تبليغاتX
مسعود کرمیان
تاریخ معاصر

پائلوكوئيلو نام آشنا براي ايرانيان مي‌باشد او اهل كشور برزيل و مؤلف كتاب معروف كيمياگر است كه در بيش از 150 كشور جهان به 57 زبان دنيا ترجمه گرديده اين رمان درباره جوان چوپاني صحبت مي‌كند به نام سانتياگو كه زادگاهش در اندلس را ترك و به شمال آفريقا مي‌رود تا گنجي مدفون را در حوالي مصر پيدا كند در اين راه بازني كولي و مردي كه خودش را پادشاه مي داند و يك كيمياگر آشنا مي‌شود او عاشق فاطمه دختر صحرا مي‌گردد و همه اين افراد سانتياگو را در مسير جستجويش هدايت مي‌كنند  كوئيلو اين داستان را با الهام از داستاني كه در دفتر ششم مثنوي معنوي اثر مولوي آمده نوشته هر چند خود كوئيلو اين را قبول ندارد ولي مي‌گويد داستان را با الهام از كتاب هزار و يك شب ترجمه خورخه لوئيس بورخس نوشته و اضافه مي‌كند شايد او از مولوي الهام گرفته ولي اعتراف مي‌كند كه در جواني در يك هيبت يك هيپي سفري به ايران داشته و به محضر عارفي به نام ضياءالدين مولوي كه آرامگاه او هم اكنون در تجريش گورستان ظهيرالدوله است رسيده و از طريق او با انديشه‌هاي مولوي و اشعارش آشنايي پيدا كرده ولي بايد اعتراف كرد كه رمان كيمياگر و ديگر كارهاي او ملغمه اي از عرفان‌هاي متداول در شرق و سرخ پوستي درآمريكاي جنوبي و عرفان اسلامي استوار كه بر اباحي گري (ليبراليسم) و دنيا‌گرائي (سكولاريسم) و انسان محوري (اومانيسم) را ترويج مي‌كند در رمانهاي او انسان بايد جنگجو و مقاوم باشد او تحقق انسان آرماني را تحقق افسانه و آرزوهاي او مي‌داند و معتقد است كه انسان بايد جنگجو و بي‌باك باشد تا به سعادت برسد و و لازمه جنگجو بودن اين است كه او به هيچ خط قرمزي پايبند نباشد و هيچ محدوديتي را نپذيرد. بلكه بايد پا روي خط قرمزها بگذارد و از آن عبور كند. اين خطوط قرمز مي‌تواند هنجارهاي ديني و اخلاقي يا قانوني باشد كه انسان براي دست يافتن به سعادت بايد هر چه را كه مانع رسيدن او به خواسته‌هايش است را كنار بگذارد. از نظر كوئيلو خانواده و جامعه و ضوابط اخلاقي آن اگر مانعي براي رسيدن به ارزش‌هاي شخصي است بايد كنار گذاشته شود و ايشان بايد روي آنها پا بگذارد و الا نمي‌تواند به سعادت برسد. ترس و عافيت طلبي در مقابل هنجار‌ها مانع رسيدن به سعادت است يعني هر چه براي رسيدن به آرزوهاي شخصي لازم است روا و مباح است ولو اينكه ناهنجاري اخلاقي باشد و ايشان خود نوع حركت و سير و سلوك معنوي و عرفاني‌اش را تعيين مي‌كند براي صعود و تعالي اش نقشه مي‌كشد و سير را طراحي مي‌كند و متكي به وحي و وحياني نيست در حالي كه  درعرفان اسلامي خدا محور است. اين عرفان الهي و متكي بر وحي مي‌باشد بر اساس اين عرفان خدا بايد برنامه صعود و حركت معنوي ما را تعيين مي‌كند و در چارچوبي كه شرع مشخص كرده است حركت مي‌كنيم اگر عارفي توصيه معنوي به ديگران مي‌كند  براساس اعتقادات اسلامي ما آن سفارش بايد متكي و متصل به شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نمي‌پذيريم و معتقديم بايد خدا پيامبر (ص) يا ائمه (ع) آن را گفته باشند يا به طريقي در حوزه شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نمي پزيريم و معتقديم بايد به خدا و پيامبر (ص) متصل باشد. تمام اين موارد نشان مي‌دهد كه عرفان اسلامي خدا محور است. در حال حاضر 40 هزار فرقه در حاضر وجود دارند كه همه آن بي‌اعتقاد به خدا نيستند بلكه تعداد زيادي از آنها به خداوند اعتقاد هم دارند ولي او را سرپرست و متولي و محور انسان نمي‌دانند. هر دو گروه انسان را محور هستي مي‌دانند و همه مي‌گويند رهبر و بزرگ فرقه‌ها اين گونه ضميرش روشن شده و اين طرح را براي سلوك معنوي ما ارائه كرده است به همين دليل است كه آنها از عشق و سعادت حرف مي‌زنند همان حرف‌هايي عطار- مولانا -  ابن عربي  و بقيه عرفا گفته اند با اين تفاوت كه حرف هاي اين گروه ها ريشه در اومانيزم دراد. ديناگراي دومين تفاوت عرفان اسلامي با عرفان‌هاي مدرن است اهداف اين معنويت ها انسان محوري منجرب به سكولاريزم و امانيزم مي باشد شاد زيستن – آرامش قدرت ماورائي و درمانگري در راس اهداف عرفان مدرن مي باشد.

اما در عرفان اسلامي وصال الهي مهمترين هدف عرفان اسلامي است. اين امور شاد زيستن - آرامش پسنديده است اما هدف و مقصد نيست سالك طي مسير سير و سلوك به اين امور دست مي‌يابد ولي هدف و غايت اصلي وي وصل الهي است وصل به خداو نيل به عشق الهي از مهمترين بندگي الهي كه مهمترين هدف عرفان اسلامي است مي باشد. عرفان اسلامي مي كوشد  در نهايت انسان را به خدا وصل كند تا او بنده شايسته و عاشقي براي خداوند باشد و خودش را برابر خدا فراموش كند اما در عرفان مدرن وصال الهي هدف و غايت نيست انسان محوريت دارد و هدف شاد زيستن و آرامش مي باشد مثلاً دالاتي لاما هدف اصلي عرفانش را شاد زيستن و آرامش مي داند و خودش هم به شاد بودن معروف است. در عرفان سرخ پوستي هدف درمان است انرژي درماني و فرا درماني در اين عرفان مطرح مي‌شود عرفان كيهاني و عرفان حلقه زير مجموعه عرفان سرخ پوستي محسوب مي‌شود. در عرفان كابالا هدف كسب قدرت مي باشد از طريق جاود و احضار روح و جن‌گيري قدرت روح هدف اين عرفان است كه فرد به واسطه آن كارهاي عجيب و غريب انجام مي‌دهد ذهن خواني و تله‌پاتي جزو آن مي‌باشد. در آثار كوئيلو اگر چه عرفان هاي متعددي آمده ولي تمركز اصلي آن بر عرفان سرخپوستي است و هدف آن نيز درمان گري است البته او آرامش را جزو مباني مشترك همه عرفان‌هاي مدرن مي‌داند به طور مثال در رمان كيمياگر او سير و سلوكي را مطرح مي‌كند كه حتي در برخي مباني عرفان اسلامي هم در آن وجود دارد. او چوپاني را به تصوير مي‌كشد كه مثل يك سالك مسيري را طي مي‌كند كه ناخوداگاه عرفان مولانا را در ذهن تداعي مي‌كند اما بايد ديد كه قهرمان او در نهايت به كجا مي‌رسد.

در عرفان اسلامي وصال براساس شريعت صورت مي‌گيرد يعني سالك به هر مقصدي كه مي‌رسد مي بايد از مسير بايد و يا نبايد ديني عبور كند و يا به دستورات و واجبات و محرمات ديني عمل كند در حالي كه عرفان مدرن درست مقابل اين تفكر قرار دارد.

سكولاريزم و دنياگرائي حرف اول را در آثار كوئيلو مي‌زند آرزوي شخصي غايت آمال قهرمانهاي كوئيلو هستند مثلا در يكي ازرمان هاي او آرزوي شخصي قهرمان رمان  پادشاه و ملكه شدن است در يكي ديگر از آثار او قهرمان داستان آرزوي نهايي اش ازدواج مي‌باشد و ديگري لذت بردن از نزيكي با جنس مخالف غايت آرزوي اوست. قهرمان‌هاي او براي رسيدن به خواست‌هاي خود استفاده از هر ابزاري را مجاز مي‌دانند و هيچ خط قرمزي را براي خود قائل نيستند و لازم نمي‌دانند كه در مسيري كه دين يا جامعه معين مي‌كند حركت كنند و اين به معناي البراليزم و اباحه  گري مي‌باشند.

آثار كوئيلو عبارتند از:

 1- كيمياگر، 2- مكتوب، 3- هفت گناه كبيره، 4- جايي در بهشت، 5- يازده دقيقه، 6- ساحره پورتويلو، 7- ورونيكا تصميم مي‌گيرد كه بميرد، 8- كنار رودخانه تنها نشستم و تصميم گرفتم كه بميرم، 9- برنده تنهاست، 10- كوه پنجم، 11- عطيه برتر، 12- چون رود جاري باش، 13-  داستان‌هايي براي پدران فرزندان و نوه‌ها، 14- كتاب راهنما رزم آور نور- 15- خاطرات يك موج، 16- نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر، 17- شيطان و دوشيزه بريم، 18- زهير، 19- رازهاي اوردك بزرگ و پائولو كوئيلو

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 10:31 | لینک  | 

تاريخچه پول در ايران

 

پول از كلمه يوناني obolos شده و آن سكه­اي بود برابر يك ششم درهم يا دراخم، واژه پول در زمان سلوكيان كه يوناني بودند به ايران وارد شد.

