پائلوكوئيلو نام آشنا براي ايرانيان ميباشد او اهل كشور برزيل و مؤلف كتاب معروف كيمياگر است كه در بيش از 150 كشور جهان به 57 زبان دنيا ترجمه گرديده اين رمان درباره جوان چوپاني صحبت ميكند به نام سانتياگو كه زادگاهش در اندلس را ترك و به شمال آفريقا ميرود تا گنجي مدفون را در حوالي مصر پيدا كند در اين راه بازني كولي و مردي كه خودش را پادشاه مي داند و يك كيمياگر آشنا ميشود او عاشق فاطمه دختر صحرا ميگردد و همه اين افراد سانتياگو را در مسير جستجويش هدايت ميكنند كوئيلو اين داستان را با الهام از داستاني كه در دفتر ششم مثنوي معنوي اثر مولوي آمده نوشته هر چند خود كوئيلو اين را قبول ندارد ولي ميگويد داستان را با الهام از كتاب هزار و يك شب ترجمه خورخه لوئيس بورخس نوشته و اضافه ميكند شايد او از مولوي الهام گرفته ولي اعتراف ميكند كه در جواني در يك هيبت يك هيپي سفري به ايران داشته و به محضر عارفي به نام ضياءالدين مولوي كه آرامگاه او هم اكنون در تجريش گورستان ظهيرالدوله است رسيده و از طريق او با انديشههاي مولوي و اشعارش آشنايي پيدا كرده ولي بايد اعتراف كرد كه رمان كيمياگر و ديگر كارهاي او ملغمه اي از عرفانهاي متداول در شرق و سرخ پوستي درآمريكاي جنوبي و عرفان اسلامي استوار كه بر اباحي گري (ليبراليسم) و دنياگرائي (سكولاريسم) و انسان محوري (اومانيسم) را ترويج ميكند در رمانهاي او انسان بايد جنگجو و مقاوم باشد او تحقق انسان آرماني را تحقق افسانه و آرزوهاي او ميداند و معتقد است كه انسان بايد جنگجو و بيباك باشد تا به سعادت برسد و و لازمه جنگجو بودن اين است كه او به هيچ خط قرمزي پايبند نباشد و هيچ محدوديتي را نپذيرد. بلكه بايد پا روي خط قرمزها بگذارد و از آن عبور كند. اين خطوط قرمز ميتواند هنجارهاي ديني و اخلاقي يا قانوني باشد كه انسان براي دست يافتن به سعادت بايد هر چه را كه مانع رسيدن او به خواستههايش است را كنار بگذارد. از نظر كوئيلو خانواده و جامعه و ضوابط اخلاقي آن اگر مانعي براي رسيدن به ارزشهاي شخصي است بايد كنار گذاشته شود و ايشان بايد روي آنها پا بگذارد و الا نميتواند به سعادت برسد. ترس و عافيت طلبي در مقابل هنجارها مانع رسيدن به سعادت است يعني هر چه براي رسيدن به آرزوهاي شخصي لازم است روا و مباح است ولو اينكه ناهنجاري اخلاقي باشد و ايشان خود نوع حركت و سير و سلوك معنوي و عرفانياش را تعيين ميكند براي صعود و تعالي اش نقشه ميكشد و سير را طراحي ميكند و متكي به وحي و وحياني نيست در حالي كه درعرفان اسلامي خدا محور است. اين عرفان الهي و متكي بر وحي ميباشد بر اساس اين عرفان خدا بايد برنامه صعود و حركت معنوي ما را تعيين ميكند و در چارچوبي كه شرع مشخص كرده است حركت ميكنيم اگر عارفي توصيه معنوي به ديگران ميكند براساس اعتقادات اسلامي ما آن سفارش بايد متكي و متصل به شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نميپذيريم و معتقديم بايد خدا پيامبر (ص) يا ائمه (ع) آن را گفته باشند يا به طريقي در حوزه شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نمي پزيريم و معتقديم بايد به خدا و پيامبر (ص) متصل باشد. تمام اين موارد نشان ميدهد كه عرفان اسلامي خدا محور است. در حال حاضر 40 هزار فرقه در حاضر وجود دارند كه همه آن بياعتقاد به خدا نيستند بلكه تعداد زيادي از آنها به خداوند اعتقاد هم دارند ولي او را سرپرست و متولي و محور انسان نميدانند. هر دو گروه انسان را محور هستي ميدانند و همه ميگويند رهبر و بزرگ فرقهها اين گونه ضميرش روشن شده و اين طرح را براي سلوك معنوي ما ارائه كرده است به همين دليل است كه آنها از عشق و سعادت حرف ميزنند همان حرفهايي عطار- مولانا - ابن عربي و بقيه عرفا گفته اند با اين تفاوت كه حرف هاي اين گروه ها ريشه در اومانيزم دراد. ديناگراي دومين تفاوت عرفان اسلامي با عرفانهاي مدرن است اهداف اين معنويت ها انسان محوري منجرب به سكولاريزم و امانيزم مي باشد شاد زيستن – آرامش قدرت ماورائي و درمانگري در راس اهداف عرفان مدرن مي باشد.
اما در عرفان اسلامي وصال الهي مهمترين هدف عرفان اسلامي است. اين امور شاد زيستن - آرامش پسنديده است اما هدف و مقصد نيست سالك طي مسير سير و سلوك به اين امور دست مييابد ولي هدف و غايت اصلي وي وصل الهي است وصل به خداو نيل به عشق الهي از مهمترين بندگي الهي كه مهمترين هدف عرفان اسلامي است مي باشد. عرفان اسلامي مي كوشد در نهايت انسان را به خدا وصل كند تا او بنده شايسته و عاشقي براي خداوند باشد و خودش را برابر خدا فراموش كند اما در عرفان مدرن وصال الهي هدف و غايت نيست انسان محوريت دارد و هدف شاد زيستن و آرامش مي باشد مثلاً دالاتي لاما هدف اصلي عرفانش را شاد زيستن و آرامش مي داند و خودش هم به شاد بودن معروف است. در عرفان سرخ پوستي هدف درمان است انرژي درماني و فرا درماني در اين عرفان مطرح ميشود عرفان كيهاني و عرفان حلقه زير مجموعه عرفان سرخ پوستي محسوب ميشود. در عرفان كابالا هدف كسب قدرت مي باشد از طريق جاود و احضار روح و جنگيري قدرت روح هدف اين عرفان است كه فرد به واسطه آن كارهاي عجيب و غريب انجام ميدهد ذهن خواني و تلهپاتي جزو آن ميباشد. در آثار كوئيلو اگر چه عرفان هاي متعددي آمده ولي تمركز اصلي آن بر عرفان سرخپوستي است و هدف آن نيز درمان گري است البته او آرامش را جزو مباني مشترك همه عرفانهاي مدرن ميداند به طور مثال در رمان كيمياگر او سير و سلوكي را مطرح ميكند كه حتي در برخي مباني عرفان اسلامي هم در آن وجود دارد. او چوپاني را به تصوير ميكشد كه مثل يك سالك مسيري را طي ميكند كه ناخوداگاه عرفان مولانا را در ذهن تداعي ميكند اما بايد ديد كه قهرمان او در نهايت به كجا ميرسد.
