تبليغاتX
مسعود کرمیان

 

يكي از خُفيه نويسان انگليس در گزارش مورخ اول محرم 1293 از فارس مي نويسد:

" ديگر آنكه از قرار مسموع الواط و اشرار محله ي دشتاب و محله ي كازرون كه دو محله از محلات قصبه ي جهرم مي باشد، مدتي با هم خصومت و جدال ورزيدند. از منازعه ي محلين بر مخلوق جهرم عرصه تنگ مي شود. مراتب را به جناب جلالت مآب اجل فرمانفرما عارض مي شوند. جناب معظم اليه هم نوّاب شاهزاده مهدي قلي ميرزا سهام الملك را كه در داراب بوده مامور مي نمايد كه برود اشرار و الواط جهرم را بگيرند و در نظم آنجا كوشش نمايند. حسب الامر نواب مهدي قلي ميرزا با جمعي سوار بهارلو و سرباز مي رود. با ورود مهدي قلي ميرزا به جهرم مخلوق يك محله ي كازرون جهرم در خفا عريضه به نواب شاهزاده مهدي قلي ميرزا عرضه مي نمايد و در جزو پيشكش به جهت ايشان تعيين مي كند كه نواب حكم چاپيدن محله ي دشتاب را به آنها بدهد.

چون اشرار محله ي دشتاب فرار نموده، نواب معزي اليه چند نفر از قبيل صدر جهرمي و شيخ الاسلام و يك دو نفر تاجرين و معتبرين آن محل را به حضور خود مي طلبد. پس از تحقيقات اين چند نفر در حبس خود نگه مي دارد و حكم مي دهد كه محله ي دشتاب را بچاپند. خلق محله ي كازرون جهرم با سوار بهارلو و سرباز غفلتا يورش به محله ي دشتاب مي آورند و خانه هاي آنان را غارت مي كنند و صدمه ي بسيار به خلق آن محل مي زنند. به قسمي كه زيرجامه از پاي زن ها بيرون كشيده و قريب بيست كودك از خوف جان مي سپارند. چنانچه گفته اند بي عصمتي بسيار هم نموده اند.

 

منبع: مجموعه ي گزارش هاي خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبي ايران. از سال 1291 تا 1322 قمري. به كوشش سعيدي سيرجاني. نشرنو. تهران. 1361 . ص 46

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 19:21 توسط مسعود کرمیان |

 

قانا سند جنایت آمریکا و اسراییل است .

این عبارت را باید سرمشق کودکان ما در دبستان کرد . به جای عبارت بابا نان داد باید نوشت در روستای قانا 60 کودک در یک لحظه جان دادند .کودکانی که بعضی چند روز از تولد آنها می گذشت . سهم آنها از دنیا همین چند روز بود . آنها با بمب های لیزری ساخت آمریکا که هدیه رایس بود کشته شدند . آنها به دست اسراییل کشته شدند . قانا را فراموش نکنیم . اشکهای مادران ، خواهران وبرادرانمان در لبنان را فراموش نکنیم . روزی صدبار بنویسیم که در قانا 60 کودک مظلومانه پرپر شدند . قانا با نام رایس ، المرت و پرز عجب نامهایی کنارهم گذاشته ام ، ولی مگر در واقعه کربلا نامهایی مانند شمر و یزید و ابن زیاد در کنار حضرت حسین (ع) و حضرت زینب (س) و علی اکبر و قاسم نمی آوریم . قانا کربلایی دیگر است . قانا را فراموش نکنیم . روزی صدبار بنویسیم ( رایس پلیدترین موجود زنده روی این کره خاکی است .)

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:48 توسط مسعود کرمیان |

 

در سوم شهریور 1320 اعلامیه هایی بر روی شهر تهران و شهرهای بزرگ کشور ریخته شد که خبر از هجوم نیروهای متفقین به ایران می داد ، هجومی که بیش از آنکه معلول توافقات بیرونی باشد ناشی از سوء تدبیر استبداد مطلقه حاکم بر کشور بود .

استبدادی که تکیه بر ارتشی داشت که بیست سال بیش از نیمی از بودجه کشور را صرف کرده بود . ولی این ارتش ظرف یک هفته متلاشی گردید و دیکتاتور هاج و واج و متحیر بر ویرانه های سرابی که در آن قرار داشت می نگریست . با هجوم نیروهای متفقین که تعداد آنها یک چهارم ارتش رضاخانی بود مردم بهت زده که سالها در بی خبری مانده بودند به خیابانها آمدند و حیرت زده یکدیگر را می نگریستند . متفقین در ابتدا به دنبال تغییر رژیم حکومتی و حذف خاندان پهلوی بودند و لی با مذاکرات فراوانی که فروغی ، مهره کارکشته انگلیسیها ، با متفقین انجام داد توانست سلطنت را در خاندان پهلوی نگه داشته و ولیعهد جوان را شاه و رضاخان را راهی جزیره موریس نماید .

این تحولات آغاز فرایندی بود که به مدت دوازده سال در کشور به طول انجامید و با کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد به پایان رسید . از آنجا که تاکنون مقالات و کتب زیادی در مورد علل وقوع کودتا در ایران به نگارش درامده و به تحلیل پیامدهای آن پرداخته شده در این مقاله قصد داریم به بررسی زیرساختهای فکری حوادث در دوره مذکور پرداخته و تصویر روشنی از وقایع آن عصر را به ذهن خوانندگان محترم متبادر نماییم .