سكه نام دستگاه آهنيني بود كه براي مهر زدن بر پول هايي كه در ميان مردم رايج بود و با آن معامله مي­كردند به كار مي رفت بعدها آن را اثر مهري مي ناميدند كه روي سكه حك مي شد. پول و سكه به احتمال قوي در قبل از هخامنشيان در ايران رايج بوده ولي اولين سكه­اي كه در ايران ضرب شد سكه­اي بود از زر ناب كه اين سكه را يوناني ها «دريكوس» يعني داريوش مي ناميدند، البته نبايد آن را با كلمه زرينه و درينه اشتباه كرد. در اين دوره انحصار ضرب سكه طلا با مركز بود ولي حكام محلي اجازه داشتند با اجازه حكومت مركزي سكه نقره ضرب كنند.

از واحدهاي پول در دوره هخامنشي مي­توان دريك، شكل، سيكل، كرشه و درم را نام برد. واحدهاي كوچكتر عبارت بودند از مسكوكات زر، نيم ستاتر و يك سوم ستاتر

كهن ترين پول فلزي كشف شده در جهان در منطقه­اي از پاكستان فعلي بدست آمده كه قدمت آن پنج هزار سال قبل تخمين زده شده است. در شوش ايران نيز حلقه هايي متعلق به چهار هزار سال قبل در كشفيات باستان شناسي فرانسويان بدست آمده است ولي كهن ترين سكه يافت شده در جهان متعلق به سناخريت پادشاه آشور است كه حدود 2700 سال پيش ضرب شده است.

 

دوره سلوكيان

در اين دوره سكه هاي طلا كمياب  و از دور خارج شد و در ايران سكه طلا ضرب نمي­كردند. سلوكي­ها در معاملات  خود از سكه­هاي نقره استفاده مي­كردند.

 

دوره اشكانيان

 در اين دوره به تقليد از سلوكيان پول طلا ضرب نمي­شد ولي سكه نقره همچنان ضرب مي­شد. اشكانيان از نقره و مس و مفرغ نيز سكه مي­زدند، جنس بعضي از اين سكه­ها از برنج بود كه روي آن لعاب مس مي دادند سكه هاي اين دوره دو گونه بودند: 1- مسكوكات نقره چهار درخمي با تعدادي مسكوك مسي 2- يك درخمي نقره و مسكوكاتي از مس

نوع اول سكه­ها در شهرهاي يوناني نشين و نوع دوم در مراكز تحت حكمراني مستقيم پارتها ضرب مي شد.

سكه هاي ساساني

دولت هاي هخامنشي، اشكاني و ساساني روي هم نزديك به هزار سال در ايران حكومت كردند ولي سكه هاي ساساني داراي اهميت بيشتري بودند زيرا  منابع اطلاعات ارزشمندي از وضعيت اقتصاي، اجتماعي و سياسي آن دروه را ارائه مي­دهند. نوع سكه­هاي ساساني عبارت بودند از سكه هاي طلا كه از حيث وزن با سكه هاي امپراطوران روم به نام اوري مساوي بود و آن را دينار هم مي­گفتند و سكه­هاي نقره را هم درهم مي گفتند. سكه هاي ساساني از جنس طلا، نقره، برنز و آلياژي از قلع و سرب بودند. سكه هاي نقره داراي اجزايي بود از چهار درهمي و نيم درهمي و يك ششم درهم كه دانگ ناميده مي­شد. در اين دوره از نمادهاي مذهبي مانند آتشكده هم در نقش سكه­ها استفاده مي شد. خط سكه­ها در اين دوره برگرفته از زبان ايران و خط پهلوي بود. در اين دوره ايرانيان براي نويسندگي در رشته­هاي گوناگون هفت خط داشتند كه هم اكنون بيش از سه نوع از آن خط­ها باقي نمانده است. لازم به ذكر است در دوره قبل از اسلام عرب­ها از درهم­هاي نقره ساساني و دينارهاي طلاي بيزانسي به عنوان پول رايج در معاملات و امور تجاري استفاده مي­كردند. اين­ها در نزد اعراب صرفا ارزش وزني داشت و به شكل ظاهري آن توجه نمي­كردند. عربها دينار طلا را «عين» و درهم نقره را «ورق» مي ناميدند. اين وضع پس از ظهور اسلام تا حكومت خلفاي راشدين ادامه داشت.

 

خلفاي عباسي

در زمان خليفه سوم در سال 31 هجري با انجام تغييرات جدي بر روي قالب درهم­هاي ساساني ضرب سكه را آغاز كردند. نخستين سكه­هاي ضرب شده از اين نوع درهم­هائي با نقش يزدگرد سوم، خسرو دوم  و بندرت هرمز چهارم است كه داراي تمام خصوصيات سكه هاي ساساني است؛ تنها تغييري كه در اين سكه­ها ايجاد شده است نوشتن واژه هاي اسلامي مانند بسم الله به خط كوفي در حاشيه خارجي روي اين سكه ها و تاريخ يزدگردي در پشت آنهاست.

در زمان حكومت معاويه به دستور وي نام خسرو حذف شد و نام معاويه به خط پهلوي ساساني جانشين آن گرديد، تا زمان عبدالملك مروان درهم­هاي ساساني و دينارهاي امپراطوري بيزانس رايج بود، در اين دوره عبدالملك مروان با كمك فكري حضرت امام محمدباقر(ع) به ضرب سكه­هاي اسلامي اقدام نمود. در دوره اسلامي با ظهور طاهريان حكومتهاي ايراني اقدام به ضرب سكه كردند كه معمولا در يك طرف آن نام خليفه عباسي و در طرف ديگر نام حاكم محلي ضرب شده بود. اين رويه در زمان صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان و سلجوقيان البته در سكه­هاي سلاجقه عناويني السلطان العادل، شاهنشاه ابوالمظفر ديده مي­شود.

در دوره ايلخانان مغول چون خلفاي عباسي از بين رفته  بودند ديگر نامي از آنها بر سكه­ها نبود به گونه­اي كه در اولين سكه هاي كه ايلخانان مغول در زمان هلاكوخان ضرب كرده بودند آيات قرآن نقش بسته است.

 

سربداران

 سربداران عليرغم شيعي بودن دو نوع سكه ضرب مي كردند: يك سكه­هايي با شعار اهل تسنن و ديگري سكه­هايي با شعار اهل تشييع

سكه­هاي اهل تسنن داراي شعارهاي ذيل بودند: روي سكه  متن لا اله الا  الله محمد رسول الله، در حاشيه ابوبكر، عمر، عثمان و علي؛  در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده است.

سكه هاي اهل تشييع داراي شعار ذيل بودند: روي سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله  علي ولي الله و در حاشيه  اللهم صلي علي محمد و علي و الحسن و الحسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و الحسن  و محمد الحجه؛ در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده بود.

 

دوره تيموريان

 سكه هاي عهد تيموري داراي نقش السلطان الاعظم، خلد الله ملكه و سلطانه و محل ضرب و تاريخ ضرب به عدد بود. در پشت سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله و در حاشيه هم اسامي ابوبكر، عمر، عثمان و علي درج شده بود.

 

دوره تركمانان

سكه هاي اين دوره از جنس نقره و برنز بود ولي تعدادي سكه كه داراي سور شارژ اثر ضرب مجدد بر روي سكه هاي تيموريان بود نيز بدست آمده؛ سور شار‍ژ سكه به اين گستردگي در هيچ يك از دوره هاي قبل و بعد ديده نشده است.

 

صفويه

 واحد پول اين دوره تومان بود. سكه زر به نام اشرفي و سكه نقره بيستي، محمدي، شاهي و عباسي ناميده مي­شد و سكه هاي برنزي هم غازي نام داشت كه به آنها فلوس هم مي­گفتند. خط روي سكه­ها ابتدا نسخ و سپس نستعليق گرديد كه معمولا در روي آن القاب شاهان صفوي درج مي­گرديد و عناوين القاب اغلب به فارسي بود. پشت سكه­هاي صفوي جمله شهادتين، علي ولي الله و نام دوازده امام يا چند تن از ائمه در حاشيه و بندرت نام ضرابخانه نوشته شده بود.

دوره افشاريه

نادرشاه افشار پس از رسيدن به سلطنت براي جلب رضايت اهل سنت و رفع اختلاف بين شيعه و سني دستور داد كه شهادتين و كلمه علي ولي الله و نام دوازده امام را از روي سكه­ها حذف نموده و كلمه« خلد الله ملكه» را درج نمايد. سكه هاي اين دوره از جنس طلا، نقره و برنز بود.

 

دوره زنديه

 كريم خان در طول سي سال شهرياري خود برخلاف معمول و رسم متداول سلاطين، عنوان شاهي را نپذيرفت و و خود را وكيل الرعايا ناميد. فرمانروايي او با سادگي و دور از تجمل همراه بود. سكه هاي او نشان دهنده شيوه زندگي و طرز تفكر اوست. در سكه هاي كريم خان فقط به درج نام «ياكريم» اكتفا گرديد. سكه­ها از جنس زر و سيم و مس بودند و سكه هاي زرين كريم خان را «كريمخاني» ناميدند.

