ضمن تشکر از همه منتقدین و دوستان عزیزم ،
من تصمیم دارم به احمدی نژاد رای بدهم . برای همه کسانی که برایم پیام گذاشته اند آرزوی موفقیت دارم .همان طور که الان دوستتان دارم بعد از انتخابات هم دوستتان دارم. چرا که انتخابات هر چهارسال یک بار است ولی دوستی ها زمان و مکان خاصی را نمی شناسد.
اركان زنگار گرفته نظام سلطه جهاني به لزره درآمده و فرياد عدالت خواهي تودههاي مستضعف از حنجره مردي از ديار مردان الهي و موحدين ديرين طنينافكن شده است.
مردي از سرزمين زرتشت پيامبر نور و ابراهيم است كه آتش نمروديان بر او سرد و گلستان گرديد بگذار وازدگان قرن جاري برتو بخندند از پيش تو بگريزند گوشهاي خود را بگيرند و چشمهاي كورشان كه جز تاريكي را نميبيند ببندند. مگر ابولهب با گرفتن گوش خود توانست مانع انتشار پيام الهي شود، ابوسفيان و ديگر نابغههاي مكّي مگر توانستند در مقابل امواج الهي بايستند امروز نيز همان است ، يك طرف ،صف كفرو استكبار ايستاده كه حاضر نيستند دندانهاي خود را از گردن ضعيف نگه داشتگان تاريخ بردارند و ديگر سو فرزندان انقلاب اسلامي كه جهانيان و آزادگان را به خود ميخوانند.
دوربان 2 را در سویيس ميتوان تمثيلي از همين مقوله دانست و احمدي نژاد را امروز از همين منظر بايد ديد منظر چپ ، راست ، اصلاحطلب و اصولگرا را بايد كنار زد.
احمدينژاد امروز ديگر تنها رييس جمهور ايران نيست بلكه اميد تودهها و مردمان اميدوار به رستگاري در جهان ميباشد رفتار بزرگمنشانهاش با كساني كه به او ناسزا ميگفتند را به خاطر بياوريد مايه مباهات هرايراني ميباشد.آنگاه كه براي آنها تقاضاي عفو و بخشش از حاضرين ميكرد يا هنگامي كه پاسخ شبزدگان خورشيد گريز را با لبخند ادا ميكرد و یا آن هنگام كه مدعيان حقوق بشر در واشينگتن و تلآويو و لندن را به سخره گرفت را به خاطر بیاورید. آري احمدي نژاد امروز فرزند ايران عزيز است بيايیم قدر فرزندان ايران را بدانيم.
تقدیم به سیروس احمدی عزیز
از حاشيهي غربي خيابان مصطفي خميني (سيروس سابق) وقتي وارد كوچه َتكيهي رضاقلي خان ميشوي، انگار همه هياهوي خيابان را در سركوچه جا ميگذاري و پا به دنيايي ديگر كه روياي خيلي از ما ميباشد.رويايي با كوچههاي تنگ كه عرض بعضي از آنها به زحمت به نيممتر ميرسد،گذرهاي مسقف پا پيامي از گذشته و اواخر قاجار با سر درهاي آجري با نقش و نگارهاي ساده اينجا محله عودلاجان با چهار قرن قدمت كه هماكنون به كوچه شهيد نيك ضمير تغيير نام داده است ميباشد عودلاجان در گذشته امتداد كوچه امامزاده يحيي بود ولي خيابان سيروس ارتباط آنها را قطع كرد. انتهاي عودلاجان به محله سرپولك كه محل سكونت آيت الله بهبهاني و خاندان چمران بوده هنوز ميتواني رد پاي حاج حسين چمران پدر خانواده را در آنها بيابي او شش سال پيش فوت شد و سرپولك را پشتسر گذاشت به سر پل صراط قدم گذاشت درعودلاجان كوچهاي وجود دارد به نام مشير خلوت كه يك سرآن به خيابان پا منار و مسجد پا مناركه پايگاه فعاليت آيت الله كاشاني بود ميرسد و سر ديگر آن به مقبرهاي ساده در بنايي سادهتر از خودش به نام پيرعطا متصل است، اندكي بالاتر از آن به سمت شمال در زمين متروكهاي كه قبلا زورخانه نجابت بود ميرسي زورخانه نجابت بالاي 100 سال قدمت داشت كه به همت شهرداري با خاك يكسان شد و قرار است به جاي آن پاركينگ با خيابان احداث شود، بالاتر