایش در رامسر شد و پیش از ظهر به مقصد نامعلومی حرکت کرد و خبرگزاری رویترز به نقل از جراید محلی عراق خبر ورود شاه را بع بغداد منتشر کرد .
نیروهای طرفدار دکتر مصدق و توده ای ها به محض شنیدن خبر رفتن شاه از ایران به خیابانها ریختند و تظاهرات شدیدی علیه خانواده سلطنتی کردند . عصر همانروز تظاهرات بزرگی در برابر میدان بهارستان انجام شد . سخنرانان نهضت ملی با کلمات شدیدالحنی شاه را متهم به خیانت به کشور کردند و دکتر فاطمی با چنان شدتی از شاه انتقاد کرد که تا بحال چنین عملی از یک عضو کابینه دیده نشده بود . دکتر خواستار لغو نظام سلطنتی در ایران شد .
بامداد روز 26 مرداد رادیو از پخش سرود شاهنشاهی که به معنای وفاداری به شاه بود خودداری کرد . رییس ستاد ارتش به واحدهای ارتشی دستور داد که در هنگام مراسم نیایش بامدادی به جای نام شاه کلمات میهن و ملت گفته شود تا این زمان دکتر مصدق هنوز درباره فرمان عزل خود حرفی به اعضای کابینه نزده بود . در جلسه کوتاه کابینه که در غروب همانروز تشکیل شد دکتر مصدق از فرمان شاه در مورد برکناری خود حرفی نزد . نگرانی عمده دکتر مصدق از پنهان کردن فرمان برکناری خود از ناحیه ارتش بود که نسبت به آن اطمینان نداشت . این درحالی بود که همه چشمها به طرف ارتش دوخته شده بود . مصدق حتی از فرمان برکناری خود با رییس ستاد ارتش که منصوب خودش بود حرفی نزد ، این درحالی بود که عملیات آژاکس با هدایت کیم روزولت مامور سازمان سیا درحال اجرا بود . مصدق در سردرگمی و تردید به سر می برد . روزهای 26 و 27 و 28 مرداد را باید اوج سردرگمی پایتخت دانست و این وضعیت ناشی از تردید و دودلی مصدق بود که نمی دانست چه اقدامی باید بکند . حتی نامه آیت ا.. کاشانی که توسط آقای سالمی به دکتر مصدق رسیده بود با سردی پاسخ داد و با گفتن جمله « مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم » پاسخ داد و آخرین فرصت را برای حفظ نهضت و دولت ملی از دست داد . فرار شاه مصدق را سردرگم کرده بود و مصرق هرگز پیش بینی نمی کرد که با یک چنین واقعه ای روبرو شود . مصدق می دانست که زاهدی بدون طی مراحل پارلمانی و صرفاً توسط شاه به نخست وزیری منصوب شده است ولی مگر خودش پارلمان را منحل نکرد . پارلمانی که می توانست اکنون تکیه گاه او باشد . دراین میان حزب توده هم فریاد جمهوری خواهی سر داده بود و برخی از احزاب جبهه ملی نیز از این شعار حمایت می کردند . مصدق می اندیشید که در صورت لغو حکومت سلطنتی ، ارتش واکنش نشان خواهد داد . او اکنون مت