 

دوره قاجاريه

آغامحمدخان قاجار پس از غلبه بر لطفعلي خان زند و ساير مدعيان و يكپارچه كردن كشور تهران را به پايتختي انتخاب كرد و تاج شاهي بر سر گذاشت البته عمر او چندان كفاف نداد كه منشاء اثري در اقتصاد يا عمران كشور باشد، به هر حال واحد پولي دوره قاجاريه عبارت بود از تومان، قرآن و شاهي

تومان واژه تركي ايغوري است به معني ده هزار كه در تقسيمات لشكري هر ده هزار سرباز را تومان مي گفتند و فرمانده آنها اميرتومان نام داشت. در دوره مغول ده هزار دينار را تومان مي­گفتند ولي تومان طلا اولين بار در زمان فتحعلي شاه قاجار ضرب شد و ارزش آن برابر با ده  قران نقره يا ده هزار دينار بود ولي سكه اي به نام دينار وجود نداشت. در زمان فتحعلي شاه سكه نقره­ي جديد يعني قران متداول شد كه معادل يك دهم تومان يا بيست شاهي بود. در اين زمان سكه شاهي به صورت سكه مسي درآمد بنابراين سه شكل سكه در ايران رايج بود: تومان هاي طلا، قران نقره و شاهي مسي؛  ولي پول رايج نقره بود. در اين دوره شير و خورشيد كه از زمان سلجوقي ها دوباره مطرح شده بود براي اولين بار در زمان آغامحمدخان قاجار روي سكه هاي طلا ضرب شد و بعدا در زمان محمدشاه روي سكه طلا و نقره باب گرديد.

با تاسيس بانك شاهنشاهي توسط انگليس و بانك استقراضي توسط روس­ها به تدريج پول كاغذي در ايران باب گرديد البته تاسيس اين دو بانك موجب غارت طلاهاي كشور و در نتيجه فقيرتر شدن آن گرديد. از ديگر اقدامات اين دوره آوردن ماشين آلات ضرب سكه از بلژيك و متمركز نمودن آن در تهران توسط ناصرالدين شاه بود.

 

دوره پهلوي

با وقوع كودتاي سوم اسفند كه حاصل اتحاد فراموسونريها، بهائيان و روشنفكران لائيك دوران مشروطه بود كشور ايران وارد مرحله جديدي ار سلطه استعمار گرديد. در اين دوره سعي بر اين بود كه هر آنچه كه بوي اسلام و استقلال را مي داد زدوده شود و ارزش­هاي منحط غربي يا باستاني جايگزين گردد. از جمله اقدامات اين دوره جايگزين كردن فراگيري زبان انگليسي به جاي زبان فرانسه و ايجاد واحد پولي جديد به نام ريال بود. اين واژه اسپانيايي بود و در ابتدا هم واحد پول آن كشور بود. در اواخر عهد فتحعلي شاه اين واحد پول وارد ايران شد و معادل 25 شاهي بود. هر ده ريال  را يك تومان مي گفتند. براي ريال  اجزايي هم مانند شاهي، ده شاهي و پنجاه شاهي قرار دادند. در اين دوره عكس روي پول­ها چهره رضاخان يا محمدرضا بود و در يك طرف مناظر طبيعي و تابلوهاي مينياتور قرار داشت. در اين دوره سكه اشرفي كه از طلا بود از بين رفت و به جاي آن سكه طلاي پهلوي به وجود آمد. در اين دوره حضور مستشاران آمريكايي كه در راس آنها ميلسپو قرار داشت نقش مهمي در از بين بردن پايه هاي استقلال  كشور ايفا كردند.

 

منابع و ماخذ:

1.   سكه هاي ايران از آغاز تا دوران زنديه، علي اكبر سرافراز و فريدون آورزماني، تهران، انتشارات سمت، 1379

2.   تاريخ سكه، ملكزاده بياني، انتشارات دانشگاه تهران

3.   راهنماي سكه هاي ضربي ايران، هوشنگ فرح بخش، نشر آشتي، 1381

 

 

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 10:46 | لینک  | 

گاو در منطقه بين النهرين مظهر قدرت – بركت و رستگاري بود. اهالي بين النهرين گاو را هديه خدايان به زمين ها مي دانستند در استان  گيل گمش هم مي بينيم كه گيل گمش با گاو بالداري كشتي مي گيرد و پس از زدن و كشتن او قدرت خود را به ديگران نشان مي دهد. در استان فريدون و نحوه بزرگ شدن او مي خوانيم كه گاوي مقدس فريدون را شير داد و او با شير داد و او با شير آن گاو بزرگ مي شود و به فريدون لقب گاو مي دهند. حتي فريدون كسي كه آن را مي كشد مجازات مي كند در سوره بقره در قرآن كريم هم آورده شده كه خداوند متعال قوم يهود را وقتي كه مي خواهد بيازمايد از آنها مي خواهد كه زيباترين گاوي را كه دارند قرباني كنند و يا هنگامي كه حضرت موسي به كوه طور مي رود سامري يا ساختن گوساله اي قوم يهود را فريب مي دهد بنده در سفري كه درسال 1370 به شيراز و تخت جمشيد داشتم در آنجا با مجسمه هايي برخورد كردم كه سر هاي آنها شبيه گاوو بال هايي در پهلو و پشت داشتند در آثار بدست آمده از اجداد لرهاي خودمان كه در موزه باستان قرار دارد آثاري فلزي به نمايش گذاشته شده به صورت سر گاو به خوبي نشان داده شده است. موضوع تقدس گاو بعد ها از بين النهرين به شبه قاره هند راه يافت و هم اكنون در هند به شدت دنبال مي شود تقدس گاو بعد ها از بين النهرين به شبه قاره هند راه يافت و هم اكنون در هند به شدت دنبال مي شود چنانچه يكي از دوستان من كه سال ها در دهلي نو زندگي مي كرد مي گفت روزي گاوي در چهارراهي نشسته بود و موجب راه بندان سنگيني شده بود ولي كسي به خود جرات نمي داد كه برود و جناب گاو را به طويله هدايت كند بعد ها از طريق هندو ها پرستش گاو به مالزي و اندونزي و منطقه هند و چين راه يافت. البته در حال حاضر با اختراع تراكتور و ساخته شدن خيش آهني كه كار گاوآهن را انجام مي دهد بازار تقدس گاو در بسياري از كشور ها كمرنگ شده و گاو به حاشيه رانده شده است.
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 15:48 | لینک  | 

روستای جلیزجند یا (گلیزگن) یکی از مناطق بسیار زیبا و خوش آب و هوای فیروزکوه می باشد که در حدود۴ کیلومتری شمال آن به کوه و تنگ واشی یا به قول اهالی «ساواشی» منتهی می شود و در اطراف آن مناظر دلپزی از باغات و چراگاه های سبز قرار گرفته است. آنجایی که کوه بلند واشی همچون دیواری استوار و صخره ای. شمال روستا را مسدود کرده است. تنگه ایست طبیعی که از درون خود رودخانه ای را عبور می دهد. در این تنگه نقش برجسته ای وجود دارد که تنها راه دسترسی به آن عبور از داخل آب رودخانه می باشد. کوه های بلند و مرتفعی که این قسمت را مسدود کرده همچون سدی مزرعه واشی  را از کلاته شمالی در آن سوی کوه واشی جدا ساخته است. تاجایی که پس از عبور از آب رسیدن به پشت کوه دیگر از مزرعه سرسبز واشی و رودخانه آن خبری نسیت. در داخل تنگه و در سمت راست رودخانه و درجایی که دره بسیار تنگ می شود بر دیوار صخره کوه نقش برجسته تاریخی حک شده است که برای هر بیننده. در بدو ورو شگفتی آفرین بوده و چگونگی انتخاب این صخره و نحوه ایجاد و شگل گیری آن موجب سئوال است. محل قرار گرفتن نقوش برجسته به گونه ای است که اولاْ  به خاطر قرار داشتن در زیر صخره از آثار زیانبار جوی و عوامل طبیعی تاثیرگذار مصون مانده در طول روز تنها ۲ ساعت بر این  اثر می تابد. از دوران فتحعلیشاه قاجار دو نقش برجسته باقی مانده است یکی در کنار «چشمه علی شهر ری» و دیگری «حجاری تنگ واشی» که به شرح آن می پردازیم. شاید انگیزه ایچاد چنین نقوش برجسته ای از سوی پادشاه قاجار دیداو وی از تخت جمشید و نقوش برجسته نقش رستم و نقش رجب در دوران اقامت وی در فارس بوده است. ججار های تنگه واشی توسط گروهی از هنرمندان طراحی نقاش حجار و خطاط که نام آنان در کتیبه کناری نقوش برجسته حک شده. ایجاد گردیده است معمارباشی آن استاد قاسم ولد استاد غلامعلی حجار است که نام او در انتهای کتیبه با تاریخ ۱۲۳۳ ه.ق مشاهده می شود. ارتفاع حجاری و نقوش برجسته از سطح رودخانه حدود ۱.۵ متر و ابعاد سطح حجاری ۷*۶ متر است که به شکل یک قاب مستطیل در کادر بسته قرار دارد. در قسمت بالای آن چهاری دریف و در پایین دو ردیف حاشیه دارد که محتوی اشعاری با نوشته هایی به خط نستعلیق بود و در آن به شرح وقایع و اتفافات و احوال شاه (فتحعلیشاه) پرداخته و زینت بخش این خطوط آیات قرآن و اشعاری است که با رنگ سیاه روی آنها را تزئین کرده اند. این نقوش برجسته شاهزادگان بزرگان و همراهان فتحعلیشاه را در حالی که شاه سوار بر اسبی که بزرگ تر از سایر اسبها بوده و باتزئینات بیشتر نقطه مرکزی حجاری را اشغال کرده و در حالی که نیزه بلند در دست داشته و مشغول شکار گوزنی است که از سایر گوزن های در حالش شکار توسط شاهزادگان بزرگتر است نشان میدهد د ر این حجاری گوزن بازشکاری مرغابی سک تازی. اسب و آهو مجموعاْ شکارگاه وسیعی را مجسم نموده اند. در تصاویر این نقش برجسته علاوه بر فتحعلیشاه که با نوشته ای در کنار تصویرش به صورت «السلطان فتحعلشا» مشخص شده نقش عباس میرزا محمد علی میرزا محمد قلی میرزا. محمد علی میرزا. حسینعلی میرزا فرمانفرما. حسینعلی میرزا شجاع السلطنه شاهزاده ولی میرزا . محمد تقی میرزا حسام السطنه. خسرو میرزا جهانگیر میرزا به همراه وسایل و لوازم و شکار مشاهده می شوند.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 16:52 | لینک  | 