در عرفان اسلامي وصال براساس شريعت صورت ميگيرد يعني سالك به هر مقصدي كه ميرسد مي بايد از مسير بايد و يا نبايد ديني عبور كند و يا به دستورات و واجبات و محرمات ديني عمل كند در حالي كه عرفان مدرن درست مقابل اين تفكر قرار دارد.
سكولاريزم و دنياگرائي حرف اول را در آثار كوئيلو ميزند آرزوي شخصي غايت آمال قهرمانهاي كوئيلو هستند مثلا در يكي ازرمان هاي او آرزوي شخصي قهرمان رمان پادشاه و ملكه شدن است در يكي ديگر از آثار او قهرمان داستان آرزوي نهايي اش ازدواج ميباشد و ديگري لذت بردن از نزيكي با جنس مخالف غايت آرزوي اوست. قهرمانهاي او براي رسيدن به خواستهاي خود استفاده از هر ابزاري را مجاز ميدانند و هيچ خط قرمزي را براي خود قائل نيستند و لازم نميدانند كه در مسيري كه دين يا جامعه معين ميكند حركت كنند و اين به معناي البراليزم و اباحه گري ميباشند.
آثار كوئيلو عبارتند از:
1- كيمياگر، 2- مكتوب، 3- هفت گناه كبيره، 4- جايي در بهشت، 5- يازده دقيقه، 6- ساحره پورتويلو، 7- ورونيكا تصميم ميگيرد كه بميرد، 8- كنار رودخانه تنها نشستم و تصميم گرفتم كه بميرم، 9- برنده تنهاست، 10- كوه پنجم، 11- عطيه برتر، 12- چون رود جاري باش، 13- داستانهايي براي پدران فرزندان و نوهها، 14- كتاب راهنما رزم آور نور- 15- خاطرات يك موج، 16- نامههاي عاشقانه يك پيامبر، 17- شيطان و دوشيزه بريم، 18- زهير، 19- رازهاي اوردك بزرگ و پائولو كوئيلو
تاريخچه پول در ايران
پول از كلمه يوناني obolos شده و آن سكهاي بود برابر يك ششم درهم يا دراخم، واژه پول در زمان سلوكيان كه يوناني بودند به ايران وارد شد.
سكه نام دستگاه آهنيني بود كه براي مهر زدن بر پول هايي كه در ميان مردم رايج بود و با آن معامله ميكردند به كار مي رفت بعدها آن را اثر مهري مي ناميدند كه روي سكه حك مي شد. پول و سكه به احتمال قوي در قبل از هخامنشيان در ايران رايج بوده ولي اولين سكهاي كه در ايران ضرب شد سكهاي بود از زر ناب كه اين سكه را يوناني ها «دريكوس» يعني داريوش مي ناميدند، البته نبايد آن را با كلمه زرينه و درينه اشتباه كرد. در اين دوره انحصار ضرب سكه طلا با مركز بود ولي حكام محلي اجازه داشتند با اجازه حكومت مركزي سكه نقره ضرب كنند.
از واحدهاي پول در دوره هخامنشي ميتوان دريك، شكل، سيكل، كرشه و درم را نام برد. واحدهاي كوچكتر عبارت بودند از مسكوكات زر، نيم ستاتر و يك سوم ستاتر
كهن ترين پول فلزي كشف شده در جهان در منطقهاي از پاكستان فعلي بدست آمده كه قدمت آن پنج هزار سال قبل تخمين زده شده است. در شوش ايران نيز حلقه هايي متعلق به چهار هزار سال قبل در كشفيات باستان شناسي فرانسويان بدست آمده است ولي كهن ترين سكه يافت شده در جهان متعلق به سناخريت پادشاه آشور است كه حدود 2700 سال پيش ضرب شده است.
دوره سلوكيان
در اين دوره سكه هاي طلا كمياب و از دور خارج شد و در ايران سكه طلا ضرب نميكردند. سلوكيها در معاملات خود از سكههاي نقره استفاده ميكردند.
دوره اشكانيان
در اين دوره به تقليد از سلوكيان پول طلا ضرب نميشد ولي سكه نقره همچنان ضرب ميشد. اشكانيان از نقره و مس و مفرغ نيز سكه ميزدند، جنس بعضي از اين سكهها از برنج بود كه روي آن لعاب مس مي دادند سكه هاي اين دوره دو گونه بودند: 1- مسكوكات نقره چهار درخمي با تعدادي مسكوك مسي 2- يك درخمي نقره و مسكوكاتي از مس
نوع اول سكهها در شهرهاي يوناني نشين و نوع دوم در مراكز تحت حكمراني مستقيم پارتها ضرب مي شد.
سكه هاي ساساني
دولت هاي هخامنشي، اشكاني و ساساني روي هم نزديك به هزار سال در ايران حكومت كردند ولي سكه هاي ساساني داراي اهميت بيشتري بودند زيرا منابع اطلاعات ارزشمندي از وضعيت اقتصاي، اجتماعي و سياسي آن دروه را ارائه ميدهند. نوع سكههاي ساساني عبارت بودند از سكه هاي طلا كه از حيث وزن با سكه هاي امپراطوران روم به نام اوري مساوي بود و آن را دينار هم ميگفتند و سكههاي نقره را هم درهم مي گفتند. سكه هاي ساساني از جنس طلا، نقره، برنز و آلياژي از قلع و سرب بودند. سكه هاي نقره داراي اجزايي بود از چهار درهمي و نيم درهمي و يك ششم درهم كه دانگ ناميده ميشد. در اين دوره از نمادهاي مذهبي مانند آتشكده هم در نقش سكهها استفاده مي شد. خط سكهها در اين دوره برگرفته از زبان ايران و خط پهلوي بود. در اين دوره ايرانيان براي نويسندگي در رشتههاي گوناگون هفت خط داشتند كه هم اكنون بيش از سه نوع از آن خطها باقي نمانده است. لازم به ذكر است در دوره قبل از اسلام عربها از درهمهاي نقره ساساني و دينارهاي طلاي بيزانسي به عنوان پول رايج در معاملات و امور تجاري استفاده ميكردند. اينها در نزد اعراب صرفا ارزش وزني داشت و به شكل ظاهري آن توجه نميكردند. عربها دينار طلا را «عين» و درهم نقره را «ورق» مي ناميدند. اين وضع پس از ظهور اسلام تا حكومت خلفاي راشدين ادامه داشت.
خلفاي عباسي
در زمان خليفه سوم در سال 31 هجري با انجام تغييرات جدي بر روي قالب درهمهاي ساساني ضرب سكه را آغاز كردند. نخستين سكههاي ضرب شده از اين نوع درهمهائي با نقش يزدگرد سوم، خسرو دوم و بندرت هرمز چهارم است كه داراي تمام خصوصيات سكه هاي ساساني است؛ تنها تغييري كه در اين سكهها ايجاد شده است نوشتن واژه هاي اسلامي مانند بسم الله به خط كوفي در حاشيه خارجي روي اين سكه ها و تاريخ يزدگردي در پشت آنهاست.