پس از فرار دیکتاتور ، ایرانیان احساس سبکباری می کردند ، زندانیان سیاسی آزاد شدند ، سانسور برداشته شد و زنان بدون ترس از آژانهای رضاخانی با چادر از خانه بیرون آمدند . هیئتهای عزاداری و فعالیتهای مذهبی دوباره شروع شد ، روحانیت فعالیت آشکار خود را در سطح جامعه آغاز نمود و حوزه های علمیه به خصوص حوزه علمیه قم نفسی تازه کرد و از فشارهای پلیس رضاخانی خلاصی یافت . احزاب متعدد و خلق الساعه یک شبه به وجود آمدند و زندانیان سیاسی آزاد شده یا از تبعید برگشته فعالیتهای سیاسی خود را از سر گرفتند . ولی بسیاری از احزاب سیاسی از بین رفتند و معدودی از آنها باقی ماندند . در این میان یک حزب باقی ماند و آن حزب توده بود که تحت حمایت سفیر اتحاد جماهیر شوروی درایران به وجود آمد . و بعدها بع عنوان عامل ومجری سیاستهای شوروی در ایران عمل کرد . بعد از فرار رضاخان و جهت خاموش کردن فریادهای بازماندگان کسانی که در دوران دیکتاتوری ازبین رفته بودند ، شروع کردند به محاکمه کسانی که در دوران رضان عامل سرکوب و خفقان محسوب می شدند . جای بعضی از زندانیان با زندانبانان عوض شد ولی اتفاق مهمی نیفتاد و موضوع با محکومیت پزشک احمدی که کوچکترین حلقه سرکوب محسوب شده و محکومیت سرپاس مختاری به 8 سال زندان خاتمه یافت .

مطبوعاتی که بیست سال قلم و زبانشان به بند بود به ناگاه رژیم پهلوی را به محاکمه کشیدند و هر روز مطلبی از غارتگری و ستم هایی که دیکتاتور یا اذناب آن مرتکب شده بودند را بیان می کردند . ناسیونالیسم افراطی سالهای 1300 تا 1320 جای خود را به احساسات ضد انگلیسی و تبلیغات سازمان یافته کمونیستی داد . اتحادیه های کارگری یکی پس از دیگری سر راست کردند و مراکز کارگری ایران را که صنایع در آن مستقر بودند مانند اصفهان ، شمال کشور و راه آهن را تحت تاثیر و سیطره خود گرفتند و همه آنها تحت کنترل حزب توده بودند .

از طرفی اشغال کشور و برهم خوردن اوضاع اقتصادی و نیز نیاز متفقین به خرید کالا و ارزاق موجب چاپ بی رویه اسکناس شد که نتیجه فوری آن کاهش ارزش ریال و بالا رفتن فقر شد . خرید ارزاق توسط متفقین هم باعث ایجاد قحطی مصنوعی و مرگ و میر زیادی در کشور شد . ولی همه اینها موجب نشد که موج دموکراسی در کشور گسترش نیابد .

   با گذشت مدتی از حضور قوای روس و انگلیس ، روزولت رییس جمهور آمریکا نیز دستور اعزام نیروهای امریکایی به ایران را صادر کرد و عنوان نمود که دفاع ( شما بخوانید حضور در ایران ) برای منافع امریکا حیاتی است . چندی بعد سی هزار امریکایی به ایران عزیمت کردند و پس از آن سرهنگ نورمن شوارتسکوف به همراه هیاتی برای بازسازی ارتش ، شهربانی و ژاندارمری با موافقت حکومت به ایران اعزام گردیدند و بالاخره دکتر میلسپو که یک بار در سالهای آغازین دهه 1920 بازسازی اقتصاد ایران را تجربه کرده بود بار دیگر با موافقت دولت آمریکا در راس هیاتی برای بازسازی امور اقتصادی به ایران عزیمت نمود . بدین ترتیب امریکاییها جای پای خود را در ایران محکم کردند .

البته علت عدم حضور اولیه نیروهای امریکایی را باید به حساب تصمیم ناگهانی متفقین در حمله به ایران گذاشن که امریکاییها چندان با آن موافق نبودند . در 9 سپتامبر 1943 ایران رسماً در کنار متفقین قرار گرفت و به دولت آلمان و قوای متحد آن اعلان جنگ داد . ولی برگزاری کنفرانس تهران با حضور چرچیل ، روزولت و استالین و عدم حضور دولت و شاه ایران در آن موجبات تحقیر حکومت ایران را فراهم نمود .

تقاای دولت شوروی مبنی بر واگذاری امتیاز نفت شمال به آن دولت و حمایت حزب توده از این درخواست موجب شد که موضوع نفت ایران بار دیگر مورد توجه مطبوعات و مباحث روشنفکران و کسانی که دغدغه حفظ استقلال ایران را داشتند قرار گیرد . در راستای فشارهای شوروی به دولت ایران ، فرقه دموکرات در آذربایجان به رهبری محمدجعفر پیشه وری و غلام یحیی دانشیان ، مراکز دولتی و پادگانهای نظامی را تصرف و علم استقلال در مقابل دولت مرکزی برافراشتند . همزمان با آن حزب دمکرات کردستان نیز به رهبری قاضی محمد در اقدامی مشابه موجودیت دولت کردستان را اعلام نمود . تمامی این اقدامات با حمایت دولت شوروی صورت می گرفت و عملاً گامهای اساسی درجهت تجزیه ایران محسوب می شد . با روی کار آمدن سیاستمدار قهاری مانند قوام اوضاع به گونه دیگری پیش رفت . قوام به درستی متوجه شده بود که سرنخ تمام این وقایع در دست شوروی و شخص استالین می باشد . لذا جهت مذاکره با استالین به مسکو رفت و در آنجا پس از مذاکرات طولانی قول و قرارها و توافقاتی را با دولت شوروی صورت داد که منجر به خاتمه غائلهحکومتهای ساختگی آذربایجان و کردستان گردید. ازجمله توافقات قوام و استالین ، موافقت قوام با واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی بود که به قرارداد قوام سادچیکف معروف شد . قرارداد قوام در صحن مجلس شورای ملی رای نیاورد و رد شد و دکتر مصدق طرحی را پیشنهاد کرد که هرگونه مذاکره با شرکتهای نفتی بیگانه بدون اجازه مجلس شورای ملی ممنوع می باشد که به تصویب رسید و این مصوبه سرآغاز مبارزات گسترده ای شد که حوادث سالهای بعد عرصه سیاست و قدرت را در ایران تحت الشعاع خود درآورد .

نفرت از غارتگری و دخالت انگلیسیها در ایران که همواره با تحقیر بود موجب گردید که نخبگان ایرانی دور هم جمع شوند و ضمن تظاهرات آرام و مسالمت آمیز در برابر کاخ شاه موجودیت جبهه ملی توسط دکتر مصدق اعلام گردید .