از آن مسجد دانگي وجود دارد كه چون از محل دونگ اهالي ساخته شد لفظ دانگي به آن اطلاق گرديد و اين نام به روي آن مانده مقبره پيرعطا در زميني به مساحت 220 متر قرار دارد كه در ضلع جنوبي آن بناي آرامگاه خودنمايي ميكند و در ضلع شمالي آن اتاقي است كه نمود رحمت طوبايي كه اجدادش هم ساكن همان محل بودهاند در آن ساكن است و بناي آرامگاه به همت او برجايي مانده او با دو دختر خردسال و همسرش دراينجا زندگي ميكند از نام و نشان كسي كه در مقبره آرميده هيچ نشاني در دست نميباشد بستگي برگردش نمانده و اطراف مقبره با گچبري سادهاي شكل گرفته كوچكترين تزئيني در آن ديده نميشود در حياط آرامگاه چهارسنگ قبر ديده ميشودكه برخي از خطوط روي آنها به زحمت قابل خواندن ميباشد ولي مشخص است سنگي كه نسبتاً سالم مانده متعلق به دختر جواني بوده كه روي سنگ قبرش نقشي از يك عدد شانه قديمي دوسر و يك قيچي حك شده و تاريخ فوتش هم به سال 1202 قمري يعني تقريبأ 228 سال قبل ميرسد ديگر اينكه از نوع سنگ ميتوان حدس زد كه دستش به دهانش هم ميرسيده ولي سه سنگ ديگر از نوع معمولي ميباشد عودلاجان محل سكونت يهوديان هم بوده و اين را از روي كنيسههايي كه دركوچه هفت مسجد قرار دارد ميتوان حدس زد البته بيمارستان دكتر سپيركه متعلق به يهوديان ميباشد در روبروي كوچه عودلاجان تقريباً در آن دست خيابان سيروس قرار دارد گواه ديگري به اين مدعا است. معماري بنا به آثار اوايل و قاجار يعني درعصر آقامحمدخان ناكام و فتحعلي عباس زن باره برميگردد. پشت در حياط آرامگاه درجوار درب بيروني درخت چنار بزرگي بودكه تا سال 1373 باقي بود و قطرآن به 4 متر ميرسيدكه با تلاش مستمر شهرداري اكنون آثاري ازآن باقي نمانده همانطوركه عرض شد صاحب آرامگاه را نميدانيم چه كسي است ولي از قراين و شواهد برميآيد كه بايد يكي از عرفا و احتمالاً قطب بود چون داري مقام پير بوده و محل دفن او نيز خانقاهش بوده كه پس از فوت در همانجا دفن ميگردد و به سرعت قبرستاني در پيرامون آن شكل ميگيرد وسعت آن به قسمت پل سنگي و تكيه رضا قلي خان ميرسيده ولي اكنون فقط 4 قبرباقي مانده هر چندگفتهاند:
ما را چه غم كه آرامگه ما كجا كنند
سينه مردم عارف مزار ما ست
اين آرامگاه در سال 84 در شمار آثار ملي به ثبت رسيده و در سال 85 مختصري بازسازي گرديد بندكشي ها و تعمير سقف صورت گرفت ولي مناره آن و تزئينات آجري بنا به حال خود رها شد رحمت طوبايي از كرامات پيرعطا از فراوان سخنها ميگويد و او را از فرزندان امام موسي كاظم ميباشد ولي براي گفته خود جز قسم به آيه سندي ندارد. احتمالاً در گذشته مساحت آرامگاه بسيار بيشتر از مساحت كنوني بوده و درختي كه وصف آن رفت در حياط بقعه قرار داشت در واقع پيرعطا به محله عودلاجان را به دستش خوبي و شمالي تقسيم ميكرده كه هماكنون كوچه و مغازه هاي زيادي در اطراف آن سبز شده از بي سليقگي مقامات شهرداري همين بس كه درست روبروي مقبره مجوز ساخت يك پاساژ موبايل و طلافروشي را صادر، ساخت آن به انجام رسيده، هماكنون از آن بهرهبرداري هم ميشود در اين مقبره هرشب جمعه به همت متولي آن آبگوشت يا عدسپلو پخته و بين اهالي توزيع ميشود. اهالي كه قسمت عمده آن را مهاجرين افغاني و مشهديها شكل ميدهند چرا كه اهالي عودلاجان سالهاست از اين منطقه كوچ كردهاند يا به دنياي ديگر يا مناطق خوش آب و هواتره.