در زمان حكومت معاويه به دستور وي نام خسرو حذف شد و نام معاويه به خط پهلوي ساساني جانشين آن گرديد، تا زمان عبدالملك مروان درهمهاي ساساني و دينارهاي امپراطوري بيزانس رايج بود، در اين دوره عبدالملك مروان با كمك فكري حضرت امام محمدباقر(ع) به ضرب سكههاي اسلامي اقدام نمود. در دوره اسلامي با ظهور طاهريان حكومتهاي ايراني اقدام به ضرب سكه كردند كه معمولا در يك طرف آن نام خليفه عباسي و در طرف ديگر نام حاكم محلي ضرب شده بود. اين رويه در زمان صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان و سلجوقيان البته در سكههاي سلاجقه عناويني السلطان العادل، شاهنشاه ابوالمظفر ديده ميشود.
در دوره ايلخانان مغول چون خلفاي عباسي از بين رفته بودند ديگر نامي از آنها بر سكهها نبود به گونهاي كه در اولين سكه هاي كه ايلخانان مغول در زمان هلاكوخان ضرب كرده بودند آيات قرآن نقش بسته است.
سربداران
سربداران عليرغم شيعي بودن دو نوع سكه ضرب مي كردند: يك سكههايي با شعار اهل تسنن و ديگري سكههايي با شعار اهل تشييع
سكههاي اهل تسنن داراي شعارهاي ذيل بودند: روي سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله، در حاشيه ابوبكر، عمر، عثمان و علي؛ در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده است.
سكه هاي اهل تشييع داراي شعار ذيل بودند: روي سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله و در حاشيه اللهم صلي علي محمد و علي و الحسن و الحسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و الحسن و محمد الحجه؛ در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده بود.
دوره تيموريان
سكه هاي عهد تيموري داراي نقش السلطان الاعظم، خلد الله ملكه و سلطانه و محل ضرب و تاريخ ضرب به عدد بود. در پشت سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله و در حاشيه هم اسامي ابوبكر، عمر، عثمان و علي درج شده بود.
دوره تركمانان
سكه هاي اين دوره از جنس نقره و برنز بود ولي تعدادي سكه كه داراي سور شارژ اثر ضرب مجدد بر روي سكه هاي تيموريان بود نيز بدست آمده؛ سور شارژ سكه به اين گستردگي در هيچ يك از دوره هاي قبل و بعد ديده نشده است.
صفويه
واحد پول اين دوره تومان بود. سكه زر به نام اشرفي و سكه نقره بيستي، محمدي، شاهي و عباسي ناميده ميشد و سكه هاي برنزي هم غازي نام داشت كه به آنها فلوس هم ميگفتند. خط روي سكهها ابتدا نسخ و سپس نستعليق گرديد كه معمولا در روي آن القاب شاهان صفوي درج ميگرديد و عناوين القاب اغلب به فارسي بود. پشت سكههاي صفوي جمله شهادتين، علي ولي الله و نام دوازده امام يا چند تن از ائمه در حاشيه و بندرت نام ضرابخانه نوشته شده بود.
دوره افشاريه
نادرشاه افشار پس از رسيدن به سلطنت براي جلب رضايت اهل سنت و رفع اختلاف بين شيعه و سني دستور داد كه شهادتين و كلمه علي ولي الله و نام دوازده امام را از روي سكهها حذف نموده و كلمه« خلد الله ملكه» را درج نمايد. سكه هاي اين دوره از جنس طلا، نقره و برنز بود.
دوره زنديه
كريم خان در طول سي سال شهرياري خود برخلاف معمول و رسم متداول سلاطين، عنوان شاهي را نپذيرفت و و خود را وكيل الرعايا ناميد. فرمانروايي او با سادگي و دور از تجمل همراه بود. سكه هاي او نشان دهنده شيوه زندگي و طرز تفكر اوست. در سكه هاي كريم خان فقط به درج نام «ياكريم» اكتفا گرديد. سكهها از جنس زر و سيم و مس بودند و سكه هاي زرين كريم خان را «كريمخاني» ناميدند.
دوره قاجاريه
آغامحمدخان قاجار پس از غلبه بر لطفعلي خان زند و ساير مدعيان و يكپارچه كردن كشور تهران را به پايتختي انتخاب كرد و تاج شاهي بر سر گذاشت البته عمر او چندان كفاف نداد كه منشاء اثري در اقتصاد يا عمران كشور باشد، به هر حال واحد پولي دوره قاجاريه عبارت بود از تومان، قرآن و شاهي
تومان واژه تركي ايغوري است به معني ده هزار كه در تقسيمات لشكري هر ده هزار سرباز را تومان مي گفتند و فرمانده آنها اميرتومان نام داشت. در دوره مغول ده هزار دينار را تومان ميگفتند ولي تومان طلا اولين بار در زمان فتحعلي شاه قاجار ضرب شد و ارزش آن برابر با ده قران نقره يا ده هزار دينار بود ولي سكه اي به نام دينار وجود نداشت. در زمان فتحعلي شاه سكه نقرهي جديد يعني قران متداول شد كه معادل يك دهم تومان يا بيست شاهي بود. در اين زمان سكه شاهي به صورت سكه مسي درآمد بنابراين سه شكل سكه در ايران رايج بود: تومان هاي طلا، قران نقره و شاهي مسي؛ ولي پول رايج نقره بود. در اين دوره شير و خورشيد كه از زمان سلجوقي ها دوباره مطرح شده بود براي اولين بار در زمان آغامحمدخان قاجار روي سكه هاي طلا ضرب شد و بعدا در زمان محمدشاه روي سكه طلا و نقره باب گرديد.
با تاسيس بانك شاهنشاهي توسط انگليس و بانك استقراضي توسط روسها به تدريج پول كاغذي در ايران باب گرديد البته تاسيس اين دو بانك موجب غارت طلاهاي كشور و در نتيجه فقيرتر شدن آن گرديد. از ديگر اقدامات اين دوره آوردن ماشين آلات ضرب سكه از بلژيك و متمركز نمودن آن در تهران توسط ناصرالدين شاه بود.
دوره پهلوي
با وقوع كودتاي سوم اسفند كه حاصل اتحاد فراموسونريها، بهائيان و روشنفكران لائيك دوران مشروطه بود كشور ايران وارد مرحله جديدي ار سلطه استعمار گرديد. در اين دوره سعي بر اين بود كه هر آنچه كه بوي اسلام و استقلال را مي داد زدوده شود و ارزشهاي منحط غربي يا باستاني جايگزين گردد. از جمله اقدامات اين دوره جايگزين كردن فراگيري زبان انگليسي به جاي زبان فرانسه و ايجاد واحد پولي جديد به نام ريال بود. اين واژه اسپانيايي بود و در ابتدا هم واحد پول آن كشور بود. در اواخر عهد فتحعلي شاه اين واحد پول وارد ايران شد و معادل 25 شاهي بود. هر ده ريال را يك تومان مي گفتند. براي ريال اجزايي هم مانند شاهي، ده شاهي و پنجاه شاهي قرار دادند. در اين دوره عكس روي پولها چهره رضاخان يا محمدرضا بود و در يك طرف مناظر طبيعي و تابلوهاي مينياتور قرار داشت. در اين دوره سكه اشرفي كه از طلا بود از بين رفت و به جاي آن سكه طلاي پهلوي به وجود آمد. در اين دوره حضور مستشاران آمريكايي كه در راس آنها ميلسپو قرار داشت نقش مهمي در از بين بردن پايه هاي استقلال كشور ايفا كردند.