جبهه ملی ترکیبی ناموزون از احزاب ملی داشت که هدف خود را احقاق حقوق ازدست رفته نفت و ملی کردن آن عنوان می کرد . با پیروزی جبهه ملی در انتخابات که در مراحل اولیه از حمایت وسیع روحانیون نیز برخوردار بودند ، و دردست گرفتن اکثریت مجلس ، موضوع حرکت به سوی ملی شدن نفت جنوب نیز صورت جدی تری به خود گرفت . لازم به ذکر است قبل از به دست گرفتن مجلس توسط طرفداران جبهه ملی ، در سال 1949 انگلیسیها به منظور منحرف کردن اذهان از پیگیری ملی شدن نفت قراردادی را با دولت وقت به امضا رساندندکه به قرارداد گس گلشاییان معروف شد ، در این قرارداد شرایط بهتری را برای ایران درنظر گرفته بودند و کاهش ارزش لیره استرلینگ و مخالفت اقلیت جبهه ملی مهر باطلی بر قرارداد مذکور زد . همزمان با پیروزی نیروهای هوادار جبهه ملی ، استعمار آخرین مهره خود سپهبد رزم آرا را به صحنه آورد . رزم آرا توانست همزمان با شورویها و انگلیسیها و آمریکاییها کنار بیاید و به مذاکرهبا شرکت نفت انگلیس براساس بند 50-50 مشغول شود . در زمان رزم آرا آیت ا.. کاشانی از تبعیدگاه خود لبنان ، به ایران بازگشت . او که دشمن سرسخت انگلیسی ها بود در زمان تبعید از طرف مردم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و بلافاصله پس از بازگشت به پشتیبانی از جبهه ملی و شخص دکتر مصدق پرداخت و این حمایت غنیمت گرانبهایی بود برای ادامه نهضت ملی . رزم آرا در 21 اسفند 1329 درحالیکه عازم شرکت در مراسم ختم آیت ا.. فیض بود با گلوله خلیل طهماسبی که از فداییان اسلام بود به هلاکت رسید و در همان موقع و قتی خبر آن را به مجلس بردند ، دکتر مصدق در کمیسیون نفت شرکت داشت و یکی از اعضای کمیسیون بلافاصله پس از شنیدن خبر گفت الحمدا... آقایان ازاین لحظه به بعد نفت ملی شد . هشت روز پس از کشته شدن رزم آرا مجلس قانون ملی شدن نفت را تصویب کرد . اندکی پس از آن دکتر مصدق نخست وزیر شد و هدف اصلی دولت خود را اجرای قانون ملی شدن نفت اعلام کرد . مصدق امیدوار بود که بتواند به صدور نفت ادامه دهد اما انگلیس به محاصره نظامی ایران پرداخته و از صدور نفت جلوگیری کرد . بدین وسیله اقتصاد ایران را دچار خفقان و تنگنا نمودند . آنها همزمان به دیوان بین المللی لاهه شکایت کردند که دیوان قرار تامین صادر کرد ولی دکتر مصدق آن را نپذیرفت .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:47 توسط مسعود کرمیان |

هفته گذشته سالگرد نهضت مشروطه بود . یک صدمین سال تولد آن . در این یکصد سال مشروطه موافقین و مخالفین زیادی را در دامان خود پرورانده است ، مشروطه اگرچه ابتر ماند و نتوانست آمال و آرزوهای این ملت را براورده سازد ولی ادبیات جدیدی را در کشور و اجتماع به وجود آورد . مشروطه استحقاق این همه جفا را ندارد .

مشروطه اگرچه از همان بدو تولد نارس متولد گردید و توسط فراماسنرها و کمونیست ها به غنیمت گرفته شد ولی یادگاربیداری ملتی است که زنده بودن خود را به جامعه جهانی اعلام کرد .

باور کنیم مشروطه از آن خود ماست و بدو خوب آن مال خود ما بود . مشروطه چون تنها علیه استبداد برخاسته بود موفق نگردید و استعمار را فراموش کرده بود ، ولی زمینه ظهور انقلاب اسلامی را فراهم کرد . مشروطه را جدی بگیریم و کمی با آن مهربان باشیم .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:46 توسط مسعود کرمیان |

روز چهارشنبه گذشته احسان نراقی اندیشمند معاصر را در کافه تیتر ملاقات کردم . سبب این سعادت بنده دوستم محمد آقازاده ، پیشکسوت روزنامه نگاری در بعد از پیروزی انقلاب بود . نراقی را همانگونه که در نوشته هایش خوانده بودم دیدم . صبور و دوراندیش و مطمئن . با اینکه جامعه شناسی خوانده خود را روشنفکر می داند نه جامعه شناس . با اینکه سالها در غرب زندگی کرده مخالف شدید الگوبرداری و پیروی و تقلید از غرب است . اعتقاد به تبیین تمدن غرب دارد نه تقلید صرف از آن . او شرق را با همه وجود دوست دارد . نراقی مذهب را جزء لاینفک مذهب و اجتماع می داند . گرچه در بعضی مباحث با نظر او موافق نیستم ولی اعتقاد دارم جامعه و اندیشمندان باید با او مهربانانه تر برخورد کنند . اومی تواند راهنمای خوبی برای جوانان سردرگمی باشد که در میان زرق و برق تمدن غرب حیران مانده اند . نراقی را باید چراغی دانست که می تواند منشا اثر روشنایی خوبی در جامعه باشد . نراقی ساده به دست نیامده ، او یادگار فراز و نشیب روزگار معاصر ماست . لذا نباید اورا ساده از دست داد . بیاموزانیم که به اندیشمند و صاحب اندیشه باید احترام گذاشته شود . علی الخصوص اندیشمندانی که به دور از خودباختگی به تمدن غرب به نقد و بررسی آن می پردازند .