شرايطي كه كشور ما در آن قرار دارد قطعاً يك شرايط عادي نمي باشد . از يك سو زلزله انقلاب اسلامي نظمي را كه سالها در جهان حاكم بود به هم ريخته و به گونه اي كه اسراييل مدعي نيل تا فرات را نه تنها از اهداف شيطاني خود جدا ساخته بلكه به فكر حفظ خود در چارچوب مرزهاي قبل از 1967 انداخته و از سويي بازيگران جديدي را به جهان معرفي نموده كه در انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده آمريكا بعنوان يك كارت برنده عمل مي كند و اين در حالي است كه هنوز ظرفيت هاي بالقوه اي از انقلاب بلا استفاده مانده و در زنجير اخلاف سليقه ها و بد اخلاقي هاي سياسي ، اجتماعي گرفتار آمده و به نظر مي رسد براي باز كردن قفل اين زنجير هيچ دستي تواناتر از دستان انديشه ساز نخبگان متعهد كشور نمي توان سراغ گرفت.دستاني كه در رنجيدگي هاي سياسي از حركت باز مانده و از رسالت تاريخي جا مانده و حمايت و نقد دلسوزانه از دولت نهم را فراموش كرده اند.ناگفته نماند صاحب اين قلم اذعان دارد پاره اي از رفتارهاي نابخردانه تني چند از كساني كه خود را منتسب به اصولگرايي مي كنند تاثير بسزايي در دور شدن نخبگان و جدايي و انزواي آنها از دولت نهم داشته ولي رسالت تاريخي انديشمنداني كه دل در گرو انقلاب و كشور دارند ايجاب مي كند كه اين رنجيدگي ها را به كناري نهاده و شجاعانه وارد ميدان شده و دفاع از دوبلت نهم و نقد عالمانه آن را بر عهده بگيرند . دفاع از دولتي كه خدمات و دستاوردهاي آن متاسفانه در هياهوي گراني چاپ پورد لباسشويي و جهش تاريخي قيمت مسكن و اجاره بها گم شد.اينجانب قصد ندارم كه منكر فشار و مضيقه اي شوم كه تورم براي توده هاي ميليوني حاكي دولت بوجود آورده شوم؛بلكه خود يكي از معترضان به آن هستم . ولي نقد منصفانه و بي غرضانه را حداقل ويژگي نخبگان مي دانم كه بايد به زيور آن مايه آراسته باشند فراموش نكنيم.
شايد تاريخ اين گناه نابخشودني را هيچگاه به ما نبخشد كه دولتي اصولگرا و متعهد به آرمان های
اعتلاي ايران عزيز برآمده و ما آن را تنها گذاشتيم.
تقدیم به هموطنان همدانی عزیز بخصوص امیر رضا رسولی جامع
ابوالمعالي عبدالله ابن محمد بن علي ميانجي مشهور به عين القضات در سال 492 ه ق قدم به عرصه وجود نهاد. او از شاگردان عمر خيام و شيخ المشايخ امام احمد غزالي است و ملاقات با امام احمد غزالي و برادرش محمد غزالي در عبدالله جوان تاثير بسزايي داشته و او را در سلك مشاهير و عرفاي زمان خويش قرار داده است. مكاتبات عين اقضات با امام احمد غزالي نشان دهنده ميزان ارادت او به اين مرد بزرگ است.او به دو زبان فارسي و عربي تسلط كامل داشته و عليرغم عمر كوتاه آثار زيادي از خود به جاي گذاشته از جمله يزدان شناخت ، تفسير ناتمام حقايق القران، رساله تمهيدات، سوانح العشاق لوايح ، رساله عينيه، تازيانه سلوك و چندين كتاب و رساله ديگر . او جان خود راه عقيده نهاد و بر اساس دسايس و مقدمه چيني هاي ابوالقاسم قوام الدين درگزيني وزير سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقي متهم شد كه دعوي الوهيت دارد . قوام الدين براي آنكه حكم شرعي مباح بودن خون وي را از علماي قشري و فقهاي متعصب بگيرد و مجلسي بدين منظور ترتيب داد كه منجر به گسيل عين القضات به بغداد و زنداني شدن وي گرديد.بالاخره به امر قوام الدين او را در سي و سه سالگي در شب چهارشنبه هفتم جمادي الثاني سال 525 قمري از بالاي مدرسه ئي كه او در آن به وعظ و ارشاد مي پرداخت بر دار كردند و سپس پوست بدنش را كنده و در بوريايي كه به نفت آلوده بود پيچيدند وي را آتش زدند و خاكسترش را بر باد دادند چنانكه خود او در رباعي كه سروده بود پيش بيني كرده است ،
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم
گر دوست چنين كند كه ما خواسته ايم
وان هم به سه چيز كم بها خواسته ايم
با آتش و نفت و بوريا خواسته ايم
او در كتاب تمهيدات هم مرگ زود هنگام خود را پيش بيني كرده بود.