منابع و ماخذ:
1. سكه هاي ايران از آغاز تا دوران زنديه، علي اكبر سرافراز و فريدون آورزماني، تهران، انتشارات سمت، 1379
2. تاريخ سكه، ملكزاده بياني، انتشارات دانشگاه تهران
3. راهنماي سكه هاي ضربي ايران، هوشنگ فرح بخش، نشر آشتي، 1381
مظلوم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
وزارت ارشاد با آغاز وزارت صفار هرندي در آستانه رويكرد جديدي قرار گرفت كه اميدواريهاي زيادي را برانگيخت تا شاهد پيوند دو مقوله فرهنگ و اسلام باشيم اگر چه در عمل آنچه كه مطلوب بود اتفاق نيفتاد ولي آنجا هم تحقق يافت. افقهاي جديدي را پيش روي فرهنگ گشود كه ورود به عرصههاي سايبريك و ديجيتال را ميتوان از آن جمله شمرد كه هماكنون با صادرات 100 ميليون دلاري نرمافزار و توليدات نرمافزاري شاهد آن هستيم. حوزه كتاب و كتابخانه ما از ديگر موفقيتهاي دوره وزارت هرندي بود. احيا نهاد كتابخانههاي عمومي كشور و گسترش 400 واحدي كتابخانههاي نهاد، سواي كتابخانههاي مشاركتي و تهيه كتابهاي مورد درخواست اعضاء كتابخانه نيز از آن جمله ميباشد. البته و صد البته كه وزارت آقاي هرندي نتوانست فضاي سكولاريسم وزارتخانه را كه ميراث برجاي مانده از دولتهاي سازندگي و به اصطلاح اصلاحات را تغيير دهد و همچنان شاهد فعاليت گسترده عوامل مهاجراني و مسجدجامعي در وزارتخانه بوديم كه اين آخري حتي حلقه ارادتمنداني از خود را در وزارتخانه از براي خود تشكيل داده و اين حلقه مجدانه در صدد حفظ خود و ساپورت يكديگر بودند كه در زمان مقتضي به معرفي تك تك آنها خواهم پرداخت. اينها حتي براي حضور مجدد مسجدجامعي در وزارت ارشاد هم برنامهريزي داشتند كه به عنوان نماينده كميسيون فرهنگي شورا شهر تهران بتواند در جلسات شوراي فرهنگ عمومي شركت كند كه خوشبختانه با هوشياري ارادتمندان انقلاب خنثي گرديد. دوران وزارت صفار كاستي ديگري هم داشت از آن جمله كوتاهي در جذب نيروهاي جوان و مخلص انقلاب كاري كه مسجدجامعي و مهاجراني ذرهاي از آن غافل نبودند (البته در جهت جذب نيروهاي ضد انقلاب) و با استفاده از سهميه خاص وزير توانستند تعدادي از افراد معلوم الحال را وارد وزارتخانه كنند كه از دل اينها رمضانپور جاسوس كه هماكنون افتخار خبرنگاري BBC را دارد. جالب اين است در اواخر وزارت هرندي روزي همين رمضانپور با كراواتي كه در BBC به گردنش انداخته بودند جهت تسويه حساب به وزارت ارشاد آمد كه مورد استقبال همبالگيهاي خود در وزارتخانه واقع گرديد.
در كل در وزارت هرندي هم شاهد روزهاي خوش و ناخوش بوديم كه صد البته خوشيهاي آن به ناخوشيهايش ميچربيد. البته بايد يك دست مريزاد هم به هرندي بابت پس گرفتن ساختمان موسسه توسعه فرهنگ از مسجدجامعي و رمضانپور و دار و دستهشان گفت.
ضمن تشکر از همه منتقدین و دوستان عزیزم ،
من تصمیم دارم به احمدی نژاد رای بدهم . برای همه کسانی که برایم پیام گذاشته اند آرزوی موفقیت دارم .همان طور که الان دوستتان دارم بعد از انتخابات هم دوستتان دارم. چرا که انتخابات هر چهارسال یک بار است ولی دوستی ها زمان و مکان خاصی را نمی شناسد.
اركان زنگار گرفته نظام سلطه جهاني به لزره درآمده و فرياد عدالت خواهي تودههاي مستضعف از حنجره مردي از ديار مردان الهي و موحدين ديرين طنينافكن شده است.
مردي از سرزمين زرتشت پيامبر نور و ابراهيم است كه آتش نمروديان بر او سرد و گلستان گرديد بگذار وازدگان قرن جاري برتو بخندند از پيش تو بگريزند گوشهاي خود را بگيرند و چشمهاي كورشان كه جز تاريكي را نميبيند ببندند. مگر ابولهب با گرفتن گوش خود توانست مانع انتشار پيام الهي شود، ابوسفيان و ديگر نابغههاي مكّي مگر توانستند در مقابل امواج الهي بايستند امروز نيز همان است ، يك طرف ،صف كفرو استكبار ايستاده كه حاضر نيستند دندانهاي خود را از گردن ضعيف نگه داشتگان تاريخ بردارند و ديگر سو فرزندان انقلاب اسلامي كه جهانيان و آزادگان را به خود ميخوانند.
دوربان 2 را در سویيس ميتوان تمثيلي از همين مقوله دانست و احمدي نژاد را امروز از همين منظر بايد ديد منظر چپ ، راست ، اصلاحطلب و اصولگرا را بايد كنار زد.
احمدينژاد امروز ديگر تنها رييس جمهور ايران نيست بلكه اميد تودهها و مردمان اميدوار به رستگاري در جهان ميباشد رفتار بزرگمنشانهاش با كساني كه به او ناسزا ميگفتند را به خاطر بياوريد مايه مباهات هرايراني ميباشد.آنگاه كه براي آنها تقاضاي عفو و بخشش از حاضرين ميكرد يا هنگامي كه پاسخ شبزدگان خورشيد گريز را با لبخند ادا ميكرد و یا آن هنگام كه مدعيان حقوق بشر در واشينگتن و تلآويو و لندن را به سخره گرفت را به خاطر بیاورید. آري احمدي نژاد امروز فرزند ايران عزيز است بيايیم قدر فرزندان ايران را بدانيم.