این مسجد دردوره قاجار توسط امام قلی میرزا نوه فتحعلی شاه قاحار معروف به عماد الدولهدر بازار کرمانشاه ساخته می شود  در حیاط این مسجد حجره هایی جهت طلاب عتوم دینی ساخته شده ودر شبستان ان علاوه بر طلق های سنتی وزیبا محرابی که به صورت معرق با کاشی تزیین شده دیده می شود درب ورودی مسجد  به نام قاپی شاه نجف معروف  است وتوسط علاقمندان  به ولایت زیارت می شود  این درب که در دوره صفوی ساخته شده وبه بارگاه امام علی  تعلق داشته است  با اختصاص درب  جدید  به ان مکان مقدس در دوره قاجار این  به کرمانشاه منقل ودراینحا نصب می شود امام قلی میرزا معروف  به عماد الدوله فرزند محمد علی میرزا  در زمان ناصر الدین  شاه به حکومت کرمانشاه  منصوب شد وکار های عمرانی بسیاری انحام داد که بنای بازارفعلی کرمانشاه از ان حمله است  وی در در حاشیه رود خانه قرسو  عمارت مجللی در پنج طبقه ساخت  که تهدادی عکس از ان به یادگار  مانده است  از جمله  کارهای دیگر وی احداث عمارت دیگری به نام مسعودیه در چشمه طاقبستان وهمچنین احداث استخر  این مکان است  که از هر دو مورد اخیر در کتیبه ای که در بیرون طاق  بزرگ حجاری شده نام می برد
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:1 | لینک  | 

مظلوم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

وزارت ارشاد با آغاز وزارت صفار هرندي در آستانه رويكرد جديدي قرار گرفت كه اميدواري­هاي زيادي را برانگيخت تا شاهد پيوند دو مقوله فرهنگ و اسلام باشيم اگر چه در عمل آنچه كه مطلوب بود اتفاق نيفتاد ولي آنجا هم تحقق يافت. افق­هاي جديدي را پيش روي فرهنگ گشود كه ورود به عرصه­هاي سايبريك و ديجيتال را مي­توان از آن جمله شمرد كه هم­اكنون با صادرات 100 ميليون دلاري نرم­افزار و توليدات نرم­افزاري شاهد آن هستيم. حوزه كتاب و كتابخانه ما از ديگر موفقيت­هاي دوره وزارت هرندي بود. احيا نهاد كتابخانه­هاي عمومي كشور و گسترش 400 واحدي كتابخانه­هاي نهاد، سواي كتابخانه­هاي مشاركتي و تهيه كتاب­هاي مورد درخواست اعضاء كتابخانه­ نيز از آن جمله مي­باشد. البته و صد البته كه وزارت آقاي هرندي نتوانست فضاي سكولاريسم وزارتخانه را كه ميراث برجاي مانده از دولت­هاي سازندگي و به اصطلاح اصلاحات را تغيير دهد و همچنان شاهد فعاليت گسترده عوامل مهاجراني و مسجدجامعي در وزارتخانه بوديم كه اين آخري حتي حلقه ارادتمنداني از خود را در وزارتخانه از براي خود تشكيل داده و اين حلقه مجدانه در صدد حفظ خود و ساپورت يكديگر بودند كه در زمان مقتضي به معرفي تك تك آنها خواهم پرداخت. اينها حتي براي حضور مجدد مسجدجامعي در وزارت ارشاد هم برنامه­ريزي داشتند كه به عنوان نماينده كميسيون فرهنگي شورا شهر تهران بتواند در جلسات شوراي فرهنگ عمومي شركت كند كه خوشبختانه با هوشياري ارادتمندان انقلاب خنثي گرديد. دوران وزارت صفار كاستي ديگري هم داشت از آن جمله كوتاهي در جذب نيروهاي جوان و مخلص انقلاب كاري كه مسجدجامعي و مهاجراني ذره­اي از آن غافل نبودند (البته در جهت جذب نيروهاي ضد انقلاب) و با استفاده از سهميه خاص وزير توانستند تعدادي از افراد معلوم الحال را وارد وزارتخانه كنند كه از دل اينها رمضانپور جاسوس كه هم­اكنون افتخار خبرنگاري BBC را دارد. جالب اين است در اواخر وزارت  هرندي روزي همين رمضانپور با كراواتي كه در BBC به گردنش انداخته بودند جهت تسويه حساب به وزارت ارشاد آمد كه ­مورد استقبال­ همبالگي­هاي خود در وزارتخانه واقع گرديد.

  در كل در وزارت هرندي هم شاهد روزهاي خوش و ناخوش بوديم كه صد البته خوشي­هاي آن به ناخوشي­هايش مي­چربيد. البته بايد يك دست مريزاد هم به هرندي بابت پس گرفتن ساختمان موسسه توسعه فرهنگ از مسجدجامعي و رمضانپور و دار و دسته­شان گفت.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 15:1 | لینک  | 

حزب خران  در سال ۱۳۲۱ ه ش  در  کرمانشاه تاسیس  و به  سرعت شروع به عضو کیری کرد وبا  استقبال  روبرو شد   ارکان حزب عناوینی  خر دبیر خر بزرگ را با خود یدک می کشیدند  وخرنامه منتشر می کردند این خزب تا سال ۱۳۲۶ در کرمانشاه فعال بود وپس از ان خوزه فعالیت خود را به تهران منتقل کرد وتا سال ۱۳۲۹ فعال بود پس از ان به ناگاه فعالیت خود را متوقف کرد ودیگر نا می از انها نبود تا این که مجله توفیق که از مجلات دیر پای کشور در حوزه طنز بود ان را دستمایه کار خود قرار داد  تا سال ۱۳۴۸ که توفیق توقیف شد همیشه جزیی از مطالب ان به خران وخزب ان اختصاص داشت از جمله شعرهای درج شده در توفیق این بود جهان طویله  ای است در ان بیشمار خر   من خر تو خر او خر  گر کسی به تو گفت خر غمین مشو که خری به خری گفته است خر     اعضای خزب تفریحاتی هم داشتقد از جمله مسابقات خر سواری از همه مهمتر مسابقه عر عر کردن بود که هرکه بیشتر وبهتر وبلند تر عر عر  می کرد مدارج عالی در حزب را سریتر طی می کرد
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:52 | لینک  | 

روزی را به یاد دارم که مردی سپید موی که  همیشه از او گریزان بودم به من سلام کرد واز دوست مشترکی صحبت کرد که در نزد او به بنده اظهار لطف نموده بود همین گفتگوی ساده مقدمه دوستی عمیقی را میان ما شکل گرفت البته اقازادهمنتقد است ولی وابسته نیست اهل درد است برای خودش چیزی نمی خواهد وابستگی  به بیگانه ندارد دستش الوده نیست دامنش پاک است  ولی خیلی از افکار من را قبول ندارد من به او احترام می گذارم  حساب اقازاده از امثال فرهنگی ها جدا است من این برخوردهای نا پسند  اداری را از سوی دوستان همفکر خودم با او را نمی پسندم امد وارم که این نوشته باعث شو د که از خر شیطان پایین  بایند وحرمت موی سپید او را حفظ کنند
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 15:50 | لینک  | 

تکیه بیگلر بیکی دربافت قذیمی کر ما نشاه در خیا بان مدرس مقابل مسجد جامع قرار دارد ساخت این تکیه  در مقابل مسجد جامع قرار دارد این تکیه در سال ۱۳۰۹ ه ق توسط مرحوم خادم الحسین عبداله خان فراش باشی ملقب به بیگلر بیگی  از مقا مات مشهور ومتنفذ  کرمانشاه  شروع ودر سال ۱۳۲۶ هق تکمیل شد این بنا دارای سه ورودی است تکیه دارای حیاط نسبتا وسیعی استکه در ایام محرم پذیرای عذاداران بود تزیینات ان توسط استاد محمد علی تهرانی انجام گرفته است در ضلع غربی حسینیه شاه نشین بزرگی وجود داشته  که در سالهای گذشته  به علت تعریض خیا بان مدرس تخریب شده است  ابن بنا در سال ۱۳۸۲ مرمت وبخشی از ان  به موزه خظ وکتابت وبخش دیگر نیز در سال ۱۳۸۷ به موزه پارینه سنگی زاگرس تبدیل شد  بازدید از ابن اثر  بدیع را به همه عزیزان توصیه می نمایم
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:58 | لینک  | 

 

ضمن تشکر از همه منتقدین و دوستان عزیزم ،

من تصمیم دارم به احمدی نژاد رای بدهم . برای همه کسانی که برایم پیام گذاشته اند آرزوی موفقیت دارم .همان طور که الان دوستتان دارم بعد از انتخابات هم دوستتان دارم. چرا که انتخابات هر چهارسال یک بار است ولی دوستی ها زمان و مکان خاصی را نمی شناسد. 