پس از طرح يگانه پرستي و موحد بودن ايرانيان از آغاز آفرينش توسط اينجانب،دوستان نكته سنج اين سوال را طرح نمودند كه اگر اين ادعا درست باشد پس ايرانيان قبل از مبعوث شدن حضرت زرتشت چه ديني داشته اند و پيرو چه ديني بوده اند؟! در پاسخ اين دوستان بايد بگويم كه ايرانيان آن زمان پيرو كيش كيومرث بوده اند. به گفته بند 87 فروردين يست از اوستا او نخستين كسي است كه از نژاد آريايي كه خدا را شناخته و از خدا دستور و فرمان دريافت مي داشته است و سرچشمه نژاد آريايي كه ايرانيان هم از نسل او هستند به او مي رسد. در شاهنامه هم از فرود آمدن سروش يا پيك ابزري و پيام و درود خدا را به او رساندن ياد مي كند و مي گويد
نشستند سالي چنين سوگوار
پيام آمد از داور كردگار
درود آوريدش خجسته سروش
كزين پس مخروش و باز آر هوش
درباره پيروي كردن مردم از كيش او هم مي گويد.
در كتاب الملل و التحل شهرستاني هم كه از كيش هاي باستاني سخن مي راند از كيشي به نام كيومرثيه ياد مي كند. درباره پرستش خدايان كوچكترين نشاني در دست نداريم.در خود اوستا به سخنان زيادي از خداپرستي و دينداري گذشتگان بر مي خوريمكه دورنمايي است از ياد شاهان و بزرگان ديندار و خداپرست دوره پيشداديان و كيانيان و شاهنامه هم آيينه خدانمايي است از انديشه و راه و روش آنان . شاهنامه گواه آشكاري است بر اينكه ايرانيان آنزمان با ديوها كه مردمان گمراه و گمراه كننده و سركش و آشوبگر باشند مي جنگيده اند.بويژه آغاز شاهنامه كه داستان كيومرث مي باشد و جنگ او با ديوها و كشته شدن سيامك پسراو.
در نزديكي شهر قزوين ودر حاشيه جاده قديم قزوين به تهران بناي قديمي وجود دارد كه در افواه به امامزاده بي غيرت معروف است اين بنا در اواخر حكومت قاجار ها توسط ميرزا حسن شيخ الاسلام كه از سران مشروطه در شهر قزوين بود ساخته شدوبعد از مرگ ميرزا حسن به ارامگاه شخصي او تبديل گرديد اين ميرزاي مشروطه عليرغم اينكه ملقب به رييس المجا هدين شده بود ولي هيچگاه به حق خود نرسيد ميرزا حسن پس از به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي توسط محمد علي شاه به استانبول گريخت ومدتي بعد مخفيانه به ايران امد در گيرودار جنگ ميان مشروطه خوا هان ومخا لفين پدر ميرزا حسن ملقب به ميرزا مسعود شيخ الاسلام كه از مخالفين جدي مشروطه بود توسط مشروطه خواهان به قتل رسيدوشايع گشت كه اين كار به اشاره ميرزا حسن صورت گرقته است واين اتهام هرگز از او دور نشد به طوري كه بناي مزار او به اما مزاده بي غيرت معروف شد وبه رغم موقوفاتي كه براي ابادي گور خود وقف كرده بودهنوز هم به وضعي متروك در كنار جاده قديم قزوين به تهران افتاده است
مالك اين خانه باروخ يهودي از يهوديان ساكن شهر كرمانشاه بود ودر زمان نا صرالدين شاه اقدام به ساخت اين خانه درمحله فيض اباد نمود فيض اباد همان محله پهلوانان كرمانشاه مي باشد كه نام اوران بزرگي چون محمد حسن محبي ومحمد حسين محبي از ان مكان برخاسته اند كه جا دارد از اين بزرگان به نحو شايسته تقدير به عمل ايد شايد از بي اقبالي روزگار با شد كه انها را فراموش كرده ايم خانه باروخ داراي دو حيات مي باشد واز طريق هشتي به حياط بيرو ني وبا عبور از دالاني به حياط اندروني متصل مي شود ستون هاي اجري در تمامي بنا خود نمايي مكند وزيبايي خاصي به بنا داده است اين خانه از معدود خانه ها ي عصر نا صري مي با شد كه در درون خود داراي حمام مي باشد اين خانه امروز به نام خانه رنده كش معروف است وكمتر كسي نام باروخ يهودي را به خا طر دارد .