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 9:45 توسط مسعود کرمیان |

امروز نمی خواهم برگی از تاریخ را بنویسم ، بلکه می خواهم فصلی از تاریخ را بیان کنم . فصلی که کوتاه و خونین است ، فصلی که قانا نام دارد . آرنولد توین بی مورخ مشهور انگلیسی می گوید:

زمانی ارتش های متجاوز به کشتارهای بی رحمانه دست می زنند که در مسیر ناکامی ، زوال و نابودی قرار گرفته اند .

اگر نگاهی به عملکرد دیکتاتورها بیاندازیم شاید درستی این سخن بیشتر برای ما مشخص شود . در حوادث جنگ جهانی دوم زمانی کشتارهای وحشتناک توسط ارتش هیتلری اتفاق افتاد که آلمان در مسیر شکست افتاده بود و افق روشنی را مقابل خود نمی دید و کشتارهای وحشیانه ای مانند ورشو را انجام داد و قریب به 200 هزار نفر را در دو روز قتل عام کرد .

دیوانگی های موسولینی و هیتلر زمانی به اوج رسید که افقی جز سقوط و تباهی مقابل خود نمی دیدند والا در ابتدا هر سرزمینی را اشغال می کردند سعی می کردند که افکارعمومی را به سوی خود جلب کنند و وعده های آنچنانی بدهند . همین صدام را نگاه کنید که در اوج استیصال دست به کشتار نزدیکان خود زد و فاجعه حلبچه را آفرید . همین محمدرضا دیکتاتور خودمان ،17شهریور را در آخرین روزهای حیات خود رقم زد .و اینک اسراییل نیز در همان را افتاده ، کشتار قانا نشان می دهد که اسراییل ایهود المرت ، پرز ونتانیاهو تعادل خود را از دست داده و در مسیری افتاده که اسلاف آن ، آلمان هیتلری ، ایتالیای موسولینی ، عراق در اسارت صدام و محمدرضا افتاده بودند ، گو اینکه نطفه اسراییل با کشتار و قتل عامشکل گرفته و در نهری از خون مظلومین این شجره خبیثه رشد کرده . قانا ، صبرا و شتیلا  و دیریاسین را هرگز نباید اجازه دهیم که فراموش شود .

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 13:20 توسط مسعود کرمیان |

باسمه تعالي

 

 

خاندان خواجه نوري در آيينه‌ي تاريخ

 

در شماره‌ي 28 ماهنامه‌ي زمانه مقاله‌اي با عنوان دبيري كه صدر اعظم شد به قلم انديشمند معاصر آقاي سيد علي بهبهاني در ستايش از اصلاحات مرحوم امير كبير به چاپ رسيده بود كه مرا به ياد اين شعر انداخت:

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز              مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند

به دنبال آن ناخودآگاه عاقبت خاندان نوري صدر اعظم در نظرم آمد و اين شعر حكيم بدخشان در نظرم افتاد كه فرمود:

چو بد كردي مشو ايمن ز آفات             كه واجب شد طبيعت را مكافات

با نگاهي به سرانجام كارنامه‌ي خاندان سراسر خيانت و وطن فروشي ميرزا آقاخان نوري كه بعدها با عنوان خواجه نوري در تاريخ شهرت يافتند مي‌توانيم مفهوم شعر حكيم ناصر خسرو را بهتر درك نماييم.

احتمالاً دانستن اين نكته براي خوانندگان عزيز جالب خواهد بود كه بدانند از خاندان خواجه نوري كمتر كسي سر سالم به گور برد و اكثريت آنها به نحو غير طبيعي به هلاكت رسيدند بدون اينكه فرصت گفتن يك آخ را هم پيدا كنند.

شايد نفريني كه مادر ميرزا تقي‌خان پس از شنيدن خبر قتل فرزندش در حقشان كرد دامنشان را گرفت چون گفته‌اند:

آه مظلوم در آهن سرايت مي‌كند                    زين سبب در خانه‌ي زنجير دائم شيون است

ميرزا آقاخان كه غسل سياست را بر آب رودخانه تايمز انجام داده بود در استفاده از جنس مخالف در پيشبرد مقاصد سياسي مهارتي بسزا داشت حتي در بدست آوردن جبه‌ي صدارت نيز از اين فن ثمرها برده بود. ولي خود سرانجام گرفتار همين حربه شد و در مبارزه‌ي تعيين وليعهد ما بين مهدعليا و فروغ‌السلطنه زن سوگلي ناصرالدين شاه اشتباه كرد و جانب مهدعليا را گرفت و در نتيجه در اولين مراسم مستحبي البته بعد از آغاز مبارزه كه في‌مابين ناصرالدين شاه و فروغ‌السلطنه واقع شد جبه‌ي صدارت را از تنش بيرون درآورده و به خارج از تهران تبعيدش كرده و چندي بعد هم از غصه دق كرد. شايد اگر صدراعظم ما تبعه‌ي دولت فخيمه‌ي انگليس نبود به سرنوشت سلف خود دچار مي‌شد و يا به يك فنجان قهوه‌ي قجري ميهمانش مي‌كردند. به اين ترتيب در مبارزه‌ي بين صدر اعظم و زن سوگلي شاه سرانجام اين فروغ‌السلطنه بود كه پيروز شد.

 

بدين‌گونه صدراعظم محبوب انگليسي‌ها براي هميشه از صحنه‌ي سياست كنار رفت. حق هم همين بود زيرا ميرزا آقاخان اصلاً با خانم فروغ‌السلطنه قابل مقايسه نبود.

ميرزا آقا خان با كارنامه‌اي مشعشع از خيانت و خباثت از جهان فاني رفع زحمت كرد ولي تخم تركه‌ي او در ايران باقي ماندند. ميرزا نوري چندين پسر از خود به جاي گذاشت كه سرآمد آنها حاجي حسينقلي ‌خان صدرالسلطنه يا همان حاجي واشنگتن معروف خودمان بود كه كارهاي او اسباب خنده اهل دل را فراهم مي‌كرد. بزرگترين هنر حاجي شاعري بود و مهمترين شعر او كه در توصيف ترور ناصرالدين شاه سروده، اين بود:

آن ميرزا رضاي قد كمانچه                  زد شاه شهيد را طپانچه

از ديگر كارهاي او قرباني كردن گوسفند پشت بام ساختمان سفارت ايران در واشنگتن بود كه اسباب خنده و تعجب را فراهم كرده بود. ميرزا آقا خان علاوه بر حاجي حسينقلي پسر ديگري به نام ميرزا كاظم خان نظام الملك داشت كه مهمترين هنر او همان به باد دادن سر عزيز دردانه‌ي فروغ السلطنه سابق‌الذكر و تصرف اراضي اطراف تهران (كه بعدها به نام او به نظام‌آباد معروف شد) بود.