تقدیم به سیروس احمدی عزیز
از حاشيهي غربي خيابان مصطفي خميني (سيروس سابق) وقتي وارد كوچه َتكيهي رضاقلي خان ميشوي، انگار همه هياهوي خيابان را در سركوچه جا ميگذاري و پا به دنيايي ديگر كه روياي خيلي از ما ميباشد.رويايي با كوچههاي تنگ كه عرض بعضي از آنها به زحمت به نيممتر ميرسد،گذرهاي مسقف پا پيامي از گذشته و اواخر قاجار با سر درهاي آجري با نقش و نگارهاي ساده اينجا محله عودلاجان با چهار قرن قدمت كه هماكنون به كوچه شهيد نيك ضمير تغيير نام داده است ميباشد عودلاجان در گذشته امتداد كوچه امامزاده يحيي بود ولي خيابان سيروس ارتباط آنها را قطع كرد. انتهاي عودلاجان به محله سرپولك كه محل سكونت آيت الله بهبهاني و خاندان چمران بوده هنوز ميتواني رد پاي حاج حسين چمران پدر خانواده را در آنها بيابي او شش سال پيش فوت شد و سرپولك را پشتسر گذاشت به سر پل صراط قدم گذاشت درعودلاجان كوچهاي وجود دارد به نام مشير خلوت كه يك سرآن به خيابان پا منار و مسجد پا مناركه پايگاه فعاليت آيت الله كاشاني بود ميرسد و سر ديگر آن به مقبرهاي ساده در بنايي سادهتر از خودش به نام پيرعطا متصل است، اندكي بالاتر از آن به سمت شمال در زمين متروكهاي كه قبلا زورخانه نجابت بود ميرسي زورخانه نجابت بالاي 100 سال قدمت داشت كه به همت شهرداري با خاك يكسان شد و قرار است به جاي آن پاركينگ با خيابان احداث شود، بالاتر از آن مسجد دانگي وجود دارد كه چون از محل دونگ اهالي ساخته شد لفظ دانگي به آن اطلاق گرديد و اين نام به روي آن مانده مقبره پيرعطا در زميني به مساحت 220 متر قرار دارد كه در ضلع جنوبي آن بناي آرامگاه خودنمايي ميكند و در ضلع شمالي آن اتاقي است كه نمود رحمت طوبايي كه اجدادش هم ساكن همان محل بودهاند در آن ساكن است و بناي آرامگاه به همت او برجايي مانده او با دو دختر خردسال و همسرش دراينجا زندگي ميكند از نام و نشان كسي كه در مقبره آرميده هيچ نشاني در دست نميباشد بستگي برگردش نمانده و اطراف مقبره با گچبري سادهاي شكل گرفته كوچكترين تزئيني در آن ديده نميشود در حياط آرامگاه چهارسنگ قبر ديده ميشودكه برخي از خطوط روي آنها به زحمت قابل خواندن ميباشد ولي مشخص است سنگي كه نسبتاً سالم مانده متعلق به دختر جواني بوده كه روي سنگ قبرش نقشي از يك عدد شانه قديمي دوسر و يك قيچي حك شده و تاريخ فوتش هم به سال 1202 قمري يعني تقريبأ 228 سال قبل ميرسد ديگر اينكه از نوع سنگ ميتوان حدس زد كه دستش به دهانش هم ميرسيده ولي سه سنگ ديگر از نوع معمولي ميباشد عودلاجان محل سكونت يهوديان هم بوده و اين را از روي كنيسههايي كه دركوچه هفت مسجد قرار دارد ميتوان حدس زد البته بيمارستان دكتر سپيركه متعلق به يهوديان ميباشد در روبروي كوچه عودلاجان تقريباً در آن دست خيابان سيروس قرار دارد گواه ديگري به اين مدعا است. معماري بنا به آثار اوايل و قاجار يعني درعصر آقامحمدخان ناكام و فتحعلي عباس زن باره برميگردد. پشت در حياط آرامگاه درجوار درب بيروني درخت چنار بزرگي بودكه تا سال 1373 باقي بود و قطرآن به 4 متر ميرسيدكه با تلاش مستمر شهرداري اكنون آثاري ازآن باقي نمانده همانطوركه عرض شد صاحب آرامگاه را نميدانيم چه كسي است ولي از قراين و شواهد برميآيد كه بايد يكي از عرفا و احتمالاً قطب بود چون داري مقام پير بوده و محل دفن او نيز خانقاهش بوده كه پس از فوت در همانجا دفن ميگردد و به سرعت قبرستاني در پيرامون آن شكل ميگيرد وسعت آن به قسمت پل سنگي و تكيه رضا قلي خان ميرسيده ولي اكنون فقط 4 قبرباقي مانده هر چندگفتهاند:
ما را چه غم كه آرامگه ما كجا كنند
سينه مردم عارف مزار ما ست
اين آرامگاه در سال 84 در شمار آثار ملي به ثبت رسيده و در سال 85 مختصري بازسازي گرديد بندكشي ها و تعمير سقف صورت گرفت ولي مناره آن و تزئينات آجري بنا به حال خود رها شد رحمت طوبايي از كرامات پيرعطا از فراوان سخنها ميگويد و او را از فرزندان امام موسي كاظم ميباشد ولي براي گفته خود جز قسم به آيه سندي ندارد. احتمالاً در گذشته مساحت آرامگاه بسيار بيشتر از مساحت كنوني بوده و درختي كه وصف آن رفت در حياط بقعه قرار داشت در واقع پيرعطا به محله عودلاجان را به دستش خوبي و شمالي تقسيم ميكرده كه هماكنون كوچه و مغازه هاي زيادي در اطراف آن سبز شده از بي سليقگي مقامات شهرداري همين بس كه درست روبروي مقبره مجوز ساخت يك پاساژ موبايل و طلافروشي را صادر، ساخت آن به انجام رسيده، هماكنون از آن بهرهبرداري هم ميشود در اين مقبره هرشب جمعه به همت متولي آن آبگوشت يا عدسپلو پخته و بين اهالي توزيع ميشود. اهالي كه قسمت عمده آن را مهاجرين افغاني و مشهديها شكل ميدهند چرا كه اهالي عودلاجان سالهاست از اين منطقه كوچ كردهاند يا به دنياي ديگر يا مناطق خوش آب و هواتره.
شرايطي كه كشور ما در آن قرار دارد قطعاً يك شرايط عادي نمي باشد . از يك سو زلزله انقلاب اسلامي نظمي را كه سالها در جهان حاكم بود به هم ريخته و به گونه اي كه اسراييل مدعي نيل تا فرات را نه تنها از اهداف شيطاني خود جدا ساخته بلكه به فكر حفظ خود در چارچوب مرزهاي قبل از 1967 انداخته و از سويي بازيگران جديدي را به جهان معرفي نموده كه در انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده آمريكا بعنوان يك كارت برنده عمل مي كند و اين در حالي است كه هنوز ظرفيت هاي بالقوه اي از انقلاب بلا استفاده مانده و در زنجير اخلاف سليقه ها و بد اخلاقي هاي سياسي ، اجتماعي گرفتار آمده و به نظر مي رسد براي باز كردن قفل اين زنجير هيچ دستي تواناتر از دستان انديشه ساز نخبگان متعهد كشور نمي توان سراغ گرفت.دستاني كه در رنجيدگي هاي سياسي از حركت باز مانده و از رسالت تاريخي جا مانده و حمايت و نقد دلسوزانه از دولت نهم را فراموش كرده اند.ناگفته نماند صاحب اين قلم اذعان دارد پاره اي از رفتارهاي نابخردانه تني چند از كساني كه خود را منتسب به اصولگرايي مي كنند تاثير بسزايي در دور شدن نخبگان و جدايي و انزواي آنها از دولت نهم داشته ولي رسالت تاريخي انديشمنداني كه دل در گرو انقلاب و كشور دارند ايجاب مي كند كه اين رنجيدگي ها را به كناري نهاده و شجاعانه وارد ميدان شده و دفاع از دوبلت نهم و نقد عالمانه آن را بر عهده بگيرند . دفاع از دولتي كه خدمات و دستاوردهاي آن متاسفانه در هياهوي گراني چاپ پورد لباسشويي و جهش تاريخي قيمت مسكن و اجاره بها گم شد.اينجانب قصد ندارم كه منكر فشار و مضيقه اي شوم كه تورم براي توده هاي ميليوني حاكي دولت بوجود آورده شوم؛بلكه خود يكي از معترضان به آن هستم . ولي نقد منصفانه و بي غرضانه را حداقل ويژگي نخبگان مي دانم كه بايد به زيور آن مايه آراسته باشند فراموش نكنيم.