بدون اغراق می توان تکیه معاون الملک را مهمترین اثر فرهنگی عهد قاجار در شهر کرمانشاه نا مید این تکیه توسط میرزا حسین خان معین الرعا یا در سال ۱۳۲۰ هق بنا گردیده وشامل سه بخش حسینیه زینبیه وعباسیه می باشد کاشی کاری های ونقاشی ها دارای سبک ویژه ترکیبی است وموضوع ان ها مذهبی اسطورهای وتاریخی می باشدکه مهم ترین ان ها پرداختن به حماسه کربلا می باشد والبته مو ضوعات دیگری هم مانند تصاویر شخصیت های تاریخی واسطورهای ایران وهمچنین تصاویر علما وروحانیون تاریخ معاصر را شامل می شود تکیه معاون الملک راشاید بتوان گنجینه ای از اسطوره ها حماسه ها وتاریخ ومذب ایرانی دانست این بنا در سال ۱۳۲۷ ه ق به بهانه اینکه محل تجمع دشمنان مشروطه می با شد توسط مشروطه خوا هان به توپ بسته وبه اتش کشیده شد پس از ختم غاعله وترور مرحم معین ارعا یا باسازی ان مدتها به تعویفق افتاد تا اینکه در سال ۱۳۲۰ه شمیرزا حسن خان معاونالملک حسینیه را از برادرانش خریداریوبه مرمت وبازسازی ان همت گماشت ودر سال ۱۳۲۶ هش سا ختمان مجاور حسینیه را خریداری وقسمت های زینبیه وعباسیه را بدان اضافه نمود معاون الملک همان سال ان را وقف برگزاری مراسم مذهبی وسوگواری برای امامان معصوم کرد وبیست نسخه از وقف نامه را برلی علمای نجف کرمانشاه وقم وافراد خاندان معینی تفسیم نمود معاون الملک در سال ۱۳۲۷ ه ش دار فانی را وداع گفت در فسمت زینبیه به خاک سپرده شد ودر سال ۱۳۷۴ هش ارامگاه او به طرز با شکوهی توسط استاد حاج محمد شکوهی بازسازی وایینه کاری شد این بنا در سال ۱۳۵۲ هش تحویل وزارت فرهنگ وهنر وقت داده شدواز ان زمان تا کنون به صورت موزه از ان بهره برداری می شود تکیه معاون الملک در خیابان شهید حداد عادل ودر محته ابشوران واقع شده است زیارت ان را به همه مسافران دیار بیستون وعاشقان هنر ایرانی توصیه می کنم .
درخبری که در مورد رتبه بندی دانشگاه های جهان خواندم دانشگاه تهران این مرکز هفتاد و سه ساله دانش و معرفت در رتبه ۱۲۷۷ قراردارد یعنی بین تمامی دانشگاه های جهان دانشگاه تهران در مکان ۱۲۷۷قرار گرفته است من نمی دانم ملاک این رتبه بندی چه بوده ولی می توانم به صراحت عرض کنم که دانشگاه تهران حداقل میان ۱۰۰۰ دانشگاه برتر دنیا قرار دارد ولی از آنجا که ریش و قیچی در دست چشم آبی های رودخانه تایمز و گیس بریده های هاروارد می باشد مسلما حرف ما راه به جایی نخواهد برد در اینجا به مناسبت این رتبه بندی سرگذشت این دانشگاه پیر که بسیاری از فارغ التحصیلان اولیه آن هم اکنون دارفانی را رها کرده و به سوی سرای باقی شتافته اند بپردازم هرچند دوستان و خوانندگان منتظر مطالبی از من در خصوص کودتای سیاه ۲۸ مرداد بوده اند ولی چون حرفهایم را در سال ذبه مجله پرسش زده ام و از آنزمان تاکنون نیز مطلب جدیدی که در خور عرضه باشد نیافته ام لذا در این خصوص فعلا حرفی برای گفتن ندارم. انشاء ا... اگر نکته جدیدی برخوردم حتما به عرض می رسانم. اما بعد اولین چرقه های دانشگاه پس از ایجاد ثبات نسبی و دولتی متمرکز در ایران توسط مرحوم دکتر محمود حسابی زده شد و این جرقه در بهمن سال ۱۳۱۲ به هیات دولت با تخصیص ۲۵۰ هزار تومان اعتبار شعله ور گردید کار طراحی دانشگاه به آندره گدار معمار معروف فرانسوی سپرده شد و او هم اراضی جلالیه را برای احداث دانشگاه برگزید. این اراضی بین ده امیر آباد و خندق شمالی تهران قرارداشت و متعلق به حاج رحیم اتحادیه تبریزی بود از قرار متری ۵ ریال جمعا به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان خریداری شد و بهمن ۱۳۱۳ لوح یادبود تاسیس دانشگاه به تاسی از بناهای تخت جمشید تهیه و توسط رضاخان در محلی که اکنون پلکان جنوبی دانشکده پزشکی قرار دارد در میان صندوقچه ای قرار گرفغت و به خاک سپرده شد.
آند گداز بلافاصله شروع به کار کاشت چنارهایی کرد که اکنون زینت بخش چشم بینندگان در محوطه اطراف دانشکده های مختلف آن می باشد و از سال ۱۳۱۶ به بعد به تدریج کار ساختمان دانشکده های مختلف آن به اتمام رسیدو یکی بعد از دیگری مورد افتتاح قرار گرفت اما سر در دانشگاه حکایت دیگری دارد. در سالهای اولیه دهه ۴۰ طرح سر در دانشگاه به مسابقه گذاشته شد و از میان طرح های برگزیده طرح کوروش فرزامی که هم اکنون ساکن کشور کانادا می باشد به عنوان طرح برتر انتخاب و سال ۱۳۴۷ به اتمام رسید ضمنا کارهای محاسباتی آن را به مهندس سیمون سرکیسیان که هم اکنون به رحمت خدا رفته اند انجام داد مجری طرح هم بنابه اسناد موجود شرکتی ایرانی به نام شرکت آرمه بوده.