پسر ديگر ميرزا داود خان نام داشت كه او هم با تصرف اراضي شمال غرب سيد خندان و محلي كه هم اكنون فرهنگسراي هنر و ورزشگاه شهيد كشوري در آن واقع شده به نام خودش داوديه خوانده مي‌شود اظهار وجود كرد. البته از ميراث خوري هم غافل نبود و پس از ازدواج با دختر حسين‌خان ايرواني ثروت او را هم مال خود كرد.

ميرزا محمودخان پسر ته تغاري ميرزا آقا نوري مفتخر به لقب موقرالدوله شد و با دختر محمد ابراهيم خان نظام‌الدوله ازدواج كرد و از دختر موقرالدوله صاحب دو پسر به نام‌هاي نظام‌السلطان خواجه نوري و رضاخان مؤيد همايون شد كه هر كدام در عياشي و قمار بازي سرآمد روزگار خود بودند ميرزا محمد خان نيز مانند برادرش ميراث خور چيره دستي بود و ثروت نظام‌الدوله پدر زنش را پس از مرگ نظام‌الدوله يك جا تصاحب كرد.

البته اين مال وفايي به خواجه نوري‌ها نداشت چون بعدها ديده شد يكي از نوادگان موقرالدوله كه از امراي ارتش شاهنشاهي بود و در جريان سقوط رژيم پهلوي به امريكا فرار كرده بود. با جستجوي سطلهاي زباله روزگار مي‌گذرانيد واقعاً دنيا دار مكافات است!

مويد همايون فرزند موقر‌الدوله نيز در هنگام شكار به تير غيب گرفتار آمد و در گلندوئك (لواسان امروزي) به زير خاك رفت. رضا خواجه نوري نوه‌ي صدرالسلطنه از بالكن خانه‌اش در ميدان بهارستان خيابان را تماشا مي‌كرد كه هدف يك تيرانداز ناشناس قرار گرفت. پدرش هم كه به او آقا صدري مي‌گفتند در هنگام پياله نوشي در خيابان فردوسي سقف عرق فروشي روي سرش خراب شد و نفس كشيدن را فراموش كرد. نظام خواجه نوري نوه‌ي نظام‌الدوله كه فرماندار قزوين بود در تصادف رانندگي در جاده‌ي تهران قزوين به اجداد رفته‌ اش پيوست و كشته گرديد يكي ديگر از خواجه نوري‌ها كه نوه‌ي نظام‌الملك بود سر بزنگاه مچ برادر و زن خود را گرفت. و با اسلحه‌ي كمري برادر، زن خود و خود را به عدالت رساند. 

عبداله خواجه نوري نوه‌ي صدرالسلطنه در جواني به علت نامعلومي خود را كشت و پدرش زكي‌خان هم آخر عمري ديوانه شد و حركات سخيفي از خود بروز مي‌داد به گونه‌اي كه خانه‌ي مسكوني‌اش كه در دروازه شميران واقع بود به عمارت چلقوزيه معروف شده بود. فروغ خواجه نوري نوه‌ي نظام‌الدوله كه نديمه‌ِ اشرف بود در حمله قاچاقيان مافياي مواد مخدر به اتومبيل اشرف به جاي اشرف اشتباه گرفته شد و به هلاكت رسيد. سناتور محسن خواجه نوري در جريان پيروزي انقلاب اسلامي سر و كارش به دادگاه انقلاب افتاد و به عنوان مفسد في‌الارض تيرباران گرديد.

سپهبد خواجه نوري رييس اداره سوم ارتش نيز به سرنوشت عموزاده‌اش دچار گرديد و توسط دادگاه انقلاب محكوم به تيرباران گرديد.

سرلشگر خواجه نوري رييس دادگاه تجديد نظر دادسراي نظامي ارتش كه بسياري از مبارزين و مخالفين شاه را به اعدام محكوم و روانه‌ي ميدان تير كرده بود هنگام فرار به خارج از كشور توسط نيروهاي انقلاب شناسايي و تحويل دادگاه انقلاب گرديد و پس از محاكمه‌ محكوم به اعدام و تير باران شد.

در حوالي سال 1360 هواپيمايي از مشهد به تهران باز مي‌گشت كه در راه بازگشت به كوه ورچين واقع در لواسان برخورد كرد و تمامي مسافرين آن كشته شدند از جمله كشته شدگان آن منير اعظم دختر نظام‌الدوله خواجه نوري و حدود هفت تن از خواجه نوري‌ها بودند كه از مراسم تدفين شوهر منير اعظم يعني علي معتمدي باز مي‌گشتند عجيب آن بود كه هواپيما درست در ملك موروثي خواجه نوري‌ها يعني گلندوئك سقوط كرد.

تقويم عمر ماست جهان هر چه مي‌كنيم            بيرون ز دفتر كهن سال و ماه نيست

كيـفر كشـي چـو كيفـر دهـي به خلـق            در دفتـر فلـك غلـط و اشتباه نيست

 

فاعتبروا اولي الابصار

(سوره‌ي مباركه‌ي حشر، آيه‌ي 2)

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 10:18 توسط مسعود کرمیان |

شهر ری از قدیمی ترین شهرهای جهان است و در طول تاریخ نامهای متعددی داشته است . در دوبخش از کتاب تورات به نامهای راگو وراگس و در اوستا با نام راگا از آن نام برده شده است .

در عهد قبل از اسلام اعراب ری را ارازی می گفته اند و پس از اسلام در کتب تاریخ و جغرافیا ی عرب زبان به نام ری از آن یاد شده است و این نامی است که تاکنون نیز برروی آن باقی مانده است .

آنچه مسلم است ری قدیم از بزرگترین شهرهای عهد باستان بوده است .