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 13:24 | لینک  | 

   

 اركان زنگار گرفته نظام سلطه جهاني به لزره درآمده و فرياد عدالت‌ خواهي توده‌هاي مستضعف از حنجره مردي از ديار مردان الهي و موحدين ديرين طنين‌افكن شده است.

 مردي ‌از سرزمين زرتشت پيامبر نور و ابراهيم است كه آتش نمروديان بر او سرد و گلستان گرديد بگذار وازدگان  قرن جاري برتو بخندند از پيش تو بگريزند گوش‌هاي خود را بگيرند و چشم‌هاي كورشان كه جز تاريكي را نمي‌بيند ببندند. مگر ابولهب با گرفتن گوش خود  توانست مانع انتشار پيام الهي شود، ابوسفيان و ديگر نابغه‌هاي مكّي مگر توانستند در مقابل امواج الهي بايستند امروز نيز همان است ، يك طرف ،صف كفرو استكبار ايستاده كه حاضر نيستند دندان‌هاي خود را از گردن ضعيف نگه داشتگان تاريخ بردارند و ديگر سو فرزندان‌ انقلاب اسلامي كه جهانيان و آزادگان را به خود مي‌خوانند.

 دوربان 2 را در سویيس مي‌توان تمثيلي از همين مقوله دانست و احمدي نژاد را امروز از همين منظر بايد ديد منظر چپ ، راست ، اصلاح‌طلب و اصولگرا را بايد كنار زد.

   احمدي‌نژاد امروز ديگر تنها رييس‌ جمهور ايران نيست بلكه اميد توده‌ها و مردمان اميدوار به رستگاري در جهان مي‌باشد رفتار بزرگ‌منشانه‌اش با كساني كه به او ناسزا مي‌گفتند را به خاطر بياوريد مايه مباهات هرايراني مي‌باشد.آنگاه كه براي آنها تقاضاي عفو و بخشش از حاضرين مي‌كرد يا هنگامي كه پاسخ شب‌زدگان خورشيد گريز را با لبخند ادا مي‌كرد و یا آن هنگام كه مدعيان حقوق بشر در واشينگتن و تل‌آويو و لندن را به سخره گرفت را به خاطر بیاورید. آري احمدي نژاد امروز فرزند ايران عزيز است بيايیم قدر فرزندان ايران را بدانيم.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:3 | لینک  | 

 تقدیم به سیروس احمدی عزیز

          از حاشيه‌ي غربي خيابان مصطفي خميني (سيروس سابق)  وقتي وارد كوچه َتكيه‌ي رضاقلي خان مي‌شوي، انگار همه هياهوي خيابان را در سركوچه جا مي‌گذاري  و پا به دنيايي ديگر كه روياي خيلي از ما مي‌باشد.رويايي با كوچه‌هاي تنگ كه عرض بعضي از آنها به زحمت به نيم‌متر مي‌رسد،گذرهاي مسقف پا پيامي از گذشته و اواخر قاجار با سر درهاي آجري با نقش و نگارهاي ساده اينجا محله عودلاجان با چهار قرن قدمت كه هم‌اكنون به كوچه شهيد نيك ضمير تغيير نام داده است مي‌باشد عودلاجان در گذشته امتداد كوچه امامزاده يحيي بود ولي خيابان سيروس ارتباط آنها را قطع كرد. انتهاي عودلاجان به محله سرپولك كه محل سكونت آيت الله بهبهاني و خاندان چمران بوده هنوز مي‌تواني رد پاي حاج حسين چمران پدر خانواده را در آنها بيابي او شش سال پيش فوت شد و سرپولك را پشت‌سر گذاشت به سر پل صراط قدم گذاشت درعودلاجان كوچه‌اي وجود دارد به نام مشير خلوت كه يك سرآن به خيابان پا منار و مسجد پا مناركه پايگاه فعاليت آيت الله كاشاني بود مي‌رسد و سر ديگر آن به مقبره‌اي ساده در بنايي ساده‌تر از خودش به نام پيرعطا متصل است، اندكي بالاتر از آن به سمت شمال در زمين متروكه‌اي كه قبلا  زورخانه نجابت بود مي‌رسي زورخانه نجابت بالاي 100 سال قدمت داشت كه به همت شهرداري با خاك يكسان شد و قرار است به جاي آن پاركينگ با خيابان احداث شود، بالاتر از آن مسجد دانگي وجود دارد كه چون از محل دونگ اهالي ساخته شد لفظ دانگي به آن اطلاق گرديد و اين نام به روي آن مانده مقبره پيرعطا در زميني به مساحت 220 متر قرار دارد كه در ضلع جنوبي آن بناي آرامگاه خودنمايي مي‌كند و در ضلع شمالي آن  اتاقي است كه  نمود رحمت طوبايي كه اجدادش هم ساكن همان محل بوده‌اند در آن ساكن است و بناي آرامگاه به همت او برجايي مانده‌  او با  دو دختر خردسال و همسرش دراينجا زندگي مي‌كند از نام و نشان كسي كه در مقبره آرميده هيچ نشاني در دست نمي‌باشد بستگي برگردش نمانده و اطراف مقبره با گچبري ساده‌اي شكل گرفته كوچك‌ترين تزئيني در آن ديده نمي‌شود در حياط آرامگاه  چهارسنگ  قبر ديده مي‌شودكه برخي از خطوط روي آنها به زحمت قابل خواندن مي‌باشد ولي مشخص است سنگي كه نسبتاً سالم مانده متعلق به دختر جواني بوده كه روي سنگ قبرش نقشي از يك عدد شانه قديمي دوسر و يك قيچي حك شده و تاريخ فوتش هم به سال 1202 قمري يعني تقريبأ 228 سال قبل مي‌رسد ديگر اينكه از نوع سنگ ميتوان حدس زد كه دستش به دهانش هم مي‌رسيده ولي سه سنگ ديگر از نوع معمولي مي‌باشد عودلاجان محل سكونت يهوديان هم بوده و اين را از روي كنيسه‌‌هايي كه دركوچه هفت مسجد قرار دارد مي‌توان حدس زد البته بيمارستان دكتر سپيركه متعلق به يهوديان مي‌باشد در روبروي كوچه عودلاجان تقريباً در آن دست خيابان سيروس قرار دارد گواه ديگري به اين مدعا  است. معماري  بنا به آثار  اوايل و قاجار يعني درعصر آقامحمدخان ناكام و فتحعلي عباس زن باره برمي‌گردد. پشت در حياط آرامگاه درجوار درب بيروني درخت چنار بزرگي بودكه تا سال 1373 باقي بود و قطرآن به 4 متر مي‌رسيدكه با تلاش مستمر شهرداري اكنون آثاري ازآن باقي نمانده همانطوركه عرض شد صاحب آرامگاه را نمي‌دانيم چه كسي است ولي از قراين و شواهد برمي‌آيد كه بايد  يكي از عرفا و احتمالاً  قطب  بود چون داري  مقام پير  بوده و محل دفن او نيز خانقاهش بوده كه پس از فوت در همانجا دفن مي‌گردد و به سرعت قبرستاني در پيرامون آن شكل مي‌گيرد وسعت آن به قسمت پل سنگي و تكيه  رضا قلي خان مي‌رسيده ولي اكنون فقط 4 قبرباقي مانده هر چندگفته‌اند:                        

             ما را چه غم كه آرامگه ما كجا كنند 

                                                  سينه مردم عارف مزار ما ست

     اين آرامگاه در سال 84 در شمار آثار ملي به ثبت رسيده و در سال 85 مختصري بازسازي گرديد بندكشي ها و تعمير سقف صورت گرفت ولي مناره آن و تزئينات آجري بنا به حال خود رها شد رحمت طوبايي از كرامات پيرعطا از فراوان سخن‌ها مي‌گويد و او را از فرزندان امام موسي كاظم مي‌باشد ولي براي گفته خود جز قسم به‌ آيه   سندي ندارد. احتمالاً در گذشته مساحت آرامگاه بسيار بيشتر از مساحت كنوني بوده و درختي كه وصف آن رفت در حياط بقعه قرار داشت در واقع پيرعطا  به محله عودلاجان را به دستش خوبي و شمالي تقسيم مي‌كرده كه هم‌اكنون كوچه و مغازه هاي زيادي در اطراف آن سبز شده از بي سليقگي مقامات شهرداري همين بس كه درست روبروي مقبره مجوز ساخت يك پاساژ موبايل و طلافروشي را صادر، ساخت آن به انجام رسيده، هم‌اكنون از آن  بهره‌برداري هم مي‌شود در اين مقبره هرشب جمعه به همت متولي آن آبگوشت يا عدس‌پلو پخته و بين اهالي توزيع مي‌شود. اهالي كه قسمت عمده آن را مهاجرين افغاني و مشهدي‌ها شكل مي‌دهند چرا كه اهالي عودلاجان سالهاست از اين منطقه كوچ كرده‌اند يا به دنياي ديگر يا مناطق خوش آب و هواتره.                    