از روسها گفت كه چگونه قصد سرقت ضريح شاه اسماعيل وانتقال ان به موزه ارميتاژ مسكو را داشته اند كه فقط كوچكي در خروجي مانع از اين انتقال شده است من نمي دانم قلب غيرتمند شاه اسماعيل در ان هنگام چه دردي را تحمل كرده است از اينكه مي ديده خا كي را كه او براي هر وجبش از دل وجان شمشير زده وبي محا با به عراده هاي توپ هاي عثماني حمله برده بود اينگونه به سبب بي لياقتي رضا شاه وارتش پوشاليش اسان به دست اجانب افتاده است وبر عكس چقدر لذت برده از اينكه مي ديده چگونه اخلاف همان قزلبا ش هايش با سلحشوري در ۸ سال دفاع مقدس پوزه متجاوزين را به خاك ماليدند مسجد شيخ علي اكبر مجتهد كه به همت مرحوم ايت الله مروج بازسازي شده است نيز از مكان هاي ديدني اردبيل بود كه توفيق زيارتش نصيب من شد از ديگر مكان هاي ديدني اردبيل موزه مردم شناسي ان بود كه قبلا حما م بوده وتنديس خانبا با خان كه به گفته اردبيلي ها مشوق ستار خان سردار ملي وباقر خان سالار ملي در پيوستن به جنبش مشروطه بود در انجا خود نمايي مي كرد هنگامي متوجه شدم كه مسافرت يك روزه من به شهر اردبيل خاتمه يافته است كه خود را در هواپيماي فوكر ۱۰۰ شركت هوا پيمايي اسمان يافتم وبا حسرتي توام با لذت به اردبيل وزيبا يي هاي خداداديش مي نگرم و به مردم دو ست داشتني وغيرتمندش كه عشق به ايران در وجودشان موج مي زند مي انديشم و به خود مي گويم كه اين مرمان چقدر بزرگوار هستند .
من تا كنون به منا طق زيادي از ايران عزيز مسا فرت كرده ام و بي اغراق از هر نقطه ان لذت برده ام وبه ان باليده ام ولي زيارت شهر اردبيل مرا به اعماق تاريخ برد وقتي شهيد گاه را ديدم وبا شهداي جنگ چالدران به نجوا مشغول بودم راهنماي من گفت كه اجساد اين شهدا پس از پانصد سال هنوز سالم است از اينكه ايراني هستم به خود افتخار كردم وشكر گذار شدم هنگامي كه فهميدم سازمان ميراث در حال ساخت بناي يادبود انان مي باشد زيارت قبر شيخ صفي الدين اردبيلي مرا به دنياي ديگري برد دنيايي كه همه چيز ان زيبا بود تيمور لنگ اين سفاك تاريخ را ديدم كه در بربر شيخ زانوي ادب به زمين زده است وتقا ضاي شفاعت دارد شيخ حيدر را ديدم كه پرچم سبز علوي را كه در مدينه به دستش داده بودند و او را به برپايي حكومت شيعي ما مور كرده بودند هنوز به دست دارد ارامگاه كو چك شاه اسماعيل واراده پولادينش را ديدم كه در ۱۴ سالگي نظام تشيع را درايران عزيزش كه پس از ۷۰۰ سال تولد مجددش را با توشه محبت اهل بيت اعلام كرده است وجقدر جانكاه بود وقتي كه گفتند كه روس هاي غارتگر ظروف چيني كه هديه امپراتور چين به شاه عباس بوده است را به غارت بردهاند واكنون از ۱۱۸۰ قطعه ان حتي ۱۰۰ عدد ان در ايران وجود ندارد هنگامي كه راهنماي موزه تعريف كرد كه چگونه كنسول انگليس در تبريز با نيرنگ وتظاهر به مسلماني فزش ۱۰۰ متري صحن را به سرقت برد ه است واين فرش هم اكنون زينت بخش موزه لندن مي باشد .
در مناطق غرب وشمال غرب ایران غزیز ما سلسله جبالی وجود داردکه بدان زاگرس می گویند که یادگار عصر حکومت سلوکیان در ایران می باشدزاگرس یک واژه یونا نی است این سلسله جبال که متجاوز از هزار کیلومتر طول داردتا قبل از حمله اسکندر مقدونی به ایران به نام پاطاق خوانده می شد که از قضا هم اکنون نیز گردنه معروفی در کرند غرب به همین نام وجود داردامروز که صحبت صیانت از زبان فارسی می باشدجا دارد که نسبت به زدودن نام زاگرس وجایگزین کردن نام اصلی ان نیز اقدام گردد .