درخصوص بنای نخستین آن روایت های متعددی وجود دارد بعضی بنای ری را به شیث پیامبر فرزند حضرت آدم (ع) نسبت داده اند و برخی فرزند حضرت نوح (ع) که روی یا ازرای نام داشته منشعب می دانند . به هر تقدیر روایتها برای اثبات این مطلب کافی است ری قدمتی فراتر از تاریخ دارد قدمتی که بر اساس سفالهایی که باستان شناسان در ری یافته اند به سالهای 4000 تا 6000 قبل از میلاد می رسد .

گفته می شود ساکنین اولیه ری اقوام آریایی بودند که به ایران مهاجرت کردند . دلیل یا دلایل مهاجرت آریایی ها  و نیز تاریخ مهاجرت آنها هنوز به درستی معلوم نیست .

 

شیوه شهرسازی در ری

شهرهای اولیه آریایی ها به نیت قلعه سازی انتخاب شده به این صورت که آریایی ها محل اقامت خود را از روی نقشه بنا می کردند که توسط مذهب تقدیس شده بود و جالب اینکه به هیچ وجه از نقشه طراحی شده عدول یا تجاوز نمی کردند .

آنها ابتدا یک محوطه تاریخی را به طول یک میدان رنگ ریزی می کردند در وسط آن آتش مقدس را می افروختند و برای احتیاجات عادی خود از آن آتش استفاده می کردند . آتش را روشن نگه می داشتند . بعد از سه روز آتش را به آتشکده عمومی حمل می کردند .در جنب آتشکده به تناسب جمعیتی که باید در آن مکان اقامت کنند در کنار آن آبگیر حفر می شد و آن را از آب پر می کردند . وقتی که بنای آتشکده و آب انبار تمام می شد مشغول ساختن خانه ها می شدند . پس از آنکه این کار به پایان می رسید و از درختکاری و ایجاد باغ فارق می شدند مهاجرین به شهر می آمدند و در خانه ها ساکن می شدند .

بر حسب شواهد آثار به جا مانده نمای اصلی ری در بدو پیدایش چنین بود و بنای نخستین شهر که بعدها درعهد اسلامی آن را ری برین می گفتند در شمال غربی شهر در غرب کوه بی بی شهربانوی فعلی قرار داشته است و هم اینک نیز بخشی از همین ری برین آباد و مسکونی است و این بخش از تاریخ غیر مدون ری می باشد .

 

ری در بستر تاریخ

در ابتدای قرن هفتم قبل از میلاد در عهد آشوریان ، ری یکی از پنج ایالت آشوری بود که در شرزمین ماد قرار داشت . می دانیم که مادها ابتدا تحت سیطره آشوریان بود . سرزمین اصلی ماد از آذربایجان بخشی از کردستان عراق عجم شامل شهرهای فعلی قم ری و کاشان و اصفهان و قزوین بود ، تشکیل می شد .

درباره تسلط آشوریان بر مادها در تورات نیز اشاراتی وجود دارد و بر طبق روایات تورات آشوریان جمعی از بنی اسرائیل را در شهرهای مادی مقیم کردند که یهودیان قدیم ری نیز ازجمله می باشند .

مذهب مردم ری

مذهب مردم ری ابتدا آیین مغان بوده است آن طور که از گفته های هرودت مورخ یونانی بر می آید مغان کاهنان مادها بوده اند . یادآور می شوم مغان یکی از قبایل شش گانه ماد محسوب می شدند و ری مرکز آنها بوده است . ما درباره اصول مذهب و آیین مغان اطلاع روشنی در دست نداریم .

اما آنچه اجمالاً می توان گفت این است که آنها مظاهر طبیعت را در دو قالب خیر و شر می پرستیدند و از خصوصیات بارز آنها احترام به آتش و ایجاد آتشکده  بوده است .

مغان از مقربان و نزدیکان خاص شاهان ماد بوده اند و تعبیر خواب و اجرای مراسم قربانی از وظایف آنها محسوب می شد . تعالیم مغان از قرن هشتم تا قرن ششم قبل از میلاد جریان معین دینی بوده و ری مرکز این جریان بوده است . کیش مغان پس از ظهور زرتشت بر آیین او نیز اطلاق گردید و به آیین زرتشت آیین مغان نیز می گفتند و به طور کلی شهر ری در دوران پیش از اسلام مرکز بزرگ دینی زرتشتیان بوده و به وسیله مدیران موبد نوعی حکومت دینی نظیر واتیکان در آن وجود داشت و به طور کلی ری در دوران مادها و هخامنشیان وحتی قبل از آن نیز شهری مقدس به شمار می آمد . قرار گرفتن ری در مسیر جاده ابریشم که از آنجا به همدان می رفت علاوه بر جنبه مذهبی به ری اهمیت بازرگانی نیز می داده است ، لذا مردم ری عموماً بازرگان و تاجر پیشه بوده اند .

ری در عهد سلوکیان

همانطور که می دانیم پس از سقوط سلسله شکوهمند هخامنشی و مرگ اسکندر نوبت به سلسله سلوکیان که یونانی بودند رسید و در عهد سلوکیان در ری زلزله ای شدید روی داده ، شهر بر اثر این زلزله ویران شد و سلوکوس اول ( بین سالهای 312-280 قبل از میلاد ) شهر را دوباره ساخت و نام زادگاه خود اورپس را بر آن نهاد ، به همین خاطر در دوران سلوکیان از شهر ری به نام اورپس در تاریخ یاد می شود .

 

در عهد اشکانیان

در عصر اشکانیان به علت اینکه آثار بجا مانده از اشکانیان توسط سلسله بعدی یعنی ساسانیان از بین رفته است اطلاعات زیادی در دست نیست و لی آنچه مسلم است ری همچنان اهمیت خود را حفظ کرده و برج و باروی عظیمی در نزدیکیو ابتدای چشمه سوربن یا چشمه علی فعلی که اختصاص به شاهان و امرا داشت ساخته شده است . در این دوران ری به صورت یک مرکز دینی تجاری و قطب کشاورزی و دامداری به حیات خود ادامه داده است .