 

 

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 14:53 | لینک  | 

پدیده پان ترکیسم مانند همه پان های دیگر حاصل جنگ اول ومقدمه چینی که برای تجزیه امپراطوریهای بزرگ از جمله امپراطوری عثمانی را شاید بتوان اولین بنیانگذاری های پان ترکیست دانست باید دانست یکی از انان فردی به  نام یوسف اقچور اوغلو بود که از تا تارهای غازان بود ودر استا نبول به تحصیل  پرداخت  و وی پس از بازگشت به غازان همراه فردی دیگر به نام احمد اقا اوغلو که از مسلملمان های شوشی بوده ودر ابتدا تمایلات ایران گرایی داشت وعای حسین زاده وعلی مردان توپچی باشی روزنامه  حیات را بنیان تهادند که یکی از معتبر ترین جراید روز شده در این میان حسین زاده بعد ها لفب توران را  برای خود انخاب کرد ودر بسط ونشریات حامی پان  ترکیسم نقش مهمی ایفا کرد  انقلاب ۱۹۰۵ روسیه موجب مهجرت ترکهای قفقاز به ترکیه شد اینها به همراه ترک های جوان تلاش خود را برای سرنگونی سلطان عبد الحمید عتمانی که به دنبال اندیشه اتحاد اسلام بود اغاز کردند که ابته تلاشی نا موفق بود در سال ۱۹۰۸ یوسف اقچور به اتفاق محمد امین شاعر معروف ترک حمعیت نشر معارف توران را بنیان نهاد که هدف ان اتحاد همه ترک ها بود در این راستا تبدیل زبان ترکی به زبان رسمی ترکیه که قبلا فارسی وعربی بود از نخستین دستاورد های این جمعیت بود که توسط ترک های حوان که حکومت را در دست گرفته بودند عملی گردید  از دیگر کسانی که  موجبات بسط این ادیشه را فراهم نمود فردی مشکوک به نام ضیا گو کالب بود که با یهودیان ترکیه پیوند داشت او در نوشته های خود برروی کغذ امپراطوری خیالی توران بزرگ را ترسیم نمودکه تا سال ها مجب تمسخر اندیشمندان بی غرض گردید این نوشته را تبه خواهش دوست غزیزم منصور باقری نوشتم وبه اوتقدیم می کنم
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:31 | لینک  | 

در حاشیه جنوبی میدان بهارستان در ورودی خیابان ملت به یهارستان در منطقه ای که نظامیه نامیده می شود ساختمان عظیمی می باشد به عمارت مسعودیه معروف است این بنا منسوب مسعود پسر ارشد نا صرالدین  شاه قاجار  می باشد بنا از معماری اسلامی ملهم می باشد ودارای تالار باشکوهی هست ساختمان بنا در سال ۱۳۰۸ توسط میرزا علی اصغر خان حکمت به مبلغ هشت هزار تومان از ورثه  ظل السلطان خریداری گردید وبه وزارت فرهنگ ومعارف تبدیل گردید این بنا هم اکنون در اختیار سازمان میراث فرهنگی می باشد وتعمیرات اساسی در ان صورت گرفته است هرچند در دوران پهلوی بخشها یی از ان به یغما رفت ولی انجه از ان به جا ما هنوز چشم را خیره می کند دیدار ان را به همه علاقه مندان توصیه می کنم
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 19:11 | لینک  | 

نام فرهنگسرای بهمن همیشه تداعی مهربانی وهمدلی بوده وبه عنوان یک نماد افتخار در پیشانی شهر ما می درخشدروزی که قصاب خانه بود من خودم شاهدبودم که چه وضعیتی داشت بوی تعفنی که در انحا موخ می زد گونه ای که رد شدن از انچا مستلزم گذشتن از سلامتی یا لاقل بخشی از ان بود در سالهای نه چندان دور این مکان متعفن سرنوشتن تغیر کرد وبه بزرگترین  مکان فرهنگی هنری خاور میانه تبدیل کردید ولی  خبر ناخوشی چند روزی است که ذهن مرا به خود مشغول داشته وان برپایی نشستی با حضور پان ترکیست های  وطن فروش وبی علاقه به اب وخاک است جای بسی تاسف وافسوس   در بیخ کوش ما کسانی که روزی سنگ سیا ست های شوروی سابق وحام شراب  خود را برای سلامتی پیشه وری وغلام یحی دانشیان سر می کشید اینک مدافع حقوق اذری های غیور ووطن دوست شدهاند وبسی غصه که این امکان توسط کسانی فراهم می شود که خود را مدافع انقلاب اسلا می ودستاورد های ان می دانند از دوست بپرسم یا به دشمن بتازم
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:32 | لینک  | 

 

شرايطي كه كشور ما در آن قرار دارد قطعاً يك شرايط عادي نمي باشد . از يك سو زلزله انقلاب اسلامي نظمي را كه سالها در جهان حاكم بود به هم ريخته و به گونه اي كه اسراييل مدعي نيل تا فرات را نه تنها از اهداف شيطاني خود جدا ساخته بلكه به فكر حفظ خود در چارچوب مرزهاي قبل از 1967 انداخته و از سويي بازيگران جديدي را به جهان معرفي نموده كه در انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده آمريكا بعنوان يك كارت برنده عمل مي كند و اين در حالي است كه هنوز ظرفيت هاي بالقوه اي از انقلاب بلا استفاده مانده و در زنجير اخلاف سليقه ها و بد اخلاقي هاي سياسي ، اجتماعي گرفتار آمده و به نظر مي رسد براي باز كردن قفل اين زنجير هيچ دستي تواناتر از دستان انديشه ساز نخبگان متعهد كشور نمي توان سراغ گرفت.دستاني كه در رنجيدگي هاي سياسي از حركت باز مانده و از رسالت تاريخي جا مانده و حمايت و نقد دلسوزانه از دولت نهم را فراموش كرده اند.ناگفته نماند صاحب اين قلم اذعان دارد پاره اي از رفتارهاي نابخردانه تني چند از كساني كه خود را منتسب به اصولگرايي مي كنند تاثير بسزايي در دور شدن نخبگان و جدايي و انزواي آنها از دولت نهم داشته ولي  رسالت تاريخي انديشمنداني كه دل در گرو انقلاب  و كشور دارند ايجاب مي كند كه اين رنجيدگي ها را به كناري نهاده و شجاعانه وارد ميدان شده و دفاع از دوبلت نهم و نقد عالمانه آن را بر عهده بگيرند . دفاع از دولتي كه خدمات و دستاوردهاي آن متاسفانه در هياهوي گراني چاپ پورد لباسشويي و جهش تاريخي قيمت  مسكن و اجاره بها گم شد.اينجانب قصد ندارم كه منكر فشار و مضيقه اي شوم كه تورم براي توده هاي ميليوني حاكي دولت بوجود آورده شوم؛بلكه خود يكي از معترضان به آن هستم . ولي نقد منصفانه و بي غرضانه  را حداقل ويژگي نخبگان مي دانم كه بايد به زيور آن مايه آراسته باشند فراموش نكنيم.

 

شايد تاريخ اين گناه نابخشودني را هيچگاه به ما نبخشد كه دولتي اصولگرا و متعهد به آرمان های 

 

اعتلاي ايران عزيز برآمده و ما آن را تنها گذاشتيم.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 16:17 | لینک  | 

در ادامه شرح وچكونگي ايجاد زندان قصر تعدادي از دوستان فاضل وتهران پژوه اين پرسش را طرح كردند كه قبل از ايجاد قصر قاحار نام اين مكان چه بوده وچه كسي معمار تبديل كاخ تفريحي قصر قجر به زندان بوده است در پاسخ عرض مي نمايم كه نام اين مكان در هنگام شروع ساخت قصر قجر خرمدره بوده معمار تبديل قصر به زندان هم نيكلاي پتروف كه بلغاري الا صل بوده مي باشد وزمان افتتاح ان به عنوان زندان سال ۱۳۰۸ شمسي مي باشد
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:58 | لینک  | 

در ایام عید اگر در تهران بودید حتما سری به گورستان ابن باویه بزنید وتجدید دیداری با دهخدا  عشقی محمد طاهر تنکابنی  شیخ رجبعلی خیاط سرلشکر بهارمست وکیل مدافع طیب  و ارامگاه خانوادگی فرمانفرماونصرت الدوله فیروزکه خوراک او فقط زبان طاووس بود شمشیری وتختی دکتر حیدر رقابی سراینده شعر معروف مرا ببوس واز همه مهمتر استاد بهزاد بزنید به امید دیدار در گورستان ابن بابویهّ
نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 19:46 | لینک  | 

تقدیم به هموطنان همدانی عزیز بخصوص امیر رضا رسولی جامع


ابوالمعالي عبدالله ابن محمد بن علي ميانجي مشهور به عين القضات در سال 492 ه ق قدم به عرصه وجود نهاد. او از شاگردان عمر خيام و شيخ المشايخ امام احمد غزالي است و ملاقات با امام احمد غزالي و برادرش محمد غزالي در عبدالله جوان تاثير بسزايي داشته  و او را در سلك مشاهير و عرفاي زمان خويش قرار داده است. مكاتبات عين اقضات با امام احمد غزالي نشان دهنده ميزان ارادت او به اين مرد بزرگ است.او به دو زبان فارسي و عربي تسلط كامل داشته و عليرغم عمر كوتاه آثار زيادي از خود به جاي گذاشته از جمله يزدان شناخت ، تفسير ناتمام حقايق القران، رساله تمهيدات، سوانح العشاق لوايح ، رساله عينيه، تازيانه سلوك و چندين كتاب و رساله ديگر . او جان خود راه عقيده نهاد و بر اساس دسايس  و مقدمه چيني هاي ابوالقاسم قوام الدين درگزيني وزير سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقي متهم شد كه دعوي الوهيت دارد . قوام الدين براي آنكه حكم شرعي مباح بودن خون وي را از علماي قشري و فقهاي متعصب بگيرد و مجلسي بدين منظور ترتيب داد كه منجر به گسيل عين القضات  به بغداد و زنداني شدن وي گرديد.بالاخره به امر قوام الدين او را در سي و سه سالگي در شب چهارشنبه هفتم جمادي الثاني سال 525 قمري از بالاي مدرسه ئي كه او در آن به وعظ و ارشاد مي پرداخت بر دار كردند و سپس پوست بدنش را كنده و در بوريايي كه به نفت آلوده بود پيچيدند  وي را آتش زدند  و خاكسترش را بر باد دادند چنانكه خود او در رباعي كه سروده بود پيش بيني كرده است ،
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم
گر دوست چنين كند كه ما خواسته ايم
وان هم به سه چيز كم بها خواسته ايم
با آتش و نفت و بوريا خواسته ايم
او در كتاب تمهيدات هم مرگ زود هنگام خود را پيش بيني كرده بود.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:5 | لینک  | 

پس از طرح يگانه پرستي و موحد بودن ايرانيان از آغاز آفرينش توسط اينجانب،دوستان نكته سنج اين سوال را طرح نمودند كه اگر اين ادعا درست باشد پس ايرانيان قبل از مبعوث شدن حضرت زرتشت چه ديني داشته اند و پيرو چه ديني بوده اند؟! در پاسخ اين دوستان بايد بگويم كه ايرانيان آن زمان پيرو كيش كيومرث بوده اند. به گفته بند 87 فروردين يست از اوستا او نخستين كسي است كه از ن‍ژاد آريايي كه خدا را شناخته و از خدا دستور و فرمان دريافت مي داشته است و سرچشمه نژاد آريايي كه ايرانيان هم از نسل او هستند به او مي رسد. در شاهنامه هم از فرود آمدن سروش يا پيك ابزري و پيام و درود خدا را به او رساندن ياد مي كند و مي گويد

نشستند سالي چنين سوگوار

پيام آمد از داور كردگار

درود آوريدش خجسته سروش

كزين پس مخروش و باز آر هوش

درباره پيروي كردن مردم از كيش او هم مي گويد.

در كتاب الملل و التحل شهرستاني هم كه از كيش هاي باستاني سخن مي راند از كيشي به نام كيومرثيه ياد مي كند. درباره پرستش خدايان  كوچكترين نشاني در دست نداريم.در خود اوستا به سخنان زيادي از خداپرستي و دينداري گذشتگان بر مي خوريمكه دورنمايي است از ياد شاهان و بزرگان ديندار و خداپرست دوره پيشداديان و كيانيان و شاهنامه هم آيينه خدانمايي است از انديشه و راه و روش آنان . شاهنامه گواه آشكاري است بر اينكه ايرانيان آنزمان با ديوها كه مردمان گمراه و گمراه كننده و سركش و آشوبگر باشند مي جنگيده اند.بويژه آغاز شاهنامه كه  داستان كيومرث مي باشد و جنگ او با ديوها و كشته شدن سيامك  پسراو.  

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 16:59 | لینک  | 

در نزديكي شهر قزوين ودر حاشيه جاده قديم قزوين به تهران بناي قديمي وجود دارد كه در افواه به امامزاده بي غيرت معروف است اين بنا در اواخر حكومت قاجار ها توسط ميرزا حسن شيخ الاسلام كه از سران مشروطه در شهر قزوين بود ساخته شدوبعد از مرگ ميرزا حسن به ارامگاه شخصي او تبديل  گرديد اين ميرزاي مشروطه عليرغم اينكه ملقب به رييس المجا هدين شده بود ولي هيچگاه به حق خود نرسيد ميرزا حسن پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي توسط محمد علي شاه به استانبول گريخت ومدتي بعد مخفيانه به ايران  امد در گيرودار جنگ ميان مشروطه خوا هان ومخا لفين پدر ميرزا حسن ملقب به ميرزا مسعود شيخ الاسلام كه از مخالفين جدي مشروطه بود توسط مشروطه خواهان به قتل رسيدوشايع گشت كه اين كار به اشاره ميرزا حسن صورت گرقته است واين اتهام هرگز از او دور نشد به طوري كه بناي مزار او به اما مزاده بي غيرت معروف شد وبه رغم موقوفاتي كه براي ابادي گور خود وقف كرده بودهنوز هم به وضعي متروك در كنار جاده قديم قزوين به تهران افتاده است

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 16:48 | لینک  | 

خانه باروخمالك اين خانه  باروخ يهودي از يهوديان ساكن شهر كرمانشاه بود ودر زمان نا صرالدين شاه اقدام به ساخت اين  خانه  درمحله فيض اباد  نمود  فيض اباد همان محله پهلوانان كرمانشاه مي باشد كه نام اوران بزرگي چون محمد حسن محبي ومحمد حسين محبي از ان مكان برخاسته اند كه جا دارد از اين بزرگان به نحو شايسته تقدير به عمل ايد شايد از بي اقبالي روزگار با شد كه انها را فراموش كرده ايم  خانه باروخ داراي دو حيات مي باشد واز طريق هشتي به حياط بيرو ني وبا عبور از دالاني به حياط اندروني متصل مي شود  ستون هاي اجري در تمامي بنا خود نمايي مكند وزيبايي خاصي به بنا داده است اين خانه از معدود خانه ها ي عصر نا صري مي با شد كه در درون خود داراي حمام مي باشد اين خانه امروز به نام خانه رنده كش معروف است وكمتر كسي نام باروخ يهودي را به خا طر دارد .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 14:43 | لینک  | 

بدون اغراق می توان تکیه معاون الملک را مهمترین اثر فرهنگی عهد قاجار در شهر کرمانشاه نا مید  این تکیه توسط میرزا حسین خان معین الرعا یا در سال ۱۳۲۰ هق بنا گردیده وشامل سه بخش حسینیه  زینبیه وعباسیه  می باشد  کاشی کاری های ونقاشی ها دارای سبک ویژه ترکیبی است وموضوع ان ها مذهبی اسطورهای وتاریخی می باشدکه مهم ترین ان ها پرداختن  به حماسه کربلا می باشد والبته مو ضوعات دیگری هم مانند تصاویر شخصیت های تاریخی واسطورهای ایران وهمچنین تصاویر علما وروحانیون تاریخ معاصر را شامل می شود  تکیه معاون الملک راشاید بتوان  گنجینه ای از اسطوره ها حماسه ها وتاریخ ومذب ایرانی دانست  این بنا  در سال ۱۳۲۷ ه ق به بهانه اینکه محل تجمع دشمنان مشروطه می با شد توسط مشروطه خوا هان به توپ بسته وبه اتش کشیده شد پس از ختم غاعله وترور مرحم معین ارعا یا باسازی ان مدتها به تعویفق افتاد تا اینکه در سال ۱۳۲۰ه شمیرزا حسن خان معاونالملک حسینیه را از برادرانش خریداریوبه مرمت وبازسازی ان همت گماشت ودر سال ۱۳۲۶ هش سا ختمان مجاور حسینیه را خریداری وقسمت های  زینبیه وعباسیه را بدان اضافه نمود معاون الملک همان سال ان را وقف برگزاری مراسم مذهبی وسوگواری برای امامان معصوم کرد وبیست نسخه از وقف نامه را برلی علمای نجف  کرمانشاه وقم وافراد خاندان معینی تفسیم نمود  معاون الملک در سال ۱۳۲۷ ه ش دار فانی را وداع گفت در فسمت زینبیه به خاک سپرده شد ودر سال ۱۳۷۴ هش ارامگاه او به طرز با شکوهی توسط استاد حاج محمد شکوهی بازسازی وایینه کاری شد  این بنا در سال ۱۳۵۲ هش تحویل وزارت فرهنگ وهنر وقت داده شدواز ان زمان تا کنون به صورت موزه از ان بهره برداری می شود تکیه معاون الملک در خیابان شهید حداد عادل ودر محته ابشوران واقع شده است زیارت ان را به همه مسافران دیار بیستون وعاشقان هنر ایرانی توصیه می کنم .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 10:53 | لینک  | 

درخبری که در مورد رتبه بندی دانشگاه های جهان خواندم دانشگاه تهران این مرکز هفتاد و سه ساله دانش و معرفت در رتبه ۱۲۷۷ قراردارد یعنی بین تمامی دانشگاه های جهان دانشگاه تهران در مکان ۱۲۷۷قرار گرفته است من نمی دانم ملاک این رتبه بندی چه بوده ولی می توانم به صراحت عرض کنم که دانشگاه تهران حداقل میان ۱۰۰۰ دانشگاه برتر دنیا قرار دارد ولی از آنجا که ریش و قیچی در دست چشم آبی های رودخانه تایمز و گیس بریده های هاروارد می باشد مسلما حرف ما راه به جایی نخواهد برد در اینجا به مناسبت این رتبه بندی سرگذشت این دانشگاه پیر که بسیاری از فارغ التحصیلان اولیه آن هم اکنون دارفانی را رها کرده و به سوی سرای باقی شتافته اند بپردازم هرچند دوستان و خوانندگان منتظر مطالبی از من در خصوص کودتای  سیاه ۲۸ مرداد بوده اند ولی چون حرفهایم را در سال  ذبه مجله پرسش زده ام و از آنزمان تاکنون نیز مطلب جدیدی که در خور عرضه باشد نیافته ام لذا  در این خصوص فعلا حرفی برای گفتن ندارم. انشاء ا... اگر نکته جدیدی برخوردم حتما به عرض می رسانم. اما بعد  اولین چرقه های دانشگاه پس از ایجاد ثبات نسبی و دولتی متمرکز در ایران توسط مرحوم دکتر محمود حسابی زده شد و این جرقه در بهمن سال ۱۳۱۲ به هیات دولت با تخصیص ۲۵۰ هزار تومان اعتبار شعله ور گردید کار طراحی دانشگاه به آندره گدار معمار معروف فرانسوی سپرده شد و او هم اراضی  جلالیه را برای احداث دانشگاه برگزید. این اراضی بین ده امیر آباد و خندق شمالی تهران قرارداشت و متعلق به حاج رحیم اتحادیه تبریزی بود  از قرار متری ۵ ریال جمعا به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان خریداری شد و بهمن ۱۳۱۳ لوح یادبود تاسیس دانشگاه به تاسی از بناهای تخت جمشید تهیه و توسط رضاخان در محلی که اکنون پلکان جنوبی دانشکده پزشکی قرار دارد در میان صندوقچه ای قرار گرفغت و به خاک سپرده شد.