طاق کوچکتر که بین نکاره اردشیروطاق بزرگتر قرار دارددارای دوتندیس از شاهپور از شاهپور دوم وسوم است وطاق بزرگتر نیز تصویر خسرو پرویز واسب مغروفش شبدیز را به ما عرضه می کند طاق بستان بارها مورد هجوم بیگانگان وبی مهری جکام داخلی بخصوص قاجاریه وپهلوی قرار گرفته است در جریان دو جنگ جهانی اول ودوم خسارات زیادی توسط اشغالگران روس وانگلیس بدان وارد امد امروزه طاق بستان با احداث هتل زیبای جمشید می تواند پذیرای علاقه مندان خود باشد
طاق بستان از اثار مربوط به دوره ساسانی است کهامروز به شهر کرمانشاه پیوند خورده است وجود کوه وچشمه در این مکان انجا را به گردشگاهی مفرح تبدیل نموده است طاق بستان در زبان کردی به نام طاق وسان خوانده می شود طاق سنگی این مجموعه در حدود قرن دوم وبخشی از ان مربوط به اواخر دوران ساسانیان می باشد این بنا در کنار جاده ابرشم قرار داشته است وشامل سنگ نگاره تاجگذاری اردشیر دوم ودو طاق کوچک وبزگ مباشد طاق کوچک مربوط به شاهپور دوم وسوم وطاق بزرگتر مربوط به خسرو پرویز می باشد در سمت راست طاق کوچکتر ودر بیرون از طاق سنگ نگارهای تراشیده شده که تاج گذاری ادشیر دوم را نشان می دهد نگاره فروهر در اینجا نقش شده که در حال دادن حلقه فره ایزدی به اردشیر است ودر سمت چپ شاه فرشته میترا یا مهر قرار دارد میترا شاخه ای نبات در دست دارد
معبد اناهیتا در داخل شهر گنگاور در کنار بلوار اصلی شهر بروی تپه ای بلند واقع شده است این بنا در سال ۱۳۴۸ توسط سیف الله کا مبخش از دل خاک بیرون کشیده شد این معبد را را به نا مهایی چون معبد خورشید معبد یونانی معبد دیان ومعبد ناهید نیز خوانده شده است تاریخ بنای ان را به دوره سلو کیان واشکانیان نسبت داده اند بر اساس شواهد ومدارک باستان شناسی موجود این بنا ترکیبی از ستون های بلند وقطور بوده که سقفی بر روی ان ساخته نشده بوددر دل بنا پلکان عظیمی قرار داشته است که از این پلکان برای صعود به راس تپه استفاده می کردند این پلکان به علت اینکه از خاک بیرون مانده بوده بشدت تخریب وقسمت های فوقانی ان از بین رفته است لذا تشخیص انتهای بنا تقریبا غیر ممکن می باشددر کنار دیواره شرقی ان تا بوت هایی از جنس خمره های سفالی کشف گردیده که مربوط به عصراشکانی می باشد در داخل این خمره سکه هایی مربوط به فرهاد اول وارد اشک سیزدهم قرار داده بودند که هم اکنون در موزه ایران با ستان نگهداری می شود امروزه این بنا بتدریج به مکانی ابرومند تبدیل شده که بی اختیار هر بینده ای را مجذوب خود می کند اگر در جوار ان امکانات مناسبی نظیر اقامتگاه ومحل پذ یرایی مناسبی ایجاد شود در اقتصاد شهر کنگاور ورونق یافتنش تاثییر بسزایی خواهد داشت .
درجنوب میدان توپخانه قدیم وامام خمینی فعلی ودر محدوده ساختمان مخابرات در میان باغی وسیع مقبره ای به صورت چهار طاقی وجود دارد که به ان امامزاده روح الله می گویند بنای مذکور از یک اتاق تشکیل شده ودارای یک زیر زمین سردابی است که پیکر مطهر امامزاده در انجا قرار دارد مساحت بقعه در حدود ۴۵ متر است نسب شریف این بزرگوار وبرادر گرامیش بنام نورالله که در جوار هم قرار دارند بنا به روایت مو جود بهامام موسی کا ظم می رسدکه درسنین کودکی به دست دشمنان اهل بیت به شهادت رسیده اند متا سفانه تا ریخ بیش از این مورد مختصر که عرض شد چیز دیگری از این دو بزرگوار برای ما به یاد گار نگذاشته است در هنگنمی که ساختمان مخابرات را می ساختند پیکر این دو بزرگوار از زیر خاک نما یان شد که در همهن محوطه به خاک سپرده شد مگویند در زمان ناصردین شاه قاجار بعقه ای در روی مزار انها بودهاست که امروزه اثری از ان نیستمهمترین زایرین این زیارتگاه کار مندان مخابرات می باشند که می توانند در انجا تردد کنند .