 

ری در عهد ساسانیان

در عهد ساسانیان برحسب آنچه در برخی متون تاریخی آمده اردشیر اولین شاه ساسانی پس از آنکه اردوان شاه اشکانی را کشت به سلطنت رسید و به منظور تحکیم سلطنت خود موبدان را را از ری به بارگاه خود دعوت کرد و قول داد که آیین زرتشت را ترویج و تحکیم کند . آیین زرتشتی در دوران ساسانیان رواج یافت و از سوی شاهان ساسانی به آن اهتمام و توجه بسیاری می شد . شهر ری در دوران ساسانیان از مراکز بزرگ دینی زرتشتیان بود و در آن به وسیله موبدان موبد نوعی حکومت دینی نظیر واتیکان وجود داشت . باید گفت ری در دوره ساسانیان شهر مقدس نامیده می شد و آتشکده ری از بزرگترین آتشکده های آن عصر بود که بقایای آن نیز هم اکنون وجود دارد .

 

ری پس از اسلام

در سال 21 هجری که سپاه به زنجیر کشیده ساسانی در جنگ نهاوند از مسلمانان شکست خورد و حکومت مرکزی از بین رفت ، کشور ایران و ممالک تابعه آن نیز به تدریج تکه تکه گردیدند و تکلیف هر شهر به دست مرزبانان آن افتاد ، برخی به جنگ با مسلمانان می پرداختندو برخی نیز پرداخت جزیه را گردن می گذاشتند .

در سال 22 هجری ، اصفهان ، قزوین ، زنجان و.. به تصرف مسلمانان درآمد و سپاه مسلمانان به نزدیکی ری رسید . در این زمان مرزبان ری یا همان استاندار فعلی فردی به نام سیاوش که نواده بهرام جویس سردار و نابغه نظامی عصر ساسانی بود . سیاوش از اهالی دماوند و طبرستان و گرگان کمک خواست و سپاهی بزرگ فراهم کرد . دو سپاه در پای کوه ری ( نقاره خانه فعلی ) اردو زدند و روبروی هم صف آرایی کردند .

سپاه مسلمانان اندک و سپاه ری انبوه بود اما در اینجا نیز مانند تمامی جنگهای صدر اسلام کثرت سپاه تعیین کننده نبود . چراکه در میان فرماندهان ایرانی شخصی بود به نام آرین ملقب به زینبدی ، وی با جنگ با مسلمانان موافق نبود . نظر او صلح بود . وی که با سیاوش نیز اختلافاتی داشت به مسلمانان پیوست و از نعیم بن مقرن فرمانده سپاه مسلمانان خواست تا گروهی را با وی گسیل کند  تا آنها را از مدخلی که سپاهیان ری از آن اطلاع نداشتند وارد شهر کند . نعیم پذیرفت و این گروه موفق شدند از باروی شهر بگذرند و پشت باروی شهر در داخل آن مستقر شوند و سحرگاه شروع کردند به تکبیر گفتن . با صدای تکبیر سپاه ایران گمان برد شهر سقوط کرده ، دچار وحشت شد و شیرازه آن از هم پاشید و بدین ترتیب ری نیز فتح شد . سپس با میانجیگری آرین یا همان زینبدی مردم ری با سپاه مسلمانان صلح کردندوپرداخت جزیه را پذیرفتند و اداره حکومت ری نیز به خود زینبدی سپرده شد.

ری پس از آن دچار شورشهای متعددی شد که آخرین آنها در زمان خلافت عثمان بود . به هر تقدیر در همان سال 22 هجری ری نو یا ری زیرین به دستور نعیم بن مقرن و به دست همین زینبدی بنا شد و ری قدیم یا ری برین تخریب شد . ری نو در جنوب شرقی ری قدیم بنا گردید .

در زمان منصور عباسی ملقب به دوانیقی محمد عباسی ملقب به المهدی به توسعه بنای شهر پرداخت و در قسمت شرقی بنای زینبدی و جنوب کوه ری ( کوه بی بی شهربانو فعلی ) طرح توسعه شهر را به اجرا گذاشت . این بخش از شهر به نام محمدیه معروف شد و اینکه در کتب تاریخی و جغرافیای قدیم گاهی از ری به عنوان مسجد نام برده می شود ،در واقع همان ری می باشد . ری در این دوران از حیث وسعت و کثرت جمعیت نسبت به دوره های قبل پیشرفت بسیاری کرده بود به طوری که شهر ری  در قرن سوم پرجمعیت ترین شهر جهان بوده است .

مردم ری در بعد از اسلام به علت وجود حاکمانی نظیر کثیر بن شهاب که توسط مغیره بن شیعه والی کوفه منصوب شده بود و بنا بر دستور معاویه بر روی منبر به حضرت علی (ع) دشنام میداد .درخصوص این کثیره بن شهاب گفته اند که وی از محرکین مردم کوفه برای رفتن به کربلا و جنگ با امام حسین (ع) نیز بوده است . وجود چنین کارگزارانی در ری باعث شد که سرزمینی که تازه فتح شده بود نه تنها ازآشنایی با خاندان پیامبرو ادامه دهندگان راه آن حضرت دوربماند بلکه به ضدیت و دشمنی با اهل بیت نیز تمایل پیدا کنند . تمایل و گرایش به امویان در ری تا بدان حد بود که پس از تصرف ری به دست قوای عباسی اکثریت مردم از شهر فرار کردند چراکه به دلیل حمایت شدید از امویان جان خود را در معرض خطر می دیدند . به همین دلیل گرایشات ضد شیعی ری در آم دوران بود که از امامان ما در نکوهش ری روایاتی نقل شده است . ازجمله از امام صادق (ع) که فرموده است مردمان شهری که ری خوانده می شود دشمنان خدا و رسول خدا و اهل بیت هستند . آنها جنگ با خاندان رسول خدا را جها می دانند .