شايد تاريخ اين گناه نابخشودني را هيچگاه به ما نبخشد كه دولتي اصولگرا و متعهد به آرمان های
اعتلاي ايران عزيز برآمده و ما آن را تنها گذاشتيم.
تقدیم به هموطنان همدانی عزیز بخصوص امیر رضا رسولی جامع
ابوالمعالي عبدالله ابن محمد بن علي ميانجي مشهور به عين القضات در سال 492 ه ق قدم به عرصه وجود نهاد. او از شاگردان عمر خيام و شيخ المشايخ امام احمد غزالي است و ملاقات با امام احمد غزالي و برادرش محمد غزالي در عبدالله جوان تاثير بسزايي داشته و او را در سلك مشاهير و عرفاي زمان خويش قرار داده است. مكاتبات عين اقضات با امام احمد غزالي نشان دهنده ميزان ارادت او به اين مرد بزرگ است.او به دو زبان فارسي و عربي تسلط كامل داشته و عليرغم عمر كوتاه آثار زيادي از خود به جاي گذاشته از جمله يزدان شناخت ، تفسير ناتمام حقايق القران، رساله تمهيدات، سوانح العشاق لوايح ، رساله عينيه، تازيانه سلوك و چندين كتاب و رساله ديگر . او جان خود راه عقيده نهاد و بر اساس دسايس و مقدمه چيني هاي ابوالقاسم قوام الدين درگزيني وزير سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقي متهم شد كه دعوي الوهيت دارد . قوام الدين براي آنكه حكم شرعي مباح بودن خون وي را از علماي قشري و فقهاي متعصب بگيرد و مجلسي بدين منظور ترتيب داد كه منجر به گسيل عين القضات به بغداد و زنداني شدن وي گرديد.بالاخره به امر قوام الدين او را در سي و سه سالگي در شب چهارشنبه هفتم جمادي الثاني سال 525 قمري از بالاي مدرسه ئي كه او در آن به وعظ و ارشاد مي پرداخت بر دار كردند و سپس پوست بدنش را كنده و در بوريايي كه به نفت آلوده بود پيچيدند وي را آتش زدند و خاكسترش را بر باد دادند چنانكه خود او در رباعي كه سروده بود پيش بيني كرده است ،
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم
گر دوست چنين كند كه ما خواسته ايم
وان هم به سه چيز كم بها خواسته ايم
با آتش و نفت و بوريا خواسته ايم
او در كتاب تمهيدات هم مرگ زود هنگام خود را پيش بيني كرده بود.
پس از طرح يگانه پرستي و موحد بودن ايرانيان از آغاز آفرينش توسط اينجانب،دوستان نكته سنج اين سوال را طرح نمودند كه اگر اين ادعا درست باشد پس ايرانيان قبل از مبعوث شدن حضرت زرتشت چه ديني داشته اند و پيرو چه ديني بوده اند؟! در پاسخ اين دوستان بايد بگويم كه ايرانيان آن زمان پيرو كيش كيومرث بوده اند. به گفته بند 87 فروردين يست از اوستا او نخستين كسي است كه از نژاد آريايي كه خدا را شناخته و از خدا دستور و فرمان دريافت مي داشته است و سرچشمه نژاد آريايي كه ايرانيان هم از نسل او هستند به او مي رسد. در شاهنامه هم از فرود آمدن سروش يا پيك ابزري و پيام و درود خدا را به او رساندن ياد مي كند و مي گويد
نشستند سالي چنين سوگوار
پيام آمد از داور كردگار
درود آوريدش خجسته سروش
كزين پس مخروش و باز آر هوش
درباره پيروي كردن مردم از كيش او هم مي گويد.
در كتاب الملل و التحل شهرستاني هم كه از كيش هاي باستاني سخن مي راند از كيشي به نام كيومرثيه ياد مي كند. درباره پرستش خدايان كوچكترين نشاني در دست نداريم.در خود اوستا به سخنان زيادي از خداپرستي و دينداري گذشتگان بر مي خوريمكه دورنمايي است از ياد شاهان و بزرگان ديندار و خداپرست دوره پيشداديان و كيانيان و شاهنامه هم آيينه خدانمايي است از انديشه و راه و روش آنان . شاهنامه گواه آشكاري است بر اينكه ايرانيان آنزمان با ديوها كه مردمان گمراه و گمراه كننده و سركش و آشوبگر باشند مي جنگيده اند.بويژه آغاز شاهنامه كه داستان كيومرث مي باشد و جنگ او با ديوها و كشته شدن سيامك پسراو.
در نزديكي شهر قزوين ودر حاشيه جاده قديم قزوين به تهران بناي قديمي وجود دارد كه در افواه به امامزاده بي غيرت معروف است اين بنا در اواخر حكومت قاجار ها توسط ميرزا حسن شيخ الاسلام كه از سران مشروطه در شهر قزوين بود ساخته شدوبعد از مرگ ميرزا حسن به ارامگاه شخصي او تبديل گرديد اين ميرزاي مشروطه عليرغم اينكه ملقب به رييس المجا هدين شده بود ولي هيچگاه به حق خود نرسيد ميرزا حسن پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي توسط محمد علي شاه به استانبول گريخت ومدتي بعد مخفيانه به ايران امد در گيرودار جنگ ميان مشروطه خوا هان ومخا لفين پدر ميرزا حسن ملقب به ميرزا مسعود شيخ الاسلام كه از مخالفين جدي مشروطه بود توسط مشروطه خواهان به قتل رسيدوشايع گشت كه اين كار به اشاره ميرزا حسن صورت گرقته است واين اتهام هرگز از او دور نشد به طوري كه بناي مزار او به اما مزاده بي غيرت معروف شد وبه رغم موقوفاتي كه براي ابادي گور خود وقف كرده بودهنوز هم به وضعي متروك در كنار جاده قديم قزوين به تهران افتاده است
مالك اين خانه باروخ يهودي از يهوديان ساكن شهر كرمانشاه بود ودر زمان نا صرالدين شاه اقدام به ساخت اين خانه درمحله فيض اباد نمود فيض اباد همان محله پهلوانان كرمانشاه مي باشد كه نام اوران بزرگي چون محمد حسن محبي ومحمد حسين محبي از ان مكان برخاسته اند كه جا دارد از اين بزرگان به نحو شايسته تقدير به عمل ايد شايد از بي اقبالي روزگار با شد كه انها را فراموش كرده ايم خانه باروخ داراي دو حيات مي باشد واز طريق هشتي به حياط بيرو ني وبا عبور از دالاني به حياط اندروني متصل مي شود ستون هاي اجري در تمامي بنا خود نمايي مكند وزيبايي خاصي به بنا داده است اين خانه از معدود خانه ها ي عصر نا صري مي با شد كه در درون خود داراي حمام مي باشد اين خانه امروز به نام خانه رنده كش معروف است وكمتر كسي نام باروخ يهودي را به خا طر دارد .