می خواستم در سال روز مرگ جهان پلوان این یاداشت را بنویسم که نشد ولی اینک در سال روز بهاری که در ان جهان پهلوان از کیسه فتوت خود تهیدستان زیادی را شادمان می کرد انرا می نویسم دوستی تعریف می کرد که روزی در کنار تختی در حال قدم زدن بودم که ناکهان ماشینی در پشت سر ما قرار گرفت وبدون مقدمه راننده ان شروع کرد به ناسزا گفتن وپرخاش کردن مرحوم جهان پهلوان بدون اینکه به روی خود بیاورد با عذر خواهی از سر را کنار رفت وبرای راننده متخلف دست تکان داد پس از عبور خودرو من به ان مرحوم گفتم باید جوابش را می دادیم تختی نگاهی به من کرد از ان نگاه های عاقل اندر سفیه وگفت من تختی نشدم که توی روی مردم بزنم من تختی شدم که زیر ببال مردم را بگیرم تو از حال ان راننده چه اطلاعی داری که اینگونه قضاوت می کنی ومن ان گاه بود که فهمیدم که چرا تختی تختی شده است حال که یادی از تختی شد بد نیست که به وصیت نامه هن مرحوم هم اشارهای بکنمدر غروب روز ۱۶ دی ماه ۱۳۴۶ در اتاق ۳۳ هتل اتلانتیک تختی تافن داخلی هتل را میگیرد ودر خواست کاغذ وقلم می کند وبر روی کغذی که ارم هتل اتلانتیک را با خود یدک می کشد اینگونه نوشت خانه شمیران به دو خواهر هایم واگذاردم تا موقعی که زنده هستند از ان استفاده نموده ودر صورتی که پسرم باقی بود بعد مرگشان به بابکم واگذار نمایند مدال هایم را اگر بابک عزیزم بزگ بود مال ایشان بود ولی چون چهار ماه بیشتر ندارد به اسم فرزند دلبندم بگذارید در موزه حضرت رضا دیگر عرضی ندارم صورت بدهی هایم این است بانک ها انها رهنی است اشخاص شرکت مریخ۵بنز ۵۰۰۰۰ریال نیکو سلیمی ۴۰۰۰۰ ریال امیر خان ۲۰۰۰ ریال پرویز خان بیضایی ۲۰۰۰ ریال روحالله سلیمی ۵۰۰۰ریال حهج حسین خاله ۵۰۰۰ ریال طلب از خسرو ظابطی۲۰۰۰۰ریال غلامرضا تختی روحش شاد وخدایش بیامرزد.
رخشنده اعتصامی معروف به پروین اعتصامی درروز ۲۵ هجری شمسی در تبریز از پدری آشتیانی به نام یوسف اعتصامی ومادری تبریزی به نام اختر فتوحی تبریزی متولد شد ٬او تنها دختر خانواده بود وچهار برادر داشت اودر سال ۱۲۹۱ هجری شمسی همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد ودر مدرسه دخترانه امریکایی ها مشغول به تحصیل شد ودر سال ۱۳۰۳ موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید در سال ۱۳۱۳ در ۲۸ سالگی با پسر عموی پدر خود فضل الله اعتصامی که رییس شهربانی کرمانشاه بود ازدواج کرد وهمراه شوهرش به کرمانشاه رفت ولی روح لطیف پروین نمی توانست شوهری تریاکی و معتاد به شرب خمر را تحمل کندُ ٬ همزمان با آغاز کشف حجاب پروین پس از مشاهده رفتار شوهرش با زنان محجبه کرمانشاه بی تامل به خانه پدرش بازگشت و ساکن محله امامزاده یحیی گردید و رسما طلاق گرفت . مرگ پدر در دیماه ۱۳۱۶ روح لطیف پروین را به درد آورد و تلخ سرود
پدر آن تیشه که برخاک تو زد دست اجل تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من
در سال ۱۳۱۸ به عنوان کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی استخدام شد ولی دست اجل مهلتش نداد و در آغوش مادر اختر فتوحی درست نیمه شب جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ از بیماری حصبه دارفانی را ترک کرد.مادر در حالی که از داغ فرزند می سوخت سی و دو سال بعد در روز بیست و شش اردیبشت سال ۵۲ب آنهم نیمه شب مثل دخترش چشم از دنیا بست.مادر و دختر در جوار حضرت معصومه در شهر مقدس قم آرامیده اند . یادش همیشگی باد