در زمان امامت امام جعفر صادق (ع) خلافت اموی جای خود را به خلافت عباسی داد با شروع این عصر در میان یاران ائمه چند تن از اهالی ری نیز به چشم می خورد در میان یاران امام کاظم (ع) نیز چند نفر ملقب به رازی هستند مانند حسن بن محمد رازی علی بن عثمان رازی عمر بن عثمان رازی از آن جمله می باشند در میان اصحاب امام رضا (ع) نیز چند تن رازی وجود دارند مانند ابوالحسن رازی ، حسن بن عبدالله رازی و عبدالله محمد رازی . برخی شیعیان ری با حضرت امم جواد (ع) ارتیاط داشته اند و از اصحاب آن حضرت که اهل ری بوده یکی محمد بن اسماعیل رازی و دیگری منصوربن عباس رازی است . بعضی از اصحاب امام هادی نیز ملقب به رازی بوده اند حسین بن محمد رازی ابوبکر رازی ابومحمد رازی و احمدبن اسحاق که از اصحاب خاص امام (ع) و از وکلای آن حضرت بوده و با امام ارتباط نزدیکی داشته است .

همچنین یکی از وکلای امام زمان (ع) در ری می زیسته است . او با واسطه  از سوی یکی از نواب اربعه به انجام مسئولیت می پرداخته است .این شخص ابوالحسن محمدبن جعفر اسدی نام داشت . صالح بن ابی صالح می گوید در سال 290 هجری برخی از مردم به من گفتند اموالی را برای امام از آنان تحویل بگیرم . من امتناع کرده ضمن نامه ای کسب تکلیف کردم پاسخ چنین آمد که محمدبن جعفر در ری است . اموال را به ام بدهید و او در شمار افراد مورد اعتماد ماست . این امر بیش از هر چیزی میزان ارتباط ائمه با شیعیان ری را نشان می دهد . به هر روی وجود کسانی از ری در میان اصحاب و یاران ائمه (ع) نشانگر رسوخ عقاید شیعی در ری و پاگرفتن قشری فرزانه و آگاه از شیعه در این شهر می باشد . در این میان از تاثیر وجود پربرکت حضرت عبدالعظیم حسنی که با چهار واسطه به امام حسن مجتبی (ع) می رسد و از اصحاب برجسته و عالی قدر امام رضا (ع) و امام جواد (ع) و امام هادی (ع) می باشد و از سوی آن بزرگواران مورد تمجید قرار گرفته است . حضرت عبدالعظیم در دوران متوکل مجبور به ترک مدینه شد و مدتی را در طبرستان به طور مخفیانه زیست چراکه متوکل خلیفه وقت درصدد دستگیری وی بود ، پس از آن به امر امام به ری آمد و در ری در سرداب خانه یکی از شیعیان مخلص در محله ساربانان مخفیانه اقامت کرد. در نزدیکی آن خانه قبری بوده که آن بزرگوار مخفیانه و یا صورت پوشیده به زیارت آن می رته و آن را قبریکی از فرزندان امام موسی کاظم (ع) می دانسته است .

آن بزرگوار در سال 250 هجری رحلت نمود و درری در باغی که از سوی صاحبش برای مزار وی وقف شده بود به خاک سپرده شد . این امر باعث شد که توجه شیعیان به ری جلب شود و ری نزد آنان اهمیت خاصی پیدا کند . به طوریکه برخی در این دوره حتی ری را برای سکونت انتخاب می کردند .

این که چرا خلیفه وقت درپی حضرت عبدالعظیم بود ، باید آن را در تارخ خونبار و ارزشمند شیعه جستجو کرد .

 

ظهور تشیع در ری

در زمان حکومت ابوالحسن مادرانی تشیع در این شهر علنی شد و گسترش یافت . وی در سال 275 ری را تصرف کرد و پس از فتح ری تشیع را در شهر آشکار کرد . با حکومت یافتن حاکمی شیعه ، شیعیان مجال پیدا کردند و معرفت و فضائل خاندان رسول خدا را بیان کردند و این امر خود در میزان گرایش مردم به تشیع تاثیر می گذاشت .

 

جیلاباد

ری در آغاز قرن چهارم دوران پرشکوهی از رشد و توسعه خود را آغاز کرد و این عهد مرداویج دیلمی اولین شاه خاندان زیاری بود . مرداویج در سال 315 هجری در صحنه سیاست ظاهر شد و در سال 319 هجری استقلال یافت و پایتخت خود را ری قرار داد .

آن قسمت از شهر که به دستور مرداویج ساخته شد و در قسمت شرقی شهر قرار دارد ، جیلاباد نام دارد و در جیلاباد بناها و ابنیه و طاقهای رفیع ، برکه ها و گردشگاهها و تفریگاههای شگفت آور احداث شد . وی همچنین زندانی بزرگ و هولناک احداث کرد که خندقی از آب آن را احاطه کرده بود و هیچ زندانی امکان فرارنداشت .

 

ری در زمان آل بویه

ری در حکومت رکن الدوله پایتخت او محسوب می شد و در این زمان بازهم بر اهمیت ری افزوده شد . وی در سال 366 هجری از دنیا رفت و در ری دفن گردید .پس از وی موئدالدوله و پس از او برادرش فخرالدوله به سعی صاحب بن عباد وزیر شیعی آل بویه حکومت را در ایران به دست گرفتند . در آن هنگام اینان لقب ملک داشتند و نامشان در بغداد پس از نام خلیفه بر منابر و در خطابه ها خوانده می شد . ری در حکومت آل بویه به مرکز سیاسی فرهنگی ایران و جهان اسلام تبدیل شد و این امر رونق دانش و ادب را در این شهر درپی داشت .

ری در عهد آل بویه بار دیگر گسترش یافت . این بار ری برین که در زمان حکومت زینبدی تخریب شده بود بازسازی شد و این بخش پس از آن به نام فخرالدوله ، فخرآباد نامیده شد .

در فخرآباد قلعه ری بازسازی شد . قصرها و خزائن بزرگ ساخته شد و انواع سلاحها و ذخائر در آن ذخیره گردید . این بخش از شهر بر باغها و آبهای جاری مشرف بوده و صفای خاصی داشته است . در این دوره جمعیت شهر بالغ بر یک میلیون نفر و مساحت آن به حدود 81 کیلومتر مربع می رسیده است .

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:58 توسط مسعود کرمیان |