بدون اغراق می توان تکیه معاون الملک را مهمترین اثر فرهنگی عهد قاجار در شهر کرمانشاه نا مید این تکیه توسط میرزا حسین خان معین الرعا یا در سال ۱۳۲۰ هق بنا گردیده وشامل سه بخش حسینیه زینبیه وعباسیه می باشد کاشی کاری های ونقاشی ها دارای سبک ویژه ترکیبی است وموضوع ان ها مذهبی اسطورهای وتاریخی می باشدکه مهم ترین ان ها پرداختن به حماسه کربلا می باشد والبته مو ضوعات دیگری هم مانند تصاویر شخصیت های تاریخی واسطورهای ایران وهمچنین تصاویر علما وروحانیون تاریخ معاصر را شامل می شود تکیه معاون الملک راشاید بتوان گنجینه ای از اسطوره ها حماسه ها وتاریخ ومذب ایرانی دانست این بنا در سال ۱۳۲۷ ه ق به بهانه اینکه محل تجمع دشمنان مشروطه می با شد توسط مشروطه خوا هان به توپ بسته وبه اتش کشیده شد پس از ختم غاعله وترور مرحم معین ارعا یا باسازی ان مدتها به تعویفق افتاد تا اینکه در سال ۱۳۲۰ه شمیرزا حسن خان معاونالملک حسینیه را از برادرانش خریداریوبه مرمت وبازسازی ان همت گماشت ودر سال ۱۳۲۶ هش سا ختمان مجاور حسینیه را خریداری وقسمت های زینبیه وعباسیه را بدان اضافه نمود معاون الملک همان سال ان را وقف برگزاری مراسم مذهبی وسوگواری برای امامان معصوم کرد وبیست نسخه از وقف نامه را برلی علمای نجف کرمانشاه وقم وافراد خاندان معینی تفسیم نمود معاون الملک در سال ۱۳۲۷ ه ش دار فانی را وداع گفت در فسمت زینبیه به خاک سپرده شد ودر سال ۱۳۷۴ هش ارامگاه او به طرز با شکوهی توسط استاد حاج محمد شکوهی بازسازی وایینه کاری شد این بنا در سال ۱۳۵۲ هش تحویل وزارت فرهنگ وهنر وقت داده شدواز ان زمان تا کنون به صورت موزه از ان بهره برداری می شود تکیه معاون الملک در خیابان شهید حداد عادل ودر محته ابشوران واقع شده است زیارت ان را به همه مسافران دیار بیستون وعاشقان هنر ایرانی توصیه می کنم .
درخبری که در مورد رتبه بندی دانشگاه های جهان خواندم دانشگاه تهران این مرکز هفتاد و سه ساله دانش و معرفت در رتبه ۱۲۷۷ قراردارد یعنی بین تمامی دانشگاه های جهان دانشگاه تهران در مکان ۱۲۷۷قرار گرفته است من نمی دانم ملاک این رتبه بندی چه بوده ولی می توانم به صراحت عرض کنم که دانشگاه تهران حداقل میان ۱۰۰۰ دانشگاه برتر دنیا قرار دارد ولی از آنجا که ریش و قیچی در دست چشم آبی های رودخانه تایمز و گیس بریده های هاروارد می باشد مسلما حرف ما راه به جایی نخواهد برد در اینجا به مناسبت این رتبه بندی سرگذشت این دانشگاه پیر که بسیاری از فارغ التحصیلان اولیه آن هم اکنون دارفانی را رها کرده و به سوی سرای باقی شتافته اند بپردازم هرچند دوستان و خوانندگان منتظر مطالبی از من در خصوص کودتای سیاه ۲۸ مرداد بوده اند ولی چون حرفهایم را در سال ذبه مجله پرسش زده ام و از آنزمان تاکنون نیز مطلب جدیدی که در خور عرضه باشد نیافته ام لذا در این خصوص فعلا حرفی برای گفتن ندارم. انشاء ا... اگر نکته جدیدی برخوردم حتما به عرض می رسانم. اما بعد اولین چرقه های دانشگاه پس از ایجاد ثبات نسبی و دولتی متمرکز در ایران توسط مرحوم دکتر محمود حسابی زده شد و این جرقه در بهمن سال ۱۳۱۲ به هیات دولت با تخصیص ۲۵۰ هزار تومان اعتبار شعله ور گردید کار طراحی دانشگاه به آندره گدار معمار معروف فرانسوی سپرده شد و او هم اراضی جلالیه را برای احداث دانشگاه برگزید. این اراضی بین ده امیر آباد و خندق شمالی تهران قرارداشت و متعلق به حاج رحیم اتحادیه تبریزی بود از قرار متری ۵ ریال جمعا به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان خریداری شد و بهمن ۱۳۱۳ لوح یادبود تاسیس دانشگاه به تاسی از بناهای تخت جمشید تهیه و توسط رضاخان در محلی که اکنون پلکان جنوبی دانشکده پزشکی قرار دارد در میان صندوقچه ای قرار گرفغت و به خاک سپرده شد.
آند گداز بلافاصله شروع به کار کاشت چنارهایی کرد که اکنون زینت بخش چشم بینندگان در محوطه اطراف دانشکده های مختلف آن می باشد و از سال ۱۳۱۶ به بعد به تدریج کار ساختمان دانشکده های مختلف آن به اتمام رسیدو یکی بعد از دیگری مورد افتتاح قرار گرفت اما سر در دانشگاه حکایت دیگری دارد. در سالهای اولیه دهه ۴۰ طرح سر در دانشگاه به مسابقه گذاشته شد و از میان طرح های برگزیده طرح کوروش فرزامی که هم اکنون ساکن کشور کانادا می باشد به عنوان طرح برتر انتخاب و سال ۱۳۴۷ به اتمام رسید ضمنا کارهای محاسباتی آن را به مهندس سیمون سرکیسیان که هم اکنون به رحمت خدا رفته اند انجام داد مجری طرح هم بنابه اسناد موجود شرکتی ایرانی به نام شرکت آرمه بوده.