آند گداز بلافاصله شروع به کار کاشت چنارهایی کرد که اکنون زینت بخش چشم بینندگان در محوطه اطراف دانشکده های مختلف آن  می باشد و از سال ۱۳۱۶ به بعد به تدریج کار ساختمان دانشکده های مختلف آن به اتمام رسیدو یکی بعد از دیگری مورد افتتاح قرار گرفت اما سر در دانشگاه حکایت دیگری دارد. در سالهای اولیه دهه ۴۰ طرح سر در دانشگاه به مسابقه گذاشته شد و از میان طرح های برگزیده طرح کوروش فرزامی که هم اکنون ساکن کشور کانادا می باشد به عنوان طرح برتر  انتخاب و سال ۱۳۴۷ به اتمام رسید ضمنا کارهای محاسباتی آن را به مهندس سیمون سرکیسیان که هم اکنون به رحمت خدا رفته اند انجام داد مجری طرح هم بنابه اسناد موجود شرکتی ایرانی به نام شرکت  آرمه بوده.

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:30 | لینک  | 

از روسها گفت كه چگونه قصد سرقت ضريح شاه اسماعيل وانتقال ان به موزه ارميتاژ مسكو را داشته اند كه فقط كوچكي در خروجي مانع از اين انتقال شده است من نمي دانم قلب غيرتمند شاه اسماعيل در ان هنگام چه دردي را تحمل كرده است از اينكه مي ديده خا كي را كه او براي هر وجبش از دل وجان شمشير زده  وبي محا با به عراده هاي توپ هاي  عثماني حمله برده بود اينگونه به سبب بي لياقتي رضا شاه وارتش پوشاليش اسان به دست اجانب افتاده است وبر عكس چقدر لذت برده از اينكه مي ديده چگونه اخلاف همان قزلبا ش هايش با سلحشوري در ۸ سال دفاع مقدس پوزه متجاوزين را به خاك ماليدند مسجد شيخ علي اكبر مجتهد كه به همت مرحوم ايت الله مروج بازسازي شده است  نيز از مكان هاي ديدني اردبيل بود كه توفيق زيارتش نصيب من شد از ديگر مكان هاي ديدني اردبيل  موزه مردم شناسي ان بود كه قبلا حما م بوده وتنديس خانبا با خان كه به گفته اردبيلي ها مشوق ستار خان  سردار ملي وباقر خان سالار ملي در پيوستن به جنبش مشروطه بود در انجا خود نمايي مي كرد هنگامي متوجه شدم كه مسافرت يك روزه من به شهر اردبيل خاتمه يافته است كه خود را در هواپيماي فوكر ۱۰۰ شركت هوا پيمايي اسمان يافتم وبا حسرتي توام با لذت  به اردبيل وزيبا يي هاي خداداديش مي نگرم و به مردم دو ست داشتني وغيرتمندش كه عشق به ايران در وجودشان موج مي زند مي انديشم و به خود مي گويم كه اين مرمان چقدر بزرگوار هستند .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:47 | لینک  | 

من تا كنون به منا طق زيادي از ايران عزيز مسا فرت كرده ام و بي اغراق از هر نقطه ان لذت برده ام وبه ان باليده ام ولي زيارت شهر اردبيل مرا به اعماق تاريخ برد وقتي شهيد گاه را ديدم وبا شهداي جنگ چالدران به نجوا مشغول بودم راهنماي من گفت كه اجساد اين شهدا پس از پانصد سال هنوز سالم است  از اينكه ايراني هستم به خود افتخار كردم وشكر گذار شدم هنگامي كه فهميدم سازمان ميراث در حال ساخت بناي يادبود انان مي باشد زيارت قبر شيخ صفي الدين اردبيلي مرا به دنياي ديگري برد دنيايي كه همه چيز ان زيبا بود تيمور لنگ اين سفاك تاريخ را ديدم كه در بربر شيخ زانوي ادب  به زمين زده است وتقا ضاي شفاعت دارد شيخ حيدر را ديدم كه پرچم سبز علوي را  كه در مدينه به دستش داده بودند و او را به برپايي حكومت شيعي ما مور كرده بودند  هنوز به دست دارد ارامگاه كو چك شاه اسماعيل واراده پولادينش را ديدم كه در ۱۴ سالگي نظام تشيع را درايران عزيزش كه پس از ۷۰۰ سال تولد مجددش را با توشه محبت اهل بيت اعلام كرده است وجقدر جانكاه بود وقتي كه گفتند كه روس هاي غارتگر  ظروف چيني كه هديه امپراتور چين به شاه عباس بوده است را به غارت بردهاند واكنون از ۱۱۸۰ قطعه ان حتي ۱۰۰ عدد ان در ايران وجود ندارد هنگامي كه راهنماي موزه تعريف كرد كه چگونه كنسول انگليس در تبريز با نيرنگ وتظاهر به مسلماني فزش ۱۰۰ متري صحن را به سرقت برد ه است واين فرش هم اكنون زينت بخش موزه لندن مي باشد .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 18:12 | لینک  | 

در مناطق غرب وشمال غرب ایران غزیز ما سلسله جبالی وجود داردکه بدان زاگرس می گویند که یادگار عصر حکومت سلوکیان در ایران می باشدزاگرس یک واژه یونا نی است این سلسله جبال که متجاوز از هزار کیلومتر طول داردتا قبل از حمله اسکندر مقدونی به ایران به نام پاطاق خوانده می شد که از قضا هم اکنون نیز گردنه معروفی در کرند غرب به همین نام وجود داردامروز که صحبت صیانت از زبان فارسی می باشدجا دارد که نسبت به زدودن نام زاگرس وجایگزین کردن نام اصلی ان نیز اقدام گردد .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 16:36 | لینک  | 

طاق کوچکتر که بین نکاره اردشیروطاق بزرگتر قرار دارددارای دوتندیس از شاهپور از شاهپور دوم وسوم است وطاق بزرگتر نیز تصویر خسرو پرویز واسب مغروفش شبدیز را به ما عرضه می کند طاق بستان بارها مورد هجوم بیگانگان وبی مهری جکام داخلی بخصوص قاجاریه وپهلوی قرار گرفته است در جریان دو جنگ جهانی اول ودوم خسارات زیادی توسط اشغالگران روس وانگلیس بدان وارد امد امروزه طاق بستان با احداث هتل زیبای جمشید می تواند پذیرای علاقه مندان خود باشد

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:50 | لینک  | 

طاق بستان از اثار مربوط به دوره ساسانی است کهامروز به شهر کرمانشاه پیوند خورده است وجود کوه وچشمه در این مکان انجا را به گردشگاهی مفرح تبدیل نموده است طاق بستان در زبان کردی به نام طاق وسان خوانده می شود طاق سنگی این مجموعه در حدود قرن دوم وبخشی از ان مربوط به اواخر دوران ساسانیان می باشد این بنا در کنار جاده ابرشم قرار داشته است وشامل سنگ نگاره تاجگذاری اردشیر دوم ودو طاق کوچک وبزگ مباشد طاق کوچک مربوط به شاهپور دوم وسوم وطاق بزرگتر مربوط به خسرو پرویز می باشد در سمت راست طاق کوچکتر ودر بیرون از طاق سنگ نگارهای تراشیده شده که تاج گذاری ادشیر دوم را نشان می دهد نگاره فروهر در اینجا نقش شده که در حال دادن حلقه فره ایزدی به اردشیر است ودر سمت چپ شاه فرشته میترا یا مهر قرار دارد میترا شاخه ای نبات در دست دارد

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 17:31 | لینک  | 

معبد اناهیتا در داخل شهر گنگاور در کنار بلوار اصلی شهر بروی تپه ای بلند واقع شده است این بنا در سال ۱۳۴۸ توسط سیف الله کا مبخش از دل خاک بیرون کشیده شد این معبد را را به نا مهایی چون معبد خورشید معبد یونانی  معبد دیان ومعبد ناهید نیز خوانده شده است تاریخ بنای ان را به دوره سلو کیان واشکانیان نسبت داده اند بر اساس شواهد ومدارک باستان شناسی موجود این بنا ترکیبی از ستون های بلند وقطور بوده که سقفی بر روی ان ساخته نشده بوددر دل بنا پلکان عظیمی قرار داشته است که از این پلکان برای صعود به راس تپه استفاده می کردند این پلکان به علت اینکه از خاک بیرون مانده بوده بشدت تخریب وقسمت های فوقانی ان از بین رفته است لذا تشخیص انتهای بنا تقریبا غیر ممکن می باشددر کنار دیواره شرقی ان تا بوت هایی از جنس خمره های سفالی کشف گردیده که مربوط به عصراشکانی می باشد  در داخل این خمره سکه  هایی مربوط به فرهاد اول وارد اشک سیزدهم قرار داده بودند که هم اکنون در موزه ایران با ستان نگهداری می شود امروزه این بنا بتدریج به مکانی ابرومند تبدیل شده که بی اختیار هر بینده ای را مجذوب خود می کند اگر در جوار ان امکانات مناسبی نظیر اقامتگاه ومحل پذ یرایی مناسبی ایجاد  شود در اقتصاد شهر کنگاور ورونق یافتنش تاثییر بسزایی خواهد داشت .

نوشته شده توسط مسعود کرمیان در ساعت 14:8 | لینک  |