از روسها گفت كه چگونه قصد سرقت ضريح شاه اسماعيل وانتقال ان به موزه ارميتاژ مسكو را داشته اند كه فقط كوچكي در خروجي مانع از اين انتقال شده است من نمي دانم قلب غيرتمند شاه اسماعيل در ان هنگام چه دردي را تحمل كرده است از اينكه مي ديده خا كي را كه او براي هر وجبش از دل وجان شمشير زده وبي محا با به عراده هاي توپ هاي عثماني حمله برده بود اينگونه به سبب بي لياقتي رضا شاه وارتش پوشاليش اسان به دست اجانب افتاده است وبر عكس چقدر لذت برده از اينكه مي ديده چگونه اخلاف همان قزلبا ش هايش با سلحشوري در ۸ سال دفاع مقدس پوزه متجاوزين را به خاك ماليدند مسجد شيخ علي اكبر مجتهد كه به همت مرحوم ايت الله مروج بازسازي شده است نيز از مكان هاي ديدني اردبيل بود كه توفيق زيارتش نصيب من شد از ديگر مكان هاي ديدني اردبيل موزه مردم شناسي ان بود كه قبلا حما م بوده وتنديس خانبا با خان كه به گفته اردبيلي ها مشوق ستار خان سردار ملي وباقر خان سالار ملي در پيوستن به جنبش مشروطه بود در انجا خود نمايي مي كرد هنگامي متوجه شدم كه مسافرت يك روزه من به شهر اردبيل خاتمه يافته است كه خود را در هواپيماي فوكر ۱۰۰ شركت هوا پيمايي اسمان يافتم وبا حسرتي توام با لذت به اردبيل وزيبا يي هاي خداداديش مي نگرم و به مردم دو ست داشتني وغيرتمندش كه عشق به ايران در وجودشان موج مي زند مي انديشم و به خود مي گويم كه اين مرمان چقدر بزرگوار هستند .
من تا كنون به منا طق زيادي از ايران عزيز مسا فرت كرده ام و بي اغراق از هر نقطه ان لذت برده ام وبه ان باليده ام ولي زيارت شهر اردبيل مرا به اعماق تاريخ برد وقتي شهيد گاه را ديدم وبا شهداي جنگ چالدران به نجوا مشغول بودم راهنماي من گفت كه اجساد اين شهدا پس از پانصد سال هنوز سالم است از اينكه ايراني هستم به خود افتخار كردم وشكر گذار شدم هنگامي كه فهميدم سازمان ميراث در حال ساخت بناي يادبود انان مي باشد زيارت قبر شيخ صفي الدين اردبيلي مرا به دنياي ديگري برد دنيايي كه همه چيز ان زيبا بود تيمور لنگ اين سفاك تاريخ را ديدم كه در بربر شيخ زانوي ادب به زمين زده است وتقا ضاي شفاعت دارد شيخ حيدر را ديدم كه پرچم سبز علوي را كه در مدينه به دستش داده بودند و او را به برپايي حكومت شيعي ما مور كرده بودند هنوز به دست دارد ارامگاه كو چك شاه اسماعيل واراده پولادينش را ديدم كه در ۱۴ سالگي نظام تشيع را درايران عزيزش كه پس از ۷۰۰ سال تولد مجددش را با توشه محبت اهل بيت اعلام كرده است وجقدر جانكاه بود وقتي كه گفتند كه روس هاي غارتگر ظروف چيني كه هديه امپراتور چين به شاه عباس بوده است را به غارت بردهاند واكنون از ۱۱۸۰ قطعه ان حتي ۱۰۰ عدد ان در ايران وجود ندارد هنگامي كه راهنماي موزه تعريف كرد كه چگونه كنسول انگليس در تبريز با نيرنگ وتظاهر به مسلماني فزش ۱۰۰ متري صحن را به سرقت برد ه است واين فرش هم اكنون زينت بخش موزه لندن مي باشد .
در مناطق غرب وشمال غرب ایران غزیز ما سلسله جبالی وجود داردکه بدان زاگرس می گویند که یادگار عصر حکومت سلوکیان در ایران می باشدزاگرس یک واژه یونا نی است این سلسله جبال که متجاوز از هزار کیلومتر طول داردتا قبل از حمله اسکندر مقدونی به ایران به نام پاطاق خوانده می شد که از قضا هم اکنون نیز گردنه معروفی در کرند غرب به همین نام وجود داردامروز که صحبت صیانت از زبان فارسی می باشدجا دارد که نسبت به زدودن نام زاگرس وجایگزین کردن نام اصلی ان نیز اقدام گردد .
طاق کوچکتر که بین نکاره اردشیروطاق بزرگتر قرار دارددارای دوتندیس از شاهپور از شاهپور دوم وسوم است وطاق بزرگتر نیز تصویر خسرو پرویز واسب مغروفش شبدیز را به ما عرضه می کند طاق بستان بارها مورد هجوم بیگانگان وبی مهری جکام داخلی بخصوص قاجاریه وپهلوی قرار گرفته است در جریان دو جنگ جهانی اول ودوم خسارات زیادی توسط اشغالگران روس وانگلیس بدان وارد امد امروزه طاق بستان با احداث هتل زیبای جمشید می تواند پذیرای علاقه مندان خود باشد
طاق بستان از اثار مربوط به دوره ساسانی است کهامروز به شهر کرمانشاه پیوند خورده است وجود کوه وچشمه در این مکان انجا را به گردشگاهی مفرح تبدیل نموده است طاق بستان در زبان کردی به نام طاق وسان خوانده می شود طاق سنگی این مجموعه در حدود قرن دوم وبخشی از ان مربوط به اواخر دوران ساسانیان می باشد این بنا در کنار جاده ابرشم قرار داشته است وشامل سنگ نگاره تاجگذاری اردشیر دوم ودو طاق کوچک وبزگ مباشد طاق کوچک مربوط به شاهپور دوم وسوم وطاق بزرگتر مربوط به خسرو پرویز می باشد در سمت راست طاق کوچکتر ودر بیرون از طاق سنگ نگارهای تراشیده شده که تاج گذاری ادشیر دوم را نشان می دهد نگاره فروهر در اینجا نقش شده که در حال دادن حلقه فره ایزدی به اردشیر است ودر سمت چپ شاه فرشته میترا یا مهر قرار دارد میترا شاخه ای نبات در دست دارد
معبد اناهیتا در داخل شهر گنگاور در کنار بلوار اصلی شهر بروی تپه ای بلند واقع شده است این بنا در سال ۱۳۴۸ توسط سیف الله کا مبخش از دل خاک بیرون کشیده شد این معبد را را به نا مهایی چون معبد خورشید معبد یونانی معبد دیان ومعبد ناهید نیز خوانده شده است تاریخ بنای ان را به دوره سلو کیان واشکانیان نسبت داده اند بر اساس شواهد ومدارک باستان شناسی موجود این بنا ترکیبی از ستون های بلند وقطور بوده که سقفی بر روی ان ساخته نشده بوددر دل بنا پلکان عظیمی قرار داشته است که از این پلکان برای صعود به راس تپه استفاده می کردند این پلکان به علت اینکه از خاک بیرون مانده بوده بشدت تخریب وقسمت های فوقانی ان از بین رفته است لذا تشخیص انتهای بنا تقریبا غیر ممکن می باشددر کنار دیواره شرقی ان تا بوت هایی از جنس خمره های سفالی کشف گردیده که مربوط به عصراشکانی می باشد در داخل این خمره سکه هایی مربوط به فرهاد اول وارد اشک سیزدهم قرار داده بودند که هم اکنون در موزه ایران با ستان نگهداری می شود امروزه این بنا بتدریج به مکانی ابرومند تبدیل شده که بی اختیار هر بینده ای را مجذوب خود می کند اگر در جوار ان امکانات مناسبی نظیر اقامتگاه ومحل پذ یرایی مناسبی ایجاد شود در اقتصاد شهر کنگاور ورونق یافتنش تاثییر بسزایی خواهد